دولت اسلامی و جمهوری، نوآغازی از بنیاد
قسمت چهارم.
در ایران مفاهیم مشروطه و قانون و جمهوری کمی زودتر از آن که شهروندی مسلط شود مشهور شدند. این از نوشتهها و گفتههای مهمترین حامی روحانی مشروطه(آخوند خراسانی) که مشروطهخواهان بارها به وی استناد کردند روشن است.
آخوند همانطور که کدیور به درستی اشاره میکند مخالف انواع ولایت مطلقه، عامه و ولایت در امور حسبیه بود. اما آخوند متصدی امور حسبیه را "عقلای مسلمین و ثقات مؤمنین" میداند که از نظرش مصداق آن "دارالشورای کبری" است.
مشخص است که آخوند در همان وضعیت پیشاوستفالی است. مشخص نیست که شهروند کیست و مسلمان انگاشتن آن هم ابدا از ابهامش نمیکاهد.
حتی وقتی آخوند حکومت را به سه قسم سلطنت مشروعه (به دست معصوم)، غیرمشروعه جابره(خودکامگی فردی) و غیرمشروعه عادله تقسیم میکند مجددا مباشر امور عقلا و متدینیناند.
واضح است که مشخص نبود "جمهور یا عامه مسلمانان" را از چه طریق میتوان تمایز داد. ملت هم به تعبیر کنونی تعریف نمیشد و کماکان تعاریف دینی داشت.(مانند nation در اروپا)
ماجرا این نیست که تلاش مشروطهخواهان را نادیده بیانگاریم بلکه قصه بر سر آن است که مشخص نبود کسی که باید در سرنوشت و رتق و فتق امور خود مشارکت کند کیست.
با این همه به جز آخوند خراسانی(که طرفدار مشروطیت و مخالف ولایت فقها بود) نیروی دیگری نیز جمهور را از جانب خود به شکل افلاطونی توجیه میکرد.
شکل دوم تفسیر موتلفان دیگری در میان چپها نیز پیدا میکرد که به آن میپردازیم اما تا ظهور ناسیونالیسم ایرانی در عرصه قدرت به شکل کامل بروز چندانی پیدا نکردند.
رضا شاه یک بار به طعنه و البته جدی خطاب به فرزند آخوند خراسانی که از وی خواسته بود "عمامه طلبهها را برندارید" گفت "پدرت عمامه انها را برداشت" و خود را تلویحا میراثدار او عنوان کرد اما مشخص است که در مساله جدی تمایز "شهروند" و "مسلمان" یک جا نبودند.
هم در کشورهای عربی و هم در ایران اندیشه این احتمال که "غیرمسلمان" بر "مسلمان" حکم براند(در هر مرتبهای) ترسناک بود. از این رو پیش از سکولاریسم واقعی و پیدایش مفهوم شهروندی و ملت ماجرا گره میخورد.
رضاشاه خود پیشتر از نیروهای تحت فرمان یپرمخان ارمنی بود. نیرویی که (در بسیاری از موارد به خاطر مسلمان نبودن) محل کنایه و گلایه دیگران بود. با این حال شایستگی کاری او قابل کتمان نبود
مدرنیزاسیون ناسیونالیستهای ایرانی را میتوان از جنبههای مختلف بررسی کرد اما اینجا چند محور کوتاه را مورد بررسی قرار میدهیم:
تلاش برای ثبات ارضی، انحصار خشونت، صدور شناسنامه، دادگستری نوین و (البته با فاصله در دوره پهلوی دوم) حق رای زنان.
این ۵ محور تبدیل به محل منازعه مدرنیزاسیون ناسیونالیستهای ایرانی (تقریبا بر علیه همه) شد. مشخص بود که تا تعریف ملت و شهروند دقیق نشود هيچ چیز دیگری معنا نخواهد داشت. و به همین دلیل هم بود که هر ۵ محور مورد حمله شدید دیگران قرار گرفت.
