ایستگاه زبانشناسی شناختی و نقشگرا


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


زبان، شناخت، جامعه: گفتنی‌ها و دانستنی‌ها پیرامون زبان در بستر شناخت و جامعه.
نویسندۀ نوشتارها: پارسا بامشادی
دانشجوی دکتری زبانشناسی، دانشگاه بهشتی
@parsabamshadi

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


فهرست مجله های علمی-پژوهشی داخلی رشتۀ زبانشناسی 👆

🆔 @cog_linguistics
#پارسا_بامشادی


چندمعنایی_حرف_«تا»_در_چارچوب_معناشناسی.pdf
2.6Mb
چندمعنایی حرف «تا» در چارچوب معناشناسی شناختی
نخستین همایش ملی معناشناسی و نحو زبانهای ایرانی، اردیبهشت ۱۳۹۳، دانشگاه تهران
نویسندگان: #پارسا_بامشادی، #شادی_انصاریان
🆔 @cog_linguistics


Introducing Functional Grammar (3 ed.) 2014.pdf
1.8Mb
درآمدی بر دستور نقشگرا 2014
#کتاب_زبانشناسی #دستور_نقشگرا #زبانشناسی_نقشگرا

Introducing Functional Grammar (3rd edition)
Geoff Thompson

This book provides a user-friendly overview of the
theoretical and practical aspects of the systemic functional grammar (SFG) model. No prior knowledge of formal linguistics is required.

🆔 @cog_linguistics
#پارسا_بامشادی


#زبانشناسی_شناختی #فراگیری_زبان
🆔 @cog_linguistics

♦️ رویکرد شناختی به فراگیری زبان (۳)
در بخش پیشین گفتیم که یکی از مهارت‌های کلیدی در فراگیری زبان در کودکان «قصدخوانی» نام دارد. قصدخوانی به مهارتی اجتماعی-شناختی اشاره دارد که در حدود یک‌سالگی در کودکان رشد می‌کند و به آنها توانایی ایجاد ارتباط نمادین می‌دهد. به سخن ساده، در این سنین است که کودکان به درک تازه‌ای از جهان اجتماعی خود می‌رسند؛ نگاه بزرگسالان را دنبال می‌کنند، بزرگسالان را به‌عنوان نقطه‌های ارجاع اجتماعی در نظر می‌گیرند و شیوه‌های اندرکنش آنها با اشیاء را تقلید می‌کنند. این کارهایی که کودک انجام می‌دهد نشانگر آن است که با توجه کردن به اندرکنش بزرگسالان با اشیاء، می‌تواند همان اندرکنش را انجام دهد و توجه آنها را به اشیاء جلب کند. روی‌هم‌رفته، می‌توان گفت که کودک از دیگر افراد به‌عنوان «کنشگران قصدمند» آگاهی و هشیاری پیدا می‌کند.
توماسلو (۲۰۰۳) سه نشانه از این درک تازۀ کودکان از جهان پیرامون را نام می‌برد و آنها پیش‌زمینۀ فراگیری زبان می‌داند. این نشانه‌ها عبارتند از: ۱) قاب توجه مشترک، ۲) درک مقاصد ارتباطی و ۳) تقلید وارون نقش.

📣 برگرفته از کتاب «درآمدی بر نظریه‌های زبانشناسی شناختی». از سخن‌ربایی (plagiarism) بپرهیزید.
#پارسا_بامشادی


Human Reasoning and Cognitive Science 2008.pdf
2.0Mb
Human Reasoning and Cognitive Science
2008
Keith Stenning & Michiel van Lambalgen
#علوم_شناختی
A new proposal for integrating the employment of formal and empirical methods in the study of human reasoning.

