ॱ⋆스키즈 𝖲𝖼𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝗈☂️⋆༅


Гео и язык канала: не указан, не указан
Категория: не указана


᭝𝖲𝗍𝗋𝖺𝗒 𝖪𝗂𝖽𝗌 𝖲𝖼𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝗈s˚ˑؘ 🍶 ·˚
꒰ ✉ ꒱ https://t.me/BChatBot?start=sc-182208-G433Kzu

Связанные каналы

Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана
Статистика
Фильтр публикаций


╶ 𝘛𝘩𝘢𝘯𝘬 𝘺𝘰𝘶 𝘧𝘰𝘳 700 𝘴𝘶𝘣𝘴𝘤𝘳𝘪𝘣𝘦𝘳𝘴 💗༢


#𝐇𝐲𝐮𝐧𝐛𝐢𝐧
توی دنیایی که سایرن ها به طمع‌کاری و بدذاتی شناخته شدن، هیونجین سایرن‌ ـیه که قلب پاکی داره. موهای طلایی رنگ و چشم ـای اقیانوسی‌ای داره که هر موجودی رو ناخواسته به خودش جذب میکنه.
از طرف دیگه سو چانگبین، دریانورد و محقق ـیه که برای تحقیقاتش به جزایر دریای آرام سفر کرده.
هیونجین نمیتونه جلوی کنجکاوی ـش رو بگیره و به دریانورد نزدیک میشه. ولی چی میشه اگه چانگبین، مجذوب سایرن مو طلایی بشه؟
هیونجین و چانگبین، هردو راجع به نفرین سایرن ها و ممنوعیت عشقشون نسبت به انسان ها آگاهن. ولی وقتی که هیونجین با جادوش، دم آبی رنگش رو به پاهایی به سفیدی برف تبدیل میکنه، و لبهاش رو روی لبهای چانگبین میذاره، جرقه این عشق زده میشه‌.


ㅡ #𝐇𝐲𝐮𝐧𝐥𝐢𝐱 𝐀𝐔
جایی که لی فلیکس، معلم خصوصی ۲۳ ساله، کاملا اتفاقی روی واقعی خودش رو به شاگردش، هوانگ هیونجین ۱۹ ساله نشون میده. چی میشه اگه هیونجین به معلمش قول بده راز کت‌بوی بودنش رو جایی لو نمیده ولی در ازاش، باید اجازه‌ی بازی کردن باهاش رو داشته باشه؟




#𝐌𝐢𝐧𝐬𝐮𝐧𝐠
مینهو هیونگ...احتمالا این ۶۱اُمین صفحه از دفتر آبی رنگمه که پُر میشه. ذهنی که تصوراتشو به عصب های دستم میفرسته و قلمی که بین انگشت هام، بی وقفه تکون میخوره و روی خط هارو پر میکنه.
احساسات، رفته رفته با جلوتر رفتنشون در عین پررنگ شدن و عمیق تر شدن، محو تر میشن، در عین تازه بودنشون کهنه میشن‌...ضعیف ولی قوی ان...در عین دردناک بودنشون زیبان.
هیونگ، این درست مثل اینه که توی سینه‌ی من گُلی در حال رشد کردن باشه؛ گلِ رز. خار هاش به ریه هام و رگ های قلبم چنگ میزنن. روش شکاف ایجاد میکنن. ولی طعم شور خون، توی دهنم شیرین میشه. روی لب هام لبخند میشینه. قرمزیش، سیاه و سفید زندگیم رو رنگی میکنه. و‌ من دوباره اینجا میام، روی میزم میشینم و قلم کوچیکمو دستم میگیرم تا خودمون رو کنار هم بنویسم.
از اون روز هایی که تو بین درد ها، دستم رو گرفتی. از روز هایی که میون اشک ها، رنگ لبخند روی لبام زدی. بی خوابی های پر از آرامش و تنهایی ای که بهم هدیه کردی و بغل هایی که دور قلبم احساسشون کردم. و جای خالی ای که هنوز خالیه.
هیونگ، بعضی موقع ها به این فکر میکنم که شاید به خاطر این برف نمیاد که تو اینجا نیستی. چون من هاج و واج میشم. توی برف ها تنهایی قدم میزنم. شکلات میخورم. چترمو میندازم پایین و با صدای بلند آهنگمونو میخونم و دستمو دور بدنت حلقه میکنم و زیر کریستالای ریز و درشت برف باهات میرقصم. از روی مژه هات و تار های موهات کنارشون میزنم. شال گردنمو از دور گردنم باز میکنم و دور گردن تو میپیچیمش و تا روی بینیت بالا میکشمش. و دستامو هرازگاهیی روی پیشونیت میزارم تا مطمئن شم که سردش نمیشه.
شاید به خاطر همین هاست که برف نمیاد.چون قلبِ دیوونه ام، روانی میشه. خودشو به در و دیوار میکوبه و مشتاقه. برای روزی که تو اینجا باشی. برای روزی که خون یخ زده ی داخلش رو به جریان بندازی. برای روزی که روی خراش هاش چسب زخم بزنی و همه ی گلبرگ هارو، از وجودش بیرون بکشی.
این یه تصویر زیباست هیونگ، قراره خاطره بشه عزیزم! حالا به دوربین دفترچه ی من لبخند بزن و بگو، کیمچی!


