Mıstress raınbơw•~°


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


? In tħe name of rainbow ^~^
?Nashnas1: [ https://telegram.me/HarfBeManBot?start=NTkxMjg1OTg0 ]
? Jvab nashnasatun: [ @rainbow_chat ]

? Bot:[ @Mistrs_bot ]
?Dont leave... ‍

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


💗✨


وقتی شب تموم میشه و
آسمون روشن میشه
من هنوز اینجام تا عاشقانه ببوسمت..♥️


چقد خوبه ک دارمت پیشم وقتی همه میرنو تنها میزارن منو ت یه شب💗✨




:))


‏رویاهاتو که ازت میگیرن دیگه نه بیداري دوست داشتنیه نه خواب لذت بخش..!💗
#raya


B 25 brse part badi💗✨


ی جوری نگران بچه دار نشدن همجنسگراهان انگار تموم دگرجنسگراها بچه میخانو میتونن بچه دار شن:|💗✨
#twitt


#your hug
#part 9
+چی درست کنیم؟

اینو که گفتم برگشتم سمتش که یهو لباشو گذاشت رو لبام
من واقعا اونو میخواستم؟

وقتی تو چشماش نگا کردم فهمیدم که اره
من اونو میخواستم
حتی دیگه اون الیناعه مزاحمم برام مهم نبود
ینی دیگ هیچ کس مهم نبود
فقد اینکه من چی یا کیو میخواستم مهم بود

داشتم همراهیش میکردم که سرشو کشید عقب:

-رستا، بریم تو اتاق

بعد از کلی به درو دیوار خوردن خودمونو پرت کردیم رو تخت

دستش از روی شکمم کم کم بالا میرفت
سرش توی گردنم بودو همین ب تنهایی کافی بود که خودمو گم کنم

فکر کنم کل گردن و سینم کبود بشه
مهمم نبود

از روی خودم کنارش زدم
چرا اون باید منو دیوونه کنه همیشه

دستاشو بالای سرش نگه داشتم :

+دستاتو پایین بیاری ادامه نمیدم و این ب ضرر خودته

هیچی تنش نبود جز یه شلوارک خیلی کوتا

سرمو بردم سمت روناش
همینجوری که گازش میگرفتمو مشغول کبود کردنش بودم

با دست ازادم بهش فشار میدادم و باعث میشد نفساش کشدارو نا منظم بشه
هر چن وقت ی بارم میخواس دستاشو بیاره پایین ک با نگاهای من دوبار بالای سرش نگهشون میداشت

بوسیدمش همینطور ک نقطه ب نقطه بدنشو مهر میزدم بالا اومدم تا ب صورتش رسیدم

همه اجزای صورتشم بوسیدم
حتی پشت پلکاش
و این برام خیلی بیشتر لذت بخش بود

دستام همینطور داشت پایین تر میرف ک :

-رستا ، دیگه نمیتونم ، داری دیوونم میکنی

💦ادامه بدن؟

🚨یکی ضد حال بشه و باز نصفه بمونه؟


#your hug
#par8
فعلا بیا بریم خونه نمیخوام راجب چیزی فکر کنم

کمتر از نیم ساعت رسیدیم خونه
هنوز بدن درد داشتم
باید یه هفته ای مرخصی میگرفتم ، امروزم که غیر حضوری برام مرخصی رد کرده بودن

تازه قرار بود اخر هفته یه سر به خونوادم بزنم که اگه بخواد اینجوری پیش بره یا سکته میکنم ، یا یه بلایی سرم میاد

دلم یه دوش اب گرم میخواست تا تن خستمو اروم کنه
رفتم تو اتاق ، تیشرتمو دراوردم که دستای شبنم روی بدن لختم کشیده شد

ازش فاصله گرفتم :

+شبنم اصلا الان وقتش نیست

سکوت کردو دوباربهم نزدیک شدو روی شونمو بوسید
واقعا نمیتونستم تحمل کنم
دوباره فاصله گرفتم

