رؤیای آدم مضحک 🦒


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


برای گم نشدن جمله‌های توی ذهنم.
https://t.me/BiChatBot?start=sc-192420-TcopjE5

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


حالا از این‌ خوشی‌ها و جیغ‌جیغ‌ها بگذریم، ولی من واقعا حس خوبی به استفاده از اینترنت ندارم! از پارسال تا همین الان. هرروزش برام عذابه، با این که کلی شب‌ها و روزها به واسطه‌اش خندیدم و دوست‌های فوق‌العاده‌ای توی فضای مجازی دارم؛ شما دوست‌هامین و من شما رو و ارتباط باهاتون رو خیلی دوست دارم. ولی می‌ترسم و از این ترس بدم میاد. از این که هرلحظه ممکنه از دستتون بدم، ممکنه دیگه نباشید و این هیچ ربطی به تصمیم من نداره! هر لحظه‌ای که فیدخوانم دیر باز می‌شه، قلبم تند می‌زنه و می‌ترسم که دیگه نتونم وبلاگ بخونم، که همه وبلاگ‌های موردعلاقه‌ام رو گم کنم. می‌دونی وقتی اون علامت وای‌فای بالای گوشیم رو می‌بینم که کنارش علامت تعجب نداره، می‌ترسم. واقعا می‌ترسم!
یادمه پارسال، قرار بود دوستم بیاد دانشگاه پیشم. یهو همه‌ی درهای دانشگاه بسته شده بود؛ سردر پنجاه تومنی هم! همه‌جا پر از موتورهای سیاه زشت شده بود، با افرادی با آرایش نظامی، باتوم، تفنگ. من نتونسته بودم به دوستم پیام بدم و بگم نیاد. حتی نتونسته بودم زنگ بزنم، چون توی منطقه دانشگاه آنتن‌ها رو پرونده بودن، می‌دونی حتی نمی‌تونستم وارد دانشگاه شم که از یکی از تلفن‌هاش استفاده کنم و زنگ بزنم! تا گروه دوییدم و می‌دونی صرفا روم نشد که به یکی از استادهام بگم من توی این مملکت بدجوری گیر افتادم و فقط باید به یک نفر زنگ بزنم تا جون و آرامشش حفظ بشه! توی خیابون راه افتادم دنبال آنتن! نصف انقلاب رو گز کردم و رسیدم دم سینما بهمن که یه خط آنتن پیدا شد! زنگ زدم به خونه دوستم و به مادرش گفتم اگر نیاد بهتره، اصلا نمی‌تونه که بیاد! و می‌دونی چی شد؟ عزیزم باورم نمی‌شه! یکی از اون سربازهای سیاه‌پوش احمق آروم زد به پهلوم و با پوزخند گفت «خوب جلوتون رو گرفتیم ها!» آره. خیلی خوب جلومون رو گرفتین. خیلی خیلی خوب!
می‌دونی آبان برای من وصله به ١۶ آذر. برای من وصله به دی. وصله به تمام بدبختی‌ها و ترس‌ها. آره مشکل ما فقط اینترنت بود و به خاطر همین هم بعد از دی ٩٨ من تا چندین ماه نمی‌تونستم از کنار هیچ مردی رد شم؛ نمی‌ذاشتم بابام نزدیکم شه یا بهم دست بزنه و هیچ‌کس، دقیقا هیچ‌کس! می‌دونی من بهمن رفتم مشهد و یکی از شب‌ها، توی یکی از صحن‌ها، نشستم و تا می‌تونستم گریه کردم چون صرفا یک مرد از اردومون بهم گفته بود که اتوبوسمون کدوم‌وره و از کجا باید برم و بعد هم توی جابه‌جا کردن چمدونم، بهم کمک کرده بود!
می‌دونی آبان، آذر و دی برای من مرگ بود، برای من خود ترس بود؛ نه تجسمش عزیزم، ترس محض، مفهوم واقعی‌اش.




این آهنگ هم هدیه‌دهنده به دستم رسونده، پس همین خوبه!
به امید باز شدن دروازه‌های بهشت به زندگی هم‌زمان با باز شدن دروازه‌های بیست‌سالگی‌ :)))


باید با یک آهنگ خوب جشن بگیریم این اتفاق مبارک رو 😭






اجازه بدین بهتون پُزش رو بدم 😭




My first twentieth birthday's present is here just now 😭


Oh my God
Oh my God
Oh my God
Oh my God
Oh my God
Oh my God
Oh my God
Oh my God
Oh my God
Oh my God


And again.
- فکر نمی‌کردم طرف غرب هم کوه داشته باشه آخه. مطمئنی منظورت سمت دربند این‌ها نیست؟
:)))))))
بابا ولمون کن. دستمون انداختی دختر؟ مطمئنم که منظورم بام‌لند نیست! اوکی؟


یا دیروز برای یک فرد کامنتی نوشتم و از چیزی توی پستش انتقاد کردم. فکر کرد که دارم تاییدش می‌کنم؛ چون دوست داشت که تاییدش کنم! بعد هم انگار که از اول اون قضیه بهش اثبات شده، با ذوق تمام، برام اون حرف‌هاش رو از اول توضیح داد!
بابا فکر کنید یک‌کم. بشنوید. ببینید. خودتون رو بندازید دور اصلا موقع پاسخ شنیدن!


می‌دونین وقت‌هایی که یک سوالی می‌پرسین و خودتون از قبل جوابش رو ساختین برای خودتون، خیلی نفرت‌انگیز می‌شین! یعنی جواب هرچی باشه، شما یه چیز دیگه می‌شنوید.
مثلا الان دوستم ازم پرسید اون کوهه که می‌گی کجاست؟
گفتم بام تهران.
گفت ولنجک یعنی؟
گفتم نه.
گفت آخه به ولنجک که نمی‌گن بام تهران.
گفتم خب من هم گفتم بام تهران فقط. سعادت‌آباد.
گفت یعنی درکه هم نه؟
بابا گوش بده به من تو رو خدا :))))
برو توی نقشه ببین کجا رو زده بام تهران، شاید متوجه شدی خب. سعادت‌آباد دخترم، سعادت‌آباد!!!


Репост из: رؤیای آدم مضحک 🦒
رسالت فامیل و خانواده در یک کلام: استرس مضاعف!


#ifyouneedencouragement


می‌دونی چیه؟ واقعا دیگه نمی‌خوام بنویسم! یا حداقل توی این برهه زمانی، نه! یا حداقل به صورت عمومی، نه!


#ifyouneedencouragement


و آممم این عکس رو فقط برای این گذاشتم که یادم باشه بیام درباره‌اش صحبت کنم بعدا!

اما توجهتون رو به لیوان گاوی زیبام جلب می‌کنم :')


می‌دونی، وقت‌هایی که عمیقا درس می‌خونم تازه متوجه می‌شم چه‌قدر از رشته‌ام خوشم میاد و چه‌قدر بهش تعلق دارم :))


چرا خشم و نفرتم تموم نمی‌شه؟ چرا جای زخم کینه‌ها، هنوز می‌سوزه؟ ٨ماه شد دیگه. دست از سرم برداره کاش این آتیش خشم که تمام من رو تسخیر خودش کرده!

Показано 20 последних публикаций.

32

подписчиков
Статистика канала