𝓕𝓸𝓻 𝓭𝓮𝓪𝓻 𝓨𝓪𝓶𝓲𝓽𝓼𝓾𝓷𝓮آخرین صفحهی کتاب زندگی قبلیت:هر دو مست بودن،صدای خندههاشون در اون مسیر پر پیچ و خم میچرخید و تن جاده رو میلرزوند
دقیقا مثل ماشینی که پشت فرمونش نشسته بود...
میون خنده هاش به پسری که کنارش محکم صندلی رو میچسبید گفت:
-بیا هیجان و بیشتر کنیم
دنده رو عوض کرد و پاش رو پدال گاز فشار داد
صدای آهنگ راک که از سیستم ماشین پخش میشد
قهقهههای اون دو جوون پر شور
با فریاد خصم آمیز رعد برای متوقف کردنشون ترکیب شد و اشک ملتمس آسمون بعنوان آخرین درخواست،تن خشک جاده رو خیس کرد
پدال ترمز و فشار داد و فرمون چرخوند تا از پیچ تند بگذره ولی کنترل ماشین دیگه دست خودش نبود
مثل قاصدکی که در باد میرقصید
ماشین از دره به پایین پرت شد
آسمون جیغ کشید
ابر سیاه گریون شد
و زمین در سیل اشک و خون به عزا نشست...