-هی ، چرا نمیزاری ذهنتو خالی کنم

+فعلا زوده ، اگه میخوای اذیت کنی نمیخوام ببینمت

بدون حرف دیگه ای به سمت حموم رفتم و واسه نیم ساعت به هیچی فکر نکردم

حولرو انداختم دورم و از حموم اومدم بیرون ، شبنم زوی کاناپه خوابش برده بود

یه پتو انداختم روش ، خودمم واقعا نیاز داشتم
یه قرص خواب خوردم ، چون میدونستم نمیتونم با این همه مشغله فکری راحت بخوابم

با احساس اینکه یه چیزی داره رو موهام راه میره بیدار شدم و سرمو روی پای شبنم دیدم و دستشو لای موهام:

-موهاتو دوس دارم

+ ساعت چنده

- سه نصف شب

+ چیزی خوردی؟

- اشتها ندارم

بلند شدم و توی چشماش نگاه کردم
بیشتر از هر وقت خواستنی تر بودن

+بابت اینک بد رفتار کردم ببخشید

- نه نه ، من بهت حق میدم و اصلا ازت ناراحت نشدم

+خوبه ، پاشو یه چیز درست کنیم
چون من خیلی گشنمه و توم باید یه چیزی بخوری

- باشه

🔞برن رو کار :/

📿نرن رو کار




🏳‍🌈LGBTQ+
دو حرف اول GوL یعنی leebian و gay ک جفتشون میشن همجنسگرا ک به اصطلاح میشه
Homosexuall
خب حالا اول لزبین ک خیلیا ب اشتبا میگن لز ک توهین ب lgbt محسوب میشه!
تایپای لزبین اینان:
💗femme
✨لزبین مفعولی ک ظاهرش کاملن دخترونس و کسی نمیفهمه لزبینه مگ اینکه خودش بگه یا دسبند رنگین کمون داشته باشه*~^
💗gold star
✨هیچوقت با مرد نبوده و نمیخاد باشع^~*
💗beard
✨با یه گی قراردادی ازدواج میکنه ک دهن مردمو ببنده*~^
💗dark king
✨لباسای مردونه میپوشه*~^
💗butch
✨این خودش به سه دسته تقسیم میشع ولی کلن به لزبین فاعلی میگن ک رفتاراش و ظاهرش مردونس*~^
حالا دسته عاش:
💜stone butch
✨بوچ سنگی، این ت سکس نمیزاره کسی بش دست بزنه و فقد حال میده به طرفش*
💜hard butch
✨اینا تشخیصشون با ترنس سخته ،اخلاق و ظاهر کاملن مردونه دارن و ت سکس همیشه فاعلن*
💜soft butch
✨شاید ارایش کنن یا لباس دخترونه بپوشن یه جورایی دخترونن و ت سکس اکثرن مفعولن*
💜hasbian
✨اینا قبلن همجنسگرا بودن بعد الان به مرد گرایش دارن*
#lgbt


تست شناخت گرایش🏳‍🌈
سوالارو دقیق جواب بدین💗✨
1✨نوع جنسیتت؟(دختر یا پسر)
2✨سنت؟
3✨تا حالا با جنس مخالفت رابطه عاطفی داشتی؟
4✨اگه داشتی تا چه مدت بوده و رابطتتون تا چه حد پیش رفته بوده؟
5✨تاحالا شده حس کنی میخوای با بهترین دوستت رابطه برقرار کنی؟
6✨تا حالا با همجنست لب بازی کردی؟
7✨تا حالا رابطه جنسی با هم جنست تو ذهنت یا ت واقعیت داشتی؟
8✨خانوادت سختگیرن؟ورابطه داشتنت با جنس مخالف براشون مهمه؟
9✨از جنسیتت راضی هستی؟
10✨رابطه با پسرو بیشتر ترجیح میدی یا دختر؟
اگه چیزی هس ک باید بگی و ت سوالات نبوده بم بگو.