🆔 @cog_linguistics
#پارسا_بامشادی


#زبانشناسی_شناختی #فراگیری_زبان
🆔 @cog_linguistics

♦️ رویکرد شناختی به فراگیری زبان (۲)
برخی از تازه‌ترین دیدگاه‌هایی که رویکرد دوگانۀ چامسکیایی را به چالش کشیده‌اند را می‌توان زیر نام مجموعه نظریه‌هایی همچون زبانشناسی شناختی-کارکردگرا و زبانشناسی کاربردبنیاد دسته‌بندی کرد. پیروان این نظریه‌ها برآنند که ساختار زبان پیدایش‌یافته از کاربرد زبان است. کانون این نظریه‌ها این است که زبان نمادین است؛ آدمی از نمادها برای ارتباط با دیگران بهره می‌گیرد و الگوهای دستوری به کمک فرآیند دستوری‌شدگی از دل این نمادها بیرون می‌آیند. از این دیدگاه، هیچ سامانۀ دستوری ذاتی و از پیش تعریف‌شده‌ای وجود ندارد بلکه پیدایش دستور حاصل کاربرد زبان است و کانون زبان آدمی را باید نمادهای زبانی دانست و نه دستور زبان. این چنین دیدگاهی فراگیری زبان را بسیار متفاوت از دیدگاه چامسکیایی می‌بیند. این رویکرد کاربردبنیاد، توانش زبانی را نتیجۀ تسلط بر واحدها و ساختارهای زبان (چه آنهایی که پربسامد و رایج‌اند و چه آنهایی که کم‌بسامد و منحصر به فردند) می‌داند بی آنکه نیاز به سامانۀ دستوری درون‌زاد داشته باشد. رویکرد کاربردبنیاد توماسلو یکی از نظریه هاست.
این نظریه‌ها بر این اندیشه استوارند که کودکان گسترۀ وسیعی از مهارت‌های شناختی و اجتماعی–شناختی را در روند رشد زبان خود به کار می‌گیرند. توماسلو، برخلاف دیدگاه‌های چامسکیایی، این مهارت‌ها را ویژۀ زبان نمی‌داند و آنها را به دو دستۀ عمدۀ تقسیم می‌کند. نخستین دسته، قصدخوانی است که در بازۀ ۹ تا ۱۲ ماهگی رشد می‌کند و مهارت‌هایی مانند توجه همزمان به اشیاء/رویدادها و افراد و همچنین جلب توجه دیگران به اشیاء به کمک ریختک‌های (gesture) غیرزبانی را دربرمی‌گیرد. این مهارت‌ها پیش‌نیاز رشد زبان به شمار می‌آیند و برای آنکه کودکان بتوانند زبان خود را رشد دهند و کاربرد مناسب زبان را بیاموزند ضروری هستند. این بدان علت است که ارتباط زبانی در اصل عبارتست از تلاش برای تغییر و تاثیرگذاری بر نیت‌ها و وضعیت‌های ذهنی دیگران و انجام این کار به کمک ابزارهای غیرزبانی زمینه‌ساز رشد زبان در کودکان است.
دومین مجموعه از مهارت‌ها عبارتست از الگویابی و مقوله‌بندی. این مهارت‌ها توانایی گروه‌بندی چیزها و رویدادهای یکسان در مقوله‌ها و مقایسۀ آنها با یکدیگر را دربرمی‌گیرد. کودکان با رشد این مهارت‌ها به توانایی یافتن الگوها در کاربرد نمادهای زبانی و در نتیجه ایجاد الگوهای دستوری زبان دست می‌یابند.
دنباله دارد . . .

📣 برگرفته از کتاب «درآمدی بر نظریه‌های زبانشناسی شناختی». از سخن‌ربایی (plagiarism) بپرهیزید.
#پارسا_بامشادی


جهانی‌های معنا در انگاره‌های نقش‌گرا، صورت‌گرا و ادراکی
با حضور آقای دکتر صفوی، آقای دکتر منشی‌زاده و آقای دکتر کریمی دوستان
۲۵ آذر ۹۷
@LAATU