#علیرضا_غلامحسینی
🆔https://t.me/Discourseees
قسمت چهارم.
در ایران مفاهیم مشروطه و قانون و جمهوری کمی زودتر از آن که شهروندی مسلط شود مشهور شدند. این از نوشتهها و گفتههای مهمترین حامی روحانی مشروطه(آخوند خراسانی) که مشروطهخواهان بارها به وی استناد کردند روشن است.
آخوند همانطور که کدیور به درستی اشاره میکند مخالف انواع ولایت مطلقه، عامه و ولایت در امور حسبیه بود. اما آخوند متصدی امور حسبیه را "عقلای مسلمین و ثقات مؤمنین" میداند که از نظرش مصداق آن "دارالشورای کبری" است.
مشخص است که آخوند در همان وضعیت پیشاوستفالی است. مشخص نیست که شهروند کیست و مسلمان انگاشتن آن هم ابدا از ابهامش نمیکاهد.
حتی وقتی آخوند حکومت را به سه قسم سلطنت مشروعه (به دست معصوم)، غیرمشروعه جابره(خودکامگی فردی) و غیرمشروعه عادله تقسیم میکند مجددا مباشر امور عقلا و متدینیناند.
واضح است که مشخص نبود "جمهور یا عامه مسلمانان" را از چه طریق میتوان تمایز داد. ملت هم به تعبیر کنونی تعریف نمیشد و کماکان تعاریف دینی داشت.(مانند nation در اروپا)
ماجرا این نیست که تلاش مشروطهخواهان را نادیده بیانگاریم بلکه قصه بر سر آن است که مشخص نبود کسی که باید در سرنوشت و رتق و فتق امور خود مشارکت کند کیست.
با این همه به جز آخوند خراسانی(که طرفدار مشروطیت و مخالف ولایت فقها بود) نیروی دیگری نیز جمهور را از جانب خود به شکل افلاطونی توجیه میکرد.
شکل دوم تفسیر موتلفان دیگری در میان چپها نیز پیدا میکرد که به آن میپردازیم اما تا ظهور ناسیونالیسم ایرانی در عرصه قدرت به شکل کامل بروز چندانی پیدا نکردند.
رضا شاه یک بار به طعنه و البته جدی خطاب به فرزند آخوند خراسانی که از وی خواسته بود "عمامه طلبهها را برندارید" گفت "پدرت عمامه انها را برداشت" و خود را تلویحا میراثدار او عنوان کرد اما مشخص است که در مساله جدی تمایز "شهروند" و "مسلمان" یک جا نبودند.
هم در کشورهای عربی و هم در ایران اندیشه این احتمال که "غیرمسلمان" بر "مسلمان" حکم براند(در هر مرتبهای) ترسناک بود. از این رو پیش از سکولاریسم واقعی و پیدایش مفهوم شهروندی و ملت ماجرا گره میخورد.
رضاشاه خود پیشتر از نیروهای تحت فرمان یپرمخان ارمنی بود. نیرویی که (در بسیاری از موارد به خاطر مسلمان نبودن) محل کنایه و گلایه دیگران بود. با این حال شایستگی کاری او قابل کتمان نبود
مدرنیزاسیون ناسیونالیستهای ایرانی را میتوان از جنبههای مختلف بررسی کرد اما اینجا چند محور کوتاه را مورد بررسی قرار میدهیم:
تلاش برای ثبات ارضی، انحصار خشونت، صدور شناسنامه، دادگستری نوین و (البته با فاصله در دوره پهلوی دوم) حق رای زنان.
این ۵ محور تبدیل به محل منازعه مدرنیزاسیون ناسیونالیستهای ایرانی (تقریبا بر علیه همه) شد. مشخص بود که تا تعریف ملت و شهروند دقیق نشود هيچ چیز دیگری معنا نخواهد داشت. و به همین دلیل هم بود که هر ۵ محور مورد حمله شدید دیگران قرار گرفت.
#علیرضا_غلامحسینی
🆔https://t.me/Discourseees