فرمو پر کنین و به بات بفرستین🏳‍🌈
@Mistrs_bot


سرمو از روی فرمون برداشتم و ترک ها و قطره های خون رو روی شیشه ماشین دیدم،سرم خیلی درد میکرد؛

برگشتم به شبنم نگاه کردم که متوجه شدم بیهوشه،حواسم که بیشتر اومد سرجاش فهمیدم چه دسته گلی به آب دادم؛به شبنم نگاه کردم و صداش زدم

+شبنم...شبنمم
شبنم جواب بده

انقد بدنم درد میکرد که حتی نمیتونستم پلک بزنم ، به زور دستمو بلند کردمو شبنمو تکون دادم

+شبنم صدامو میشنوی؟!

-واااای خیلی درد دارم چی شده!؟

+تصادف کردیم!!

حس خیلی بدی بود،از یه طرف اتفاقای دیشب و امروز صبح ، یا حتی قضیه دوست دختر شبنم انقدر فکرمو مشغول کرده بود که به خاطرش دوتامون داغون شدیم
باز جای شکرش باقی بود که زنده بودیم

اما ماشینم داغون شده بود و میدونستم که کلی برام آب میخوره
این شبنم نیومده برام کلی مشغله فکری درست کردو الانم کلی خرج گذاشت رو دستم

جفتمون باهم پیاده شدیم و من سره خونیمو با گوشه لباسم پاک کردم،کسی هم که زده بودم بهش یه پیرمرد ساده بود با یه عینکه بزرگ و پیرن چارخونه های قدیمی،مردم هم تقریبا جمع شده بودن و مدام به من و شبنم میگفتن خانوم کمکی از دسته ما برمیاد؟!
خداروشکر ماشین پیرمرده زیاد خراب نشده بود و جفتمون بیمه داشتیم

شبنم اومد کنارم وایساد و تا خواست حرفی بزنه گفتم

+هیچی نگو،فقط صبر کن تا این افسر بیاد و قضیه تصادف حل بشه

-ببخشید اگه من باعثه این اتفاق شدم

وقتی نگاش کردم متوجه شدم که چشماش داره خیس میشه و خیلی ناراحته،
به روی خودم نیاوردم

بعد از کلی کلافگی و بیمه و ... ماشینو بردیم تعمیرگاه و قرار شد دو هفته دیگه برم سراغش
دوباره ذهنم مشغول این جریانا شده بود که :

-رستا

+بله

-ببین ، من دو روز قبل اینکه بیام خونت شادی و اتفاقی دیدم و نمیدونی وقتی فهمیدم از تو خبر داره چقدر خوشحال شدم اما باور کن همون موقع که به دوباره دیدن تو امید وار شدم تقریبا رابطمو با الینا بهم زدم

+ الینا؟

-دوست دخترم

اینو که گفت یکم اروم شدم

مستقیم تو چشماش نگاه کردم
بینه دوراهی گیر کرده بودم،اخه شبنم خیلی با گذشتش فرق کرده بود و این جذابیتاش منو به خودش جذب میکرد و از اون طرف هم اون دختره الینا رو مخم بود
اگه یه وقت شبنمو دوس داشته باشه و من باعث رفتن عشقش شده باشم چی؟

سردرگم‌ بودم و واقعا نمیدونستم چیکار قراره بکنم

برگشتم سمت شبنم و گفتم :

🔵فعلا بیا بریم خونه ، نمیخوام‌ راجب چیزی فکر کنم

🔴من میرم خونه نیاز دارم تنها باشم

⚫میریم خونه من ، زنگ بزن الینام بیاد


#اطلاعات_عمومی
تایپ، کِیس و گرایش سه تا مفهوم کاملا متفاوتن.

🏳️‍🌈 تایپ یعنی ویژگی ظاهری فرد،

🏳️‍🌈 کِیس یعنی سلیقه فرد در رابطه با انتخابِ پارتنر،

🏳️‍🌈گرایش هم یعنی کشش و گرایش جنسی و عاطفی فرد.