#زبانشناسی_شناختی #فراگیری_زبان

🆔 @cog_linguistics

♦️ رویکرد شناختی به فراگیری زبان (1)
چامسکی (1968) گفت که آدمی در هنگام تولد دارای یک «دستور جهانی» است، نوعی توانۀ ذاتی برای یادگیری دانش دستوری که متکی به داده‌های دستوری اندکی است که فرد در معرض آن قرار می‌گیرد. استدلال وی برای چنین فرضیه‌ای «فقر محرک» نام داشت؛ چامسکی می‌گفت برخی ساختارهای دستوری آنچنان انتزاعی‌اند که کودک نمی‌تواند قاعده‌های آنها را از پاره‌گفت‌هایی که در معرض آنها قرار می‌گیرد استنباط کند و باید آنها را جزئی از دستور جهانی ذاتی دانست. با این وجود، پژوهش‌های دقیقی که پیرامون فراگیری زبان انجام گرفته، نشان داده است که کودکان گسترۀ وسیعی از مهارت‌های شناختی و اجتماعی-شناختی را برای یادگیری زبان خود به کار می‌برند و این یافته‌ها گویای آن است که دستور جهانی فرضی تنها منبع در دسترس کودکان نیست.
پیشرفت نظریه‌های زبان‌شناختی پیدایش رویکردهای نو به فراگیری زبان را در پی داشته است. در رویکرد چامسکیایی، نحو متشکل از قواعد انتزاعی و جبری است که به‌خودی خود تهی از معنایند و به معنای واژه‌های جمله ارتباطی ندارند. معنای واژه‌ها در واژگان ذهنی ذخیره شده است که به ساختارهای تولیدشده از قواعد نحوی متصل می‌شود. این قواعد جبری در همۀ زبان‌ها برپایۀ اصول یکسانی کار می‌کنند که جزیی از دستور جهانی هستند. دستور جهانی «کانون» توانش زبانی است. در مقابل این کانون، «حاشیه» قرار دارد که معناهای منحصر‌به‌فرد واحدهای واژگانی، عبارت‌های اصطلاحی و ساخت‌های بی‌قاعدۀ زبان‌ها و نیز سویه‌های کاربردشناختی زبان را دربرمی‌گیرد. این دوگانگی (کانون و حاشیه) به پیدایش رویکرد دوگانه‌ای نسبت به فراگیری زبان انجامیده است؛ کانون ذاتی است و در ذهن آدمی نهفته است درحالی که یادگیری عناصر حاشیه‌ای (واژه‌ها، اصطلاح‌ها، کاربردشناسی و مانند آن) به کمک همان فرآیندهای یادگیری انجام می‌گیرد که در روند رشد کودک نقش دارند.
دنباله دارد ...

📣 برگرفته از کتاب «درآمدی بر نظریه‌های زبانشناسی شناختی». از سخن‌ربایی (plagiarism) بپرهیزید.
#پارسا_بامشادی


#رده_شناسی
🆔 @cog_linguistics

♦️رده شناسی زبان (۲)
رده‌شناسی بیشتر گرایش به شناسایی و بررسی تفاوت‌های بینازبانی دارد تا شباهت‌ها. زیرا با شناخت تفاوت‌هاست که ما می‌توانیم دریابیم حد و مرز گوناگونی زبان‌ها تا کجاست. اما در مقابل، زبان‌شناسی تاریخی و زبان‌شناسی برخورد به شباهت‌های میان زبان‌ها می‌نگرند زیرا این شباهت‌ها هستند که می‌توانند به صورت ژنتیکی منتقل شود و در اثر برخورد میان زبان‌ها گسترش یابند. در حالی که زبان‌شناسی تاریخی و زبان‌شناسی برخورد به بررسی زبان‌هایی می‌پردازند که از نظر خویشاوندی یا از نظر جغرافیایی به هم نزدیک‌اند، رده‌شناسی زبان‌هایی را بررسی می‌کند که این چنین پیوندهایی با هم نداشته باشند.
موراوسیک دلایل همگونی میان زبان‌ها را پنج عامل می‌داند: (۱) داشتن ریشۀ تاریخی مشترک (خویشاوندی)، (۲) برخورد (تماس) میان زبان‌ها، (۳) محیط (طبیعی و فرهنگی) همگون، (۴) رده‌ها و (۵) جهانی‌ها. وی می‌نویسد: چهار دلیل نخست می‌تواند پاسخی برای این پرسش باشد که چرا برخی زبان‌ها مشابه هستند. اما دلیل پنجم (یعنی همگانی‌ها) توضیحی برای مشابهت‌های میان همۀ زبان‌هاست و رده‌شناسی زبان به بررسی ویژگی‌های رده‌ای و جهانی مشترک در زبان‌ها می‌پردازد. بر این پایه، موراوسیک هدف اصلی رده‌شناسی را بررسی مشابهت‌های میان زبان‌ها می‌داند، که این دیدگاه چندان با دیدگاه دنیل (۲۰۱۱) که کار اصلی رده‌شناسی را بررسی تفاوت‌های بینازبانی می‌داند، سازگار نیست.

برگرفته از مقاله "بررسی و نقد کتاب دانشگاهی: درآمدی بر رده‌شناسی زبان، ادیت موراوسیک (۲۰۱۳)"، بامشادی، ۱۳۹۴.
#پارسا_بامشادی


