با مقایسهی متن اصلی کتاب با ترجمه های دیگه و این ترجمه، میتونم بگم صادقترین و نزدیک ترین ترجمه ای بوده که ازش خوندم، کلمات بدون ترس از قضاوت خواننده دقیقا همونطوری که هست ترجمه شده و این نشون از بی پروایی نویسنده و احتمالا به تخم گرفتن قوانین سانسور دست و پاگیر هستش.
چند اشکال کوچیک نگارشی و حروف چینی در کتاب هستش که برای کسی که تقریبا همهی کارهای کتاب رو خودش انجام داده و تجربهی اولش هست کاملا طبیعی هستش، اما این اشکالات باعث آسیب زدن به ساختار کلی ترجمه و کتاب نشده.
اما کتاب دقیقا چه چیزی رو میخواد به مخاطب بگه؟ چطوری میتونه به مخاطب کمک کنه؟
در یک کلام چطوری زندگی بهتری داشته باشیم؟
ابدا نباید این کتاب رو با کتاب های خودیاری و روانشانسی زرد مقایسه کرد، کتابهای چرت و پرتی که دائما به مخاطب میگن همه چی خوبه و همیشه مثبت فکر کنید و از درد و رنج فرار کنید و...
نویسنده با استفاده از چندین سرفصل راه حل های خودشو برای داشتن زندگی بهتر ارائه میده.
مسئولیت پذیری، نبودن قطعیت، خاص نبودن، نبود استثنا، پذیرش و پایداری مقابل درد، اقدام کردن در هر شرایطی، انتخاب کیفیت بهجای کمیت و حتمی بودن مرگ
ارزش هایی که در کتاب مطرح میشه صداقت، مسئولیت، کنجکاوی و بخشش، خلاقیت، تعهد و پذیرش هستند. چیزهایی که آنی نیستن و برای خودمون و اطرافیان نتایج مثبت تری رو هم به بار میارن.
برای داشتن زندگی بهتر باید صادقانه با ترس ها، انتظارات و مشکلاتمون رو به رو بشیم. همون چیزی که در روانشناسی نوین از اون به عنوان اکت اسم میبرند. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
ما نه قدرت کافی و نه فرصت این رو داریم که به همه ی چیزهای اطرافمون اهمیت بدیم.
پس برای اینکه بتونیم از زمان و انرژیمون بهترین استفاده رو ببریم باید خیلی از اتفاقات حاشیه ای و غیر ضروری زندگی رو به تخم بگیریم و ازش بگذریم و انرژیمون رو بگذاریم روی اتفاقاتی که نقش کلیدی و اساسی و واقعی در زندگیمون دارن.
تلاش نکن یا خیلی عامیانه خودت رو به آب و آتیش نزن و برای هر چیزی تره خورد نکن.
چیزی که خیلی جالب توجه هستش استفادهی نویسنده از همون فلسفهی نیچه برای زندگی کردنه. اینکه ما چه بخوایم و چه نخوایم زندگی رنج و درد داره و این ماییم که باید انتخاب کنیم کدوم درد باعث رشد و پیشرفت ما میشه و کدوم درد فقط باعث بردن ما به حاشیه و به تخم گرفتن ماهیت زندگی میشه. اساسا اگر رنج و مشکلات وجود نداشته باشن، پیشرفتی هم در کار نیست.
خود شناسی مثل یک پیاز میمونه که با هر بار پوست کندن و نزدیک شدن به لایه های درونی باعث رنج و در اومدن اشکمون میشه اما ارزشش رو داره.
نکتهی بعدی در مورد مسئولیت پذیری هستش. هراتفاقی که در زندگی برای ما میوفته مسئولیتش با خودمون هستش، حتی اگر خودمون در به وجود اومدنش مقصر نباشیم بازم مسئولیت مواجهه باهاش به عهدهی خودمونه، خودمحق بینی و این تفکر که ما استثنا هستیم عامل اصلی قدم برنداشتن برای حل مشکلات و در خیلی موارد عامل اصلی به وجود اومدنشون هستش.
انتقاد تیز و هوشمندانهی نویسنده از نظام سرمایه داری و مصرف گرایی قابل تحسینه.
همیشه توی جامعه و شبکه های اجتماعی به ما القا میشه که خوشحالتر باش، بهتر از بقیه باش، پولدارتر باش، محبوبتر باش، همیشه تاکید به بیشترین، مصرف کردن بیشتر و اهمیت دادن بیشتر. تایید کردن دیگران و پذیرش همه چی و محبوب بودن و تایید گرفتن به هر قیمتی
در حالی که کلید زندگی بهتر در اهمیت دادن به چیزهای کمتر و فوکوس کردن روی همونا هستش.
نکتهی نهایی در رسیدن به شادکامی و خوشبختی و داشتن زندگی بهتر، پذیرش واقعیت مرگ هستش.