#your hug
#part6
+ با ماشین میریم تو خیابون میگردیم

دیگه چیزی نگف ، دوتامون بلند شدیم تا حاضر بشیم
تقریبا ساعت چهار بود و ناهارم نخورده بودیم
واسه همین باید قبل از دور دور میرفتیم یه چیزی میخوردیم

اوایل پاییز بود و هوا کم کم داشت خنک میشد
از گرمای تابستون متنفر بودم

+شبنم ، بریم چی بخوریم

- نمیدونم فرقی نداره

+پیتزا خوبه؟

- دوس دارم

ماشین و پارک کرد و بعد ازینکه سفارش دادیم و منتظر بودیم همینجوری به در و دیوار زل زده بودیم

- رستااا من حوصلم سر رفت

+ خب چه کاری از دستم بر میاد

- یه چیزی بگو

+ تو بگو

- میدونی چرا وقتی دبیرستانی بودیم عاشقت شدم؟

+نه

- ببین شاید مسخرم کنی ، ولی خیلی جذاب نگاه میکنی ، ینی کلا مدل نگاه کردنت جذابه ،

+ همین؟

- خب نه ، اول نگاه کردنت جذبم کرد بعدش بقیه چیزات ، حتی وقتی به معلما نگاه میکردی حسودیم میشد

+ ازینکه چند ساله که دیگه مجبور نیستم برم مدرسه خیلی خوشحالم

شبنم خندید و دستشو گذاشت روی دستم:

- میدونی من همیشه از هستی متنفر بودم

+ اون که رفیق فابت بود

- اوهوم ولی اونم از تو خوشش میومد اما مثل من نبود که خیلی ضایع باشه فقد من میفهمیدم وقتی میخندی چجوری نگات میکنه ، به هر حال خوشحالم که ازدواج کرد

+ اوه ، چه زود

- زود؟ وقتی بیست سالش شد ازدواج کرد و الان بچش سه سالشه

+من که ترجیح میدم همینجوری تنهایی به زندگیم ادامه بدم

- جدی؟ ینی نمیخوای کسی کنارت باشه؟

+ چرا ، اما نه به عنوان همسر ، تازه من از بچه متنفرم

بالاخره غذاها رو اوردن ، دیگ داشتم از گشنگی جون میدادم ولی به روی خودم نیووردم


از رستوران که زدیم بیرون گوشی شبنم زنگ خورد ، چهرش یه جوری شد ، ادم تیزی بودم و چیزی از زیر دستم در نمیرفت
حتی وقتی کسی دروغ میگف از مدل حرف زدنش متوجه میشدم

و اینکه شبنم بعد ازینکه سری و بدون اینک بزاره طرف چیزی بگه گفت : بعدا زنگ میزنم واقعا منو به شک انداخت

+ کی بود؟

ملتمس نگام کرد

- خب رستا من باید یه چیزی بگم

معلوم شد که دروغی در کار نیست

+خب میشنوم

- اول بیا بشینیم تو ماشین تا بت بگم

قبول کردم

+ خیلی خب بگو

- ببین این چند سال من دیگ هیچ خبری از تو نداشتم
و راستش الان با یه دخترم ، ینی چیز ، بودم ، ینی تمومش میکنم


ازینکه دروغ نگفته بود خوشحال بودم ولی به خاطر اتفاقای دیشب یکم عصابم بهم ریخت :

+شبنم نباید دیشب اونقدر زود پیش میرفتیم

- من واقعا متاسفم ،ولی دیشبم اتفاق خاصی نیوفتاد

واقعا اتفاق خاصی نبود
شاید واسه اون عادی شده بود ولی من تا این حد با کسی پیش نرفته بودم

دیگه حرفی نزدم و ماشینو روشن کردم
نمیدونم چرا ولی فکرم خیلی درگیر بود که با صدای اعتراض شبنم به طرفش برگشتم