#زبانشناسی_اجتماعی
#زبان_دوم #فرسایش_زبان
@cog_linguistics

🔵 فرسایش زبان (3)
باید دانست که فرسایش زبان به معنای نابودی کامل زبان نیست، بلکه در فرآیند فرسایش، گذار جنبه‌هایی از زبان (مانند ساختارهای نحوی و واجی) به سوی زبان دوم روی می‌دهد. زبان را در یک فرد زبان‌فرسوده (attriter) می‌توان دوباره فعال‌سازی و بازیابی نمود هرچند این کار بسیار دشوار است. پژوهش‌های بسیاری دربارۀ فرسایش زبان انجام شده و یافته‌های ارزشمندی به دست آمده است، اما همۀ این پژوهش‌ها باید یک هدف ویژه را دنبال کنند و آن جلوگیری از نابودی زبان‌ها و پاسداری از هویت‌ها و فرهنگ‌های بومی و اقلیت در برابر امپریالیسم زبانی است. برای دستیابی به این آرمان می‌توان پیشنهادهایی ارائه کرد مانند:
- دولت‌ها باید برنامه‌های کارآمدی برای پاسداشت میراث فرهنگی داشته باشند.
- مردم باید در برابر نگرش‌های ستیزه‌جویانه و نژادپرستانه آموزش ببینند.
- همچنان که آگاهی پدر و مادرها دربارۀ ضرورت یادگیری زبان دوم افزایش می‌یابد، آگاهی آنها پیرامون ضرورت نگهداشت زبان و فرهنگ بومی نیز افزایش یابد.
- آموزگاران زبان می‌توانند در کلاس‌های خود به جای گسترش دوزبانگی کاهشی و همگونی، بکوشند دوزبانگی افزایشی و چندفرهنگی را گسترش دهند و در رفع احساس بیگانگی، فرهنگ‌پذیری و همگونی در زبان‌آموزان تلاش نمایند.
البته باید توجه داشت که تنها جهانی‌سازی و امپریالیسم زبانی نیست که زبان‌های بومی و اقلیت را تهدید می‌کند بلکه گاهی خود زبانوران دست به خودکشی زبان (language suicide) می‌زنند و خودشان زبان خود را به نابودی می‌کشند. برای نمونه، هنگامی که پدر و مادرها که خود زبانور یکی از زبان‌های بومی (مانند کردی، ترکی، بلوچی، گیلکی و ... در ایران) هستند اما از همان آغاز کودکی با فرزندان خود فارسی سخن می‌گویند و کودک را یکسره از پیشینۀ فرهنگی و زبانی خود جدا می‌سازند، به‌راستی دست به خودکشی زبان زده‌اند.

Unganer, Tulin (2014). “First language loss; why should we care?”. Procedia - Social and Behavioral Sciences 158: 351–355.
#پارسا_بامشادی


#زبانشناسی_شناختی #علوم_شناختی
🆔 @cog_linguistics

🔹 زبانشناسی شناختی و علوم شناختی (۲)

زبانشناسی شناختی حاصل تلاشِ تعدادی از پژوهشگرانِ خلاق در دهۀ ۷۰ قرنِ بیستم است که به رابطه‌ی میان ذهن و زبان علاقه‌مند بودند و برای تبیینِ الگوهای زبان نمی‌خواستند از گرایش‌های رایج پیروی کنند؛ در آن زمان الگوهای زبان را باتوجه به ویژگی‌های ساختارِ داخلی زبان توجیه می‌کردند. این پژوهشگران به جای جدا کردنِ نحو و قرار دادنِ آن در مرکز، مطالعه‌ی ساختارِ زبان و جهانِ خارج را در دستورِ کارِ خود قرار دادند؛ حوزه‌ی مطالعه‌ی آنها عبارت بود از اصولِ شناخت، سازوکارهای غیرِزبانی، نقش فرآیندهای خلاق همانندِ استعاره، کنایه و طرحواره‌های تصویری، تصویرهای ذهنی، رابطه ذهن و زبان با بدن، مغز و تجربه‌های انسان در زندگی روزمره و همچنین مقوله‌بندی، مفهوم‌سازی، کاربردشناسی و مانندِ آنها. توجه به جسمانی بودن ذهن، زبان و مفاهیم و قرار دادنِ معنی، به جای نحو، در مرکز از جمله رسالت‌های زبانشناسی شناختی از همان روزهای اولیه بوده است. از پرنفوذترین زبانشناسانی که این راه را آغاز کردند می توان به والاس چِف، چارلز فیلمور، جرج لیکاف، رونالد لانگاکر و لئونارد تالمی اشاره کرد. وجه مشترک همۀ این زبانشناسان باور به مرکزیت معنا بود؛ یعنی به نظرِ آنها جایگاه معنی مرکز زبان است و همۀ ساختارهای زبان درخدمتِ بیان معنی هستند. در زبانشناسی زایشی مرکزِ زبان جایگاهِ دستورِ جهانی یا نحو بود.