اگر طبق فلسفهی شرقی و بودیسم که نویسنده از اون استفاده کرده جلو بریم و با خودمون به فانی بودن زندگی و واقعیت مرگ فکر کنیم، باعث میشه سریع تر با ترس هامون مواجه بشیم، به چیزای کم اهمیت توجه نکنیم و سعی کنیم بهتر و مفیدتر واقع بشیم.
چند اشکال کوچیک نگارشی و حروف چینی در کتاب هستش که برای کسی که تقریبا همهی کارهای کتاب رو خودش انجام داده و تجربهی اولش هست کاملا طبیعی هستش، اما این اشکالات باعث آسیب زدن به ساختار کلی ترجمه و کتاب نشده.
اما کتاب دقیقا چه چیزی رو میخواد به مخاطب بگه؟ چطوری میتونه به مخاطب کمک کنه؟
در یک کلام چطوری زندگی بهتری داشته باشیم؟
ابدا نباید این کتاب رو با کتاب های خودیاری و روانشانسی زرد مقایسه کرد، کتابهای چرت و پرتی که دائما به مخاطب میگن همه چی خوبه و همیشه مثبت فکر کنید و از درد و رنج فرار کنید و...
نویسنده با استفاده از چندین سرفصل راه حل های خودشو برای داشتن زندگی بهتر ارائه میده.
مسئولیت پذیری، نبودن قطعیت، خاص نبودن، نبود استثنا، پذیرش و پایداری مقابل درد، اقدام کردن در هر شرایطی، انتخاب کیفیت بهجای کمیت و حتمی بودن مرگ
ارزش هایی که در کتاب مطرح میشه صداقت، مسئولیت، کنجکاوی و بخشش، خلاقیت، تعهد و پذیرش هستند. چیزهایی که آنی نیستن و برای خودمون و اطرافیان نتایج مثبت تری رو هم به بار میارن.
برای داشتن زندگی بهتر باید صادقانه با ترس ها، انتظارات و مشکلاتمون رو به رو بشیم. همون چیزی که در روانشناسی نوین از اون به عنوان اکت اسم میبرند. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
ما نه قدرت کافی و نه فرصت این رو داریم که به همه ی چیزهای اطرافمون اهمیت بدیم.
پس برای اینکه بتونیم از زمان و انرژیمون بهترین استفاده رو ببریم باید خیلی از اتفاقات حاشیه ای و غیر ضروری زندگی رو به تخم بگیریم و ازش بگذریم و انرژیمون رو بگذاریم روی اتفاقاتی که نقش کلیدی و اساسی و واقعی در زندگیمون دارن.
تلاش نکن یا خیلی عامیانه خودت رو به آب و آتیش نزن و برای هر چیزی تره خورد نکن.
چیزی که خیلی جالب توجه هستش استفادهی نویسنده از همون فلسفهی نیچه برای زندگی کردنه. اینکه ما چه بخوایم و چه نخوایم زندگی رنج و درد داره و این ماییم که باید انتخاب کنیم کدوم درد باعث رشد و پیشرفت ما میشه و کدوم درد فقط باعث بردن ما به حاشیه و به تخم گرفتن ماهیت زندگی میشه. اساسا اگر رنج و مشکلات وجود نداشته باشن، پیشرفتی هم در کار نیست.
خود شناسی مثل یک پیاز میمونه که با هر بار پوست کندن و نزدیک شدن به لایه های درونی باعث رنج و در اومدن اشکمون میشه اما ارزشش رو داره.
نکتهی بعدی در مورد مسئولیت پذیری هستش. هراتفاقی که در زندگی برای ما میوفته مسئولیتش با خودمون هستش، حتی اگر خودمون در به وجود اومدنش مقصر نباشیم بازم مسئولیت مواجهه باهاش به عهدهی خودمونه، خودمحق بینی و این تفکر که ما استثنا هستیم عامل اصلی قدم برنداشتن برای حل مشکلات و در خیلی موارد عامل اصلی به وجود اومدنشون هستش.
انتقاد تیز و هوشمندانهی نویسنده از نظام سرمایه داری و مصرف گرایی قابل تحسینه.
همیشه توی جامعه و شبکه های اجتماعی به ما القا میشه که خوشحالتر باش، بهتر از بقیه باش، پولدارتر باش، محبوبتر باش، همیشه تاکید به بیشترین، مصرف کردن بیشتر و اهمیت دادن بیشتر. تایید کردن دیگران و پذیرش همه چی و محبوب بودن و تایید گرفتن به هر قیمتی
در حالی که کلید زندگی بهتر در اهمیت دادن به چیزهای کمتر و فوکوس کردن روی همونا هستش.
نکتهی نهایی در رسیدن به شادکامی و خوشبختی و داشتن زندگی بهتر، پذیرش واقعیت مرگ هستش.
اگر طبق فلسفهی شرقی و بودیسم که نویسنده از اون استفاده کرده جلو بریم و با خودمون به فانی بودن زندگی و واقعیت مرگ فکر کنیم، باعث میشه سریع تر با ترس هامون مواجه بشیم، به چیزای کم اهمیت توجه نکنیم و سعی کنیم بهتر و مفیدتر واقع بشیم.