دوباره وقت پنهان شدن است. دوباره وقت گریستن است. همه چیز تکرار می شود و دوباره وقت ترسیدن است؛ و سکوت کردن و حواس پرتی های پیاپی. دوباره وقت نشنیدن است. دوباره وقت نخوابیدن؛ و هیچ وقت فکر نمیکردی که همه ی این ها تکرار شود؛ اما حالا می دانی که زمانش رسيده. همه چیز خیلی آشناست، تمام حس ها، حرف ها، پایانها؛ و تو میدانی که دوباره وقت گم شدن است. دوباره وقت آنکه آن قدر راه بروی که ذهنت کرخت شود و برسد دوباره وقت فراموش کردن. دوباره وقت فراموش شدن است. دوباره، وقت حل شدن است. دوباره وقت خیال پردازی ست، وقت آن که با دسته ی غازها پرواز کنی. دوباره وقت آن است که دنبالت بگردند و پیدایت نکنند. دوباره وقت آن است که صدایت کنند و جواب ندهی؛ و تو خوش حالی که دوباره احساساتت تا این حد لمس شده؛ و دوباره وقت آن است که دور از آتش در تاریکی بایستی ودر گلویت حباب بزرگی حس کنی. دوباره وقت ساکت بودن است. دوباره وقت فروکردن سر در بالش است. دوباره وقت بی حس شدن است. دوباره وقت بی اعتمادی ست. دوباره وقت دروغ گفتن است. دوباره وقت خیره شدن به گوشه ای ست. دوباره وقت فرار کردن است. دوباره وقت بی تفاوتیست و نالیدن در تنهایی و بی هوش افتادن روی زمین؛ و همه ی این ها را قبلا یک بار تجربه کرده بودی؛ و آن موقع فکرش را هم نمی کردی که دوباره تن به این خطر دهی. فکرش را هم نمی کردنی که دوباره چنین فرصتی داشته باشی. لحظه ای به خود می آیی و می بینی که دوباره وقت لرزیدن است. لحظه ای سر می خوری و می بینی که دوباره وقت رها شدن است؛ و به او آنقدر نزدیک می شوی که می توانی لمسش کنی، اما ناگهان عقب می روی. چون صدایی در گوشت می گوید: دوباره وقت جدا شدن است.
•کتاب اول، بخش نخست: دور از آتش