+ رستا خیلی داری تند میری

واسه یه لحظه ، فقد واسه یه لحظه کنترل ازدستم خارج شد و بعدش فقد سیاهی مطلق

🔵شبنم زنده بمونه

🔴شبنم بره تو کما

⚫شبنم بمیره




همه چی تویی،زمین و اسمون هیچ!
#Mmdrzw


#your hug
#part5
شبنم بلند شد و گفت تو بشین من میرم باز میکنم
تعجب کردم
اخه منتظر کسی نبودم ، معمولا کسیم نداشتم که سرزده بیاد پیشم
با خیال اینکه شادیه نشسته بودم
که صدای قدم های کسیو شنیدم

+ کی بود شبنم

با صدای اشنایی که شنیدم برگشتم
امکان نداشت

+ تو اینجا چیکار میکنی ؟

- دلم برات تنگ شده بود

+حق نداشتی بیای تو خونه من

تقریبا داشتم داد میزدم
حالم ازش بهم میخورد
حدودا یک سال پیش توی تولد یکی از دوستام با سام اشنا شدم
خیلی باهم خوب بودیم

اما یه روز که رفته بودم خونش و اون تو اشپز خونه بود یه دختر که توی دستش کادو بود زنگ درو زد

تازه فهمیدم که چجور ادمیه و از پیشش رفتم
تا الانم هیچ خبری ازش نداشتم

+ اینجا چه غلطی میکنی؟

- رستا لطفا بزار حرف بزنم

عصبی به شبنم نگاه کردم :

+چرا اینو راه دادی تو

- اخه گف یکی از دوستاته من نمیدونم اینجا چه خبره

سام: رستا ، من فقد با تو میتونم خوشبخت بشم

+ یا همین الان از خونه من میری بیرون یا زنگ میزنم به پلیس

- خیلی خب ، میرم ، ولی نه برای همیشه

حسابی کفریم کرده بود
هیچی اندازه خیانت برام غیر قابل تحمل نبود
وقتی عصبی میشدم همه ی بدنم میلرزید

شبنم جلو پام زانو زد و دستامو توی دستش فشار داد:
- رستا ، داری میلرزی ، میخوای برات ارام بخش بیارم

+ نه

واقعا ازش ممنون بودم که سوال پیچم نمیکنه
چون انقد عصبی بودم که ناراحتش میکردم

اون لعنتی از فکرم بیرون نمیرفت

یک ساعت گذشت و هیچ حرفی بین منو شبنم زده نشد
رفتم دسشوییو صورتمو با اب سرد شستم
باید خودمو جمع و جور میکردم

حالم خیلی بهتر شده بود اومدم بیرون :

- بهتری ؟

+ اره ، بیا بریم بیرون ، حوصله خونرو ندارم

و بدون هیچ حرفی سمت اتاق رفتم
دلیلی ندیدم خودمو به خاطر یه ادم بی ارزش عوضی ناراحت کنم

لبخند زدم و داشتم دنبال لباس میگشتم که شبنم اومد تو :

- میخوای من برات انتخاب کنم؟

با کنار رفتم ازجلوی کمد تایید کردم و رفتم روی تخت

بعد پنج دیقه با یه شلوار مشکی و یه مانتو اسپرت خاکستری برگشت سمتم

- چرا همه ی لباسات رنگاشون خنثاعه ، طوسی ، سفید ، مشکی ، خاکستری

+این رنگا رو خیلی دوس دارم

- مثه رنگ چشمای اون پسره

اخمام رفت تو هم
مث اینک خیلی خودشو کنترل کرده بود و تا الان چیزی نپرسیده بود

+ بشین برات تعریف کنم

نشست کنارم و براش جریان و گفتم
وقتی نگاش کردم نگاهش یه جوری شده بود

+ خب چیه

- هیچی ، فقد یکم رفتم تو فکر

+ چه فکری

- ینی اون الان برگشته که دوباره با تو باشه؟

+نمیدونم و برام مهمم نیست چون من قرار نیست با اون باشم

- خوبه

+بیخیال بریم حاضر بشیم

- خبببب ، قراره کجا بریم

🔵با ماشین میریم تو خیابون بگردیم

🔴کافه

⚫دوچرخه سواری



20 last posts shown.

339

subscribers
Channel statistics