‌𝖫𝗂𝗌𝗓𝗍𝗈𝗆𝖺𝗇𝗂𝖺.


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


Эйфория ៸ 𝟢𝟢.𝟣𝟪

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


— 𝖲𝗂𝗇𝖼𝖾 𝗒𝗈𝗎 𝗅𝖾𝖿𝗍 𝗆𝖾, 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍, 𝖨 𝗀𝗈 𝗌𝗍𝖺𝗋𝖾 𝖺𝗍 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇.


« بعدِ من اگه نبود کسی به یادِ من، تو شعرمو بخون. »




همه چیز آرومه، ساده و زیبا می‌گذره اما یه جاهایی خسته کننده تر میشه، دیگه لذت قبل رو نداره و برای همیشه محو میشه. مثل من؛ من محو شدم بین ستاره‌ها و این جنگل سبز. من محو شدم بین آسمون شب و خاطره‌های به ظاهر دور اما غمگین، محو شدم بین خودم و خودم..
خودم رو شناختم، اما گم شدم. خودم رو شناختم اما هیچوقت نتونستم ثابتش کنم.




امسال پاییز، یه نفر دوشنبه بهم زنگ زد و گفت پنجشنبه میاد همدیگرو ببینیم، سه شنبه‌ش قلب‌ش گرفت و فوت کرد.


We'll be alright.


توییترو باز میکنی بدنت از این همه امید مور مور میشه.


Is there any fucking place i could go to that no one fucking talks to me?


اوضاع مسخره‌ایه برای اینکه از حال فرار کنم پناه می‌برم به آینده درحالی که از آینده هم می‌ترسم.


𝖨 𝗅𝗈𝗌𝗍 𝖺 𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽, 𝖫𝗂𝗄𝖾 𝗌𝗅𝖾𝖾𝗉 𝗈𝗇 𝖺 𝗋𝖾𝖽-𝖾𝗒𝖾. 𝖫𝗂𝗄𝖾 𝗆𝗈𝗇𝖾𝗒 𝗈𝗇 𝖺 𝖻𝖺𝖽 𝖻𝖾𝗍, 𝖫𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗂𝗆𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗋𝗒𝗂𝗇' 𝖺𝖻𝗈𝗎𝗍.
𝖤𝗏𝖾𝗋𝗒 𝖻𝖺𝖽 𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗁𝖺𝗌𝗇'𝗍 𝗁𝖺𝗉𝗉𝖾𝗇𝖾𝖽 𝗒𝖾𝗍.


هوا داره سردتر میشه، تابستون هم چند روز دیگه جمع می‌کنه و از پیشمون میره؛ آسمون باز هم ابر نداره. وقتی اون‌ها نیستن دیگه مثل قبل دیدن آسمون برام جالب نیست. صدای کلاغ‌ها میاد، اون‌ها همه‌جا هستن، صداشون آزار دهنده‌ست. وقتی صداشون رو می‌شنوم توی یک سیاهی عمیق فرو میرم، اونجا هیچی نیست، جز غم. غمی که معلوم نیست بخاطر چی شکل گرفته اما خیلی بزرگه. کاش وقتی باهمیم هیچوقت صدای کلاغ‌هارو نشنوم.


— 𝖳𝗂𝗆𝖾 𝗈𝖿 𝖲𝖾𝗉𝗍𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 𝟣𝟤 𝗎𝗇𝖽𝖾𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍 𝖺𝗍 𝟢𝟢:𝟣𝟪


امروز برات اسمرالدو خریده بودم. اومدم دم درِ خونه‌تون تا بهت بدمشون اما تو مشغول حرف زدن بودی، پس فقط زیر سایه‌‌یِ درخت کنار نرده ها ایستادم و نگاه کردم، اومدی سمتم ولی از کنارم رد شدی. ندیدیم؟ شاید بخاطر کلاه مشکی‌ای بود که سرم کرده بودم، عینک نداشتی، ممکنه بخاطر این باشه؟ نمی‌دونم.
گلا رو گذاشتم زیر درخت، امیدوارم حداقل اون‌هارو ببینی.




خاکستری، نامه نوشتن، کتاب‌ها، آهنگ‌های آروم، آدم‌هایی که شعر میخونن، ابرها، پاستیل خرسی، گربه‌ها، نقاشی روی دست، درخت‌ها، بغل کردن، آبی، موهایِ یخی، دست‌ها، دوچرخه سواری، تتو های کوچولو، هاگوارتس، آیس کافی، بوسیدن، نوشتن، سیگارِ شکلاتی، آشپزی کردن، ماه، دریا، ساعت چهارِ صبح، نقاشی کشیدن، گم شدن توی شهر، دوربین عکاسی، بیرون رفتن توی شب، بارون، پاییز، کیت کَت، جنگل، خونه‌های متروکه و قدیمی، کمپ زدن، کاکتوس، رویا ها.


— 𝖲𝗂𝗇𝖼𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝗐𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝖺𝗇𝖽 𝗍𝗁𝖾 𝖤𝖺𝗋𝗍𝗁 𝗍𝗁𝗂𝗌 𝖼𝗅𝗈𝗌𝖾 𝗍𝗈 𝖾𝖺𝖼𝗁 𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋?


دایناسور خونگی می‌خوام که هروقت حوصله زندگی نداشتم منو بخوره.


عکس گرفتن توی شب، یکی از کار هایی‌ـه که حاضرم شب بخاطرش از خونه فرار کنم.



Показано 20 последних публикаций.

112

подписчиков
Статистика канала