#زبانشناسی_شناختی #علوم_شناختی
🆔 @cog_linguistics

🔹 زبانشناسی شناختی و علوم شناختی
زبانشناسی شناختی یکی از شاخه‌های علوم شناختی است و براساس پیش‌فرض‌های مشترکی بنا شده است. این شاخه نظام زبان و نقش آن را توصیف می‌کند و به بررسی رابطه میان زبان انسان، ذهن او و تجارب اجتماعی و فیزیکی وی می‌پردازد. در زبانشناسی شناختی فرض بر این است که زبان بازتاب الگوهای اندیشه و ویژگی‌های ذهن انسان است. در نتیجه، مطالعۀ زبان در واقع مطالعه الگوهای فکری انسان به شمار می‌رود.
زبانشناسی شناختی یکی از شاخه‌های اصلی "نسل دوم علوم شناختی (Second Generation)" است که براساس پارادیم جدید "دومین انقلاب شناختی" از آخرین دهه‌های قرن بیستم شکل گرفته است. چون علوم شناختی مطالعه ذهن و شناخت است، نسل اول علوم شناختی براساس عقلانیت و توسعۀ علوم و تکنولوژی دوران پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و واکنشی بود در برابر تاکید بر مطالعات صرف حیوانی و رفتاری.
مطالعات علوم شناختی نسل اول که براساس "نخستین انقلاب شناختی" شکل گرفته بود منجر به پیدایش مجموعه‌ای از گزاره‌های نظری مشترک مبنی بر‌‌ عدم پذیرش سازوکارهای عام یادگیری و جایگزینی آن با فطرت شد، در حالی‌که در زبانشناسی شناختی که برمبنای اصول دومین انقلاب شناختی شکل گرفته است، مطالعۀ ذهن و شناخت براساس تعامل و برهمکنش "مغز، جسم و تجربه محیطی" انجام می‌شود.
" زبانشناسی شناختی" هم از نظر اصول فلسفی و هم از نظر روش‌شناختی با مطالعات پیشین زبانشناسی زایاگشتاری که در چارچوب نسل اول علوم شناختی و فلسفه تحلیلی بود، تفاوت‌های اساسی دارد. اگر مبنای برهم‌کنش مغز، جسم و تجربه محیطی در مطالعات "زبانشناسی شناختی" پذیرفته شود، زبانشناسی شناختی از نظر فلسفی تجربه‌مند، و از نظر هستی‌شناختی دارای هویتی "زیست شناختی" است . بنابراین زبانشناسی شناختی رویکردِ جدیدی نسبت به زبان و اندیشه است که عمدتاً به رابطۀ میان زبان، ذهن و برهم‌کنش‌های ذهن، مغز و بدن با محیطِ فیزیکی- اجتماعی می‌پردازد. مطالعۀ نظام‌های مفهومی و معنی از جمله کاربردهای این رویکردِ جدید است.


#رده_شناسی
🆔 @cog_linguistics

♦️رده شناسی زبان
رده‌شناسی زبان که امروزه یکی از شاخه‌های پویا و رو به گسترش در زبان‌شناسی است، می‌کوشد از رهگذر بررسی و مقایسۀ زبان‌های گوناگون به تعمیم‌های فراگیر و در پی آن به شناخت جهانی‌های زبان دست یابد. به سخن دیگر، به دنبال رسیدن به یگانگی‌ها از راه بررسی چندگانگی‌هاست. کرافت (۲۰۰۳: ۱) دو تعریف برای رده‌شناسی ارائه می‌دهد؛ یکی دسته‌بندی رده‌های ساختاری در میان زبان‌ها که آن را دسته‌بندی رده‌شناختی می‌نامند. در این تعریف، هر زبان را در یک رده جای می‌دهند و رده‌شناسی زبان به معنای تعریف رده‌ها و دسته‌بندی زبان‌ها در آن رده‌ها می‌باشد. دیگری، رده‌شناسی به معنای بررسی الگوهای ساختارمندی است که در میان زبان‌ها رخ می‌نماید که این تعریف را تعمیم رده‌شناختی می‌نامند و الگوهای یافت‌شده در این تعمیم‌ها را همگانی‌های زبان می‌گویند. از این رو، می‌توان گفت که رده‌شناسی دو هدف عمده دارد: دسته‌بندی زبان‌ها و شناسایی الگوهای همگونی در میان زبان‌ها.
در توصیف وضعیت امروزۀ رده‌شناسی زبان شاید نتوان سخنی کوتاه‌تر و گویاتر از سخن نیکولز (۲۰۰۷: ۲۳۶) گفت که می‌گوید «رده‌شناسی زبان روی غلتک افتاده و می‌خواهد همچنان به پیش رود». می‌توان گفت امروزه رده‌شناسی هم یک رویکرد نظری به زبان است و هم روشی برای شناخت هرچه بیشتر ماهیت زبان. دنیل رده‌شناسی زبانی را این‌گونه تعریف می‌کند: «رده‌شناسی زبانی، زبان‌ها را با یکدیگر مقایسه می‌کند تا دریابد چه تفاوت.هایی با هم دارند، تا ببیند این تفاوت‌ها تا چه حدی است، و تا بداند چه تعمیم‌هایی را می‌توان برای گوناگونی‌های بینازبانی ارائه داد» (دنیل، ۲۰۱۱: ۴۴). وی بر این باور است که شالودۀ زبان‌شناسی بر بررسی‌های رده‌شناختی استوار است و زبان‌شناسی اساسا یک حرکت رده‌شناختی است و می‌گوید «پیشینۀ بیشتر شاخه‌های زبان‌شناسی به مقایسۀ بینازبانی بازمی‌گردد [...]» (همان: ۴۴).

