〃 بعضی وقت ها هم از بین پرچین ها یک نظر اون ها رو می بینین، مثل هیبتی مات بین برگ ها. به نظر میاد خیلی خوشحالن که تونستن موفق بشن. البته شما هم ازشون متنفر نیستین، بلکه بیشتر از خودتون متنفرین که توانایی های اون ها رو نداشتین و نتونستین همۀ مشکلات رو حل کنین. (
اما این دردناکه و دردش اونقدر زیاده که باعث میشه بدون فکر قبلی متنفر بشین، از همشون، و همزمان از خودتون برای این تنفر متنفرین - نمیتونین با خودتون کنار بیاین پس از هم گونه هاتون دور میمونین) آره، تا حالا چنین فکری کردین؟ یا این هزارتو فقط برای منه؟