꒰ ❄️ ꒱






#𝐉𝐢𝐥𝐢𝐱
چان و فلیکس به طرز افتضاحی از هم جدا شدن، در حقیقت اونا کاپل خوبی بودن، تا اینکه فلیکس، مچ دوست پسرش رو درحال خیانت با یه پسر دیگه گرفت.
فلیکس میدونست چان بعد از بریک اپ ـشون هنوز دوستش داره و چه انتقامی از این بهتر که با رقیب تجاریِ چان، یعنی هان جیسونگ وارد رابطه بشه؟


#𝟐𝐦𝐢𝐧
سونگمین و مینهو از تک تک سلول های همدیگه متنفر بودن، مینهو فکر میکرد سونگمین یه بچه پولدارِ از خود راضی ـه و سونگمین فکر میکرد مینهو یه فاک‌بوی ـه که با تموم دخترای مدرسشون خوابیده، که البته اشتباه هم نمیکرد. مینهو یه عوضی به تمام معنا بود که حتی به معلم های بزرگسالشون هم احترام نمیذاشت.ولی دنیا هیچوقت طبق خواسته اون دوتا پیش نمیره و حالا اونا مجبورن همدیگه رو به مدت چندین ساعت توی خونه سونگمین تحمل کنن، چون محض رضای خدا اون‌ دوتا، عضو تیم تئاتر مدرسه ـن و بخاطر همین نتونستن سر کلاس تاریخ حاضر بشن و دبیر تاریخ ـشون هم برخلاف خواسته ـشون، اونا رو پارتنر پروژه هم انتخاب کرده.
-فور فاک سیک مینهو، میتونی دو دقیقه هم که شده حواست رو به این پروژه بدی؟ تحمل کردنت توی این خونه داره سخت میشه
سونگمین درحالی که دندون ـاش رو روی هم فشار میداد گفت
+نکنه فکر کردی من از اینکه اینجام خوشحالم کیم سونگمین؟
مینهو در حالی که چشماشو میچرخوند با لحن بی خیالی گفت و بلند شد.
و همینطور که کوله ـش رو از روی زمین چنگ میزد گفت
+بقیش رو میتونی‌خودت انجام بدی
سونگمین با دهن باز به مینهو نگاه کرد، جدی داشت میرفت؟
- یا لی مینهو! من بهت نیاز دارم.
البته که منظور سونگمین به پروژه بود ولی باعث پوزخند مینهو شد. برگشت و بالای سر سونگمین ایستاد. سرش رو روی گردن سونگمین خم کرد و گفت
+کیم سونگمین به من نیاز داره؟ اره؟
سونگمین نفسش رو حبس کرد و وقتی زبون مینهو رو روی گردنش حس کرد به دسته صندلی چنگ زد
-هی، داری چیکار-
حرفش با چنگ زدن مینهو به شلوارش قطع شدن. ناخوداگاه گردنش رو به سمت مخالف خم کرد و باعث شد مینهو دسترسی بیشتری به گردنش داشته باشه و گاز های خشن بیشتری روش بذاره.
سونگمین هورنی شده بود و نمیتونست به چیز دیگه ای فکر کنه پس با تردید دست ـش رو روی دست مینهو فشار داد و باعث شد مینهو فشارش روی دیک سونگمین رو بیشتر کنه.


꒰ 🎬 ꒱




#𝐉𝐞𝐨𝐧𝐠𝐜𝐡𝐚𝐧
+اگه من الان ببوسمت چه اتفاقی می‌افته؟!
با نیشخندی که لب‌هاش رو وسوسه‌انگیز تر می‌کرد گفت و یه قدم به سمت جلو برداشت.
پسر بزرگتر پوزخندی زد و فاصله‌ی بین صورت‌هاشون رو از بین برد.
طوری که هر نفس گرمش توی صورت جونگین پخش شه زمزمه کرد.
-بعدش من به وحشیانه‌ترین حالتی که ممکنه ازم ببینی لب‌های کوچیک و شیرینت رو می‌بوسم.
جونگین لبخند کوچیکی زد و همونطور که توی چشم‌های چان خیره شده بود جوابش رو داد.
+بعدش چی مدیر عامل؟!
قدم‌های سریع و یهوییش رو به سمت عقب برداشت و با فاصله گرفتنش چان رو شوکه کرد.
وقتی خودش رو به دیوار پشت سرش رسوند، سرش رو به دیوار تکیه داد و فاصله‌