برگرفته از مقاله "بررسی و نقد کتاب دانشگاهی: درآمدی بر رده‌شناسی زبان، ادیت موراوسیک (2013)"، بامشادی، ۱۳۹۴.
#پارسا_بامشادی


#نشانه_شناسی #علوم_شناختی
🆔 @cog_linguistics

🔴 نشانه‌شناسی شناختی
پل بویساک نشانه شناسی را یک «فراواکاوی meta-analysis» می داند. علم شناختی هم گونه ای از فراواکاوی است. تفاوت بنیادین میان علم شناختی و نشانه‌شناسی در دیدگاهی است که این دو به ارائۀ یک الگوی فراگیر دارند. در نشانه‌شناسی دیدگاه بر این است که الگو باید برپایۀ معنا در گسترده‌ترین تعریف آن بنیاد نهاده شود. اما در علم شناختی بنیاد را بر «شناخت» قرار می‌دهند. نشانه‌شناسی با در نظرگرفتن دیدگاه های سوسور و پِرس، رویکردی کاهش‌گرا (reductionist) خواهد بود و از این رو برای پرهیز از کاهش‌گرایی بهتر است پدیده‌شناسی هوسرلی (Husserlean phenomenology) را در بررسی معنا به کار گرفت.
هدف نشانه شناسی شناختی این است که نظریه های نشانه‌شناختی و علم شناختی و دستاوردهای آنها را با هم درآمیزد و نگاه فراگیرتری به معنا و معناپردازی داشته باشد. اما این دو رویکرد را بایستی به گونه‌ای به همدیگر پیوند زد و این رشتۀ پیوند می‌تواند همان پدیده‌شناسی هوسرل و پیروان او باشد. در سپهر نشانه‌شناسی شناختی پدیده‌شناسانه (phenomenological cognitive semiotics) پدیده‌شناسی نقش روش را بازی می‌کند.

#پارسا_بامشادی


#دستور_ساختی (construction grammar)
#دستوری_شدگی
🆔 @cog_linguistics

♦️ دستوری‌شدگی در دستور ساختی (2)

گرچه دستور ساختی به‌تازگی در بررسی‌های درزمانی ورود پیدا کرده اما کارایی آن در تبیین پیدایش ساختارهای دستوری به اثبات رسیده است. فراتر از این، دستور ساختی ابزار سودمندی در واکاوی و بازنمایی ارتباط مستقیم میان کاربرد زبان و دگرگونی زبان که شرط لازم در فرایند دستوری‌شدگی است، به شمار می‌آید؛ زیرا شناسایی زمینه‌ها و انگیزه‌های تغییرات کوچک که رفته‌رفته به پیدایش دگرگونی‌های دستوری می‌انجامد نیازمند رویکردی است که بتواند ارتباط میان صورت‌های در حال تغییر و بافت کاربردی آنها را واکاوی کند. مفهوم «ساخت» برآورندۀ این نیاز است زیرا امکان انجام بررسی‌های بیرونی و درونی الگوهای زبانی را فراهم می‌کند.
اصول دگرگونی ساختی نشانگر آن است که در دستور ساختی، دانش دستوری زبانوران نتیجۀ جاافتادگی تدریجی (gradual conventionalization) الگوهای فهم زبانی آنهاست که در آن ساختار واژمعنایی (morpho-semantic)، کارکرد نحوی، کارکرد ارتباطی و معنای واژگانی همه با هم یک کلیت یکپارچه را پدید می‌آورند و دگرگونی‌های زبانی می‌توانند هر زیرمجموعه‌ای از این ابعاد را تحت تاثیر قرار دهند. افزون بر این، رویکردهای ساخت‌بنیاد کارایی چشمگیری در تبیین موضوعاتی دارند که تاکنون چندان مورد توجه قرار نگرفته‌اند، مانند توجه به خاستگاه گفتمانیِ تغییرات زبانی و دگرگونی معناهای غیرگزاره‌ای (کاربردی).

