توی چشمای همدیگه نگاه میکردن و هر کدوم افکار متفاوتی داشتن.
چشم ها همیشه اجزای موردعلاقهش از صورت آدما بودن ولی چشمایی که اینطور خالصانه بهش نگاه میکردن باعث میشدن قلبش یکی دو تپش رو جا بندازه.
درک نمیکرد که چرا هیچکدوم از اینا براش عادی نمیشه، شاید همین تمامِ چیزی بود که مدت ها منتظرش مونده بود.
@graymoonii.
چشم ها همیشه اجزای موردعلاقهش از صورت آدما بودن ولی چشمایی که اینطور خالصانه بهش نگاه میکردن باعث میشدن قلبش یکی دو تپش رو جا بندازه.
درک نمیکرد که چرا هیچکدوم از اینا براش عادی نمیشه، شاید همین تمامِ چیزی بود که مدت ها منتظرش مونده بود.
@graymoonii.