Fried, Mirjam (2013). Principles of constructional change.
#پارسا_بامشادی


شبکۀ معنایی یک روش گرافیکی برای نمایش مفاهیم است که دربردارندۀ مجموعه‌ای از گره‌ها و اتصال‌های میان آنهاست. این گره‌ها نمایانگر مفهوم‌ها، و اتصال‌ها نشان‌دهندۀ رابطۀ میان این مفهوم‌ها هستند. پژوهشگران در پژوهش‌های شناختی، برای نشان دادن رابطۀ میان معناهای گوناگون یک واژه، که شاید زبانوران عادی متوجه آن نشوند، از شبکۀ معنایی (یا شبکۀ چندمعنایی) بهره می‌جویند. در شبکۀ معنایی، معنای اولیه (یا پیش‌نمونه) در کانون قرار می‌گیرد و دیگر معناهای مرتبط با واژه در گرداگرد این معنای پذیرفته و کانونی به صورت پرتویی به آن پیوند می‌خورند. این شیوه به ما امکان می‌دهد که اندازۀ ارتباط معناهای گوناگون یک واژه با معنای اولیۀ آن را بدانیم؛ معناهای کناری‌تر نسبت به معناهای کانونی‌تر در شبکۀ معنایی، ارتباط کمتری با معنای اولیه دارند. شکل بالا 👆 یک شبکۀ معنایی را نشان می دهد.
#چندمعنایی
🆔 @cog_linguistics
#پارسا_بامشادی


Cognitive Grammar; A Basic Introduction 2008.pdf
3.7Mb
Cognitive Grammar: A Basic Introduction
2008
Ronald Langacker
#کتاب_زبانشناسی #دستور_شناختی #لانگاکر
اصلی‌ترین منبع دستور شناختی

🆔 @cog_linguistics


#دستور_ساختی (construction grammar)
#دستوری_شدگی
🆔 @cog_linguistics

♦️ دستوری‌شدگی در دستور ساختی

در دستور ساختی نظر بر این است که فرآیندهای دستوری‌شدگی (grammaticalization) در واقع نمونه‌هایی از «ساختی‌شدگی» (constructionalization) هستند که فرایندی است که منجر به (۱) پیدایش الگوهای (ساخت‌های) دستوری جدید یا (۲) بازسازماندهی یک ساخت موجود می‌شوند که معنای تیره‌تری را می‌پذیرد. آغازگر این‌گونه تغییرات همواره یک بافت موضعی خاص است که در آن تاثیر همزمان عوامل گوناگون (معنایی، کاربردی، هم‌نشینی و ...) سبب تسهیل دگرگونی معنایی و جاافتادگی (conventionalization) آن می‌شود.
در دستور ساخت ادعا می‌شود که «کلیت یک ساخت دستخوش دگرگونی معنایی می‌گردد و دامنۀ دگرگونی را باید کل ساخت دانست و نه فقط یکی از سازه‌های آن» و در نتیجه ماهیت هم‌نشینی بودن و نیز ناترکیبی بودن در فرایند دستوری‌شدگی برجسته می‌شود. این مطلب را در پیدایش ساخت be going to در انگلیسی که نشانگر زمان آینده است، بررسی می‌کنیم. ساخت دستوری به شکل [BE going to Vinf] است که روی‌هم‌رفته معنای خاصی را می‌رساند که از مجموع سازه‌های آن بدست نمی‌آید. این ساخت یک ساخت نیمه‌طرحواره‌ای (semi-schematic) است بدین معنا که برخی سازه‌های آن همچون BE، going و to ثابت هستند اما مقوله‌های شخص/زمان/نمود روی فعل‌ها متغیر است. نمی‌توان گفت که تنها فعل حرکتی go در این ساخت مفهوم زمان آینده را می‌رساند بلکه این معنا از کلیت ساخت برداشت می‌شود. اکنون پرسش این است چه سازوکارها و انگیزه‌هایی در فرایند دستوری‌شدگی دخیل هستند و چگونه این فرایند روی می‌دهد.
دنباله دارد . . .
Fried, Mirjam (2013). Principles of constructional change.
#پارسا_بامشادی


#زبانشناسی_اجتماعی
#زبان_دوم #فرسایش_زبان
@cog_linguistics

🔵 فرسایش زبان (2)
یک موضوع دیگر در پیوند با فرسایش زبان، موضوع همگونی است؛ به این معنا که زبان‌آموز با هدف رسیدن به بیشینۀ توانمندی در زبان هدف، با جامعه و فرهنگ زبان هدف یکسان و یکسو شود. برخی پژوهشگران همگونی را پیش‌نیاز یادگیری کامل زبان دوم دانسته‌اند. دیدگاه مقابل همگونی، دیدگاه چندفرهنگی (multiculturalism) است. در دیدگاه همگونی زبان‌آموز باید از هویت و فرهنگ خود دست بکشد اما در دیدگاه چندفرهنگی، زبان‌آموز ضمن پاسداشت زبان، هویت و فرهنگ خود به زبان و فرهنگ دیگری مجهز می‌شود.
دیگر موضوعی که با فرآیند فرسایش زبان در پیوند است، احساس بیگانگی است. برخی پژوهشگران بر این باورند که اگر زبان‌آموز نسبت به زبان و فرهنگ خود احساس بیگانگی، ناخشنودی و بیزاری پیدا کند، پیشرفت او در یادگیری زبان دوم افزایش می‌یابد. اما یافته‌های برخی پژوهش‌ها خلاف این امر را نشان می‌دهد و بیانگر آن است که احساس بیگانگی و بیزاری از فرهنگ خود، یک عامل بازدارنده در یادگیری زبان دوم است. فرجامین موضوعی که در پیوند با فرسایش زبان مطرح می‌شود، نابودی زبان است. فرآیند نابودی زبان را در ۴ مرحله دانسته‌اند:

زبان زنده ⬅️ زبان درخطر ⬅️ زبان رو به‌مرگ ⬅️ زبان مرده

در گذر از این مراحل، سخنگویان زبان رفته‌رفته از زبانور روان به نیمه‌زبانور (semi-speaker) و سرانجام به یادآورنده (rememberer) تبدیل می‌شوند. بسیاری بر این دیدگاهند که جهانی‌سازی باید ابزاری برای نزدیکی و پیوند میان زبان‌ها و فرهنگ‌های کهن و بومی باشد و نه ابزاری برای نابودی زبان‌ها و فرهنگی‌های بومی. گرچه یادگیری زبان جهانی برای ایجاد روابط و تعاملات جهانی بایسته است، اما این بدان معنا نیست که ما از زبان و فرهنگ بومی خود دست بکشیم بلکه می‌توان هردوی اینها را با هم داشت. البته شاید این دیدگاه آرمان‌گرایانه باشد زیرا در سدۀ ۲۱ شمار زبان‌های درخطر و روبه‌مرگ بسیار افزایش یافته است.
دنباله دارد . . .

Unganer, Tulin (2014). “First language loss; why should we care?”. Procedia - Social and Behavioral Sciences 158: 351–355.
#پارسا_بامشادی


افسانه‌ی زبان ۱۳۹۶.pdf
4.6Mb
افسانه‌ی زبان: چرا زبان غریزی نیست؟
نویسنده :ويويان ايوانز
مترجم : شاهو مجیدی
تعداد صفحات: ۲۴۰
سال چاپ: ۱۳۹۶
ناشر: نویسه‌ی پارسی
#کتاب_زبانشناسی
🆔 @cog_linguistics

«افسانۀ زبان»، با بهره­‌گیری از تفکرات رویکرد شناختی در تلاش برای نشان دادن عملکرد واقعی زبان و ذهن است. در این راه با کنار گذاشتن تصورات مغرضانه­‌ای که به‌عنوان افسانه از آن­ها یاد می­‌شود حقایقی در رابطه با زبان و سایر نظام­‌های ارتباطی ارائه می­‌گردد که این کار در نهایت درک درست­‌تری از این قوۀ شناختی به دست می­‌دهد. زبان نه یک توانایی غریزی  بلکه حاصل هوش فرهنگی و ارتباطی انسان است. زبان معیار حیات انسان است و انسان بودن با آن معنا پیدا می کند.
#پارسا_بامشادی

20 last posts shown.

595

subscribers
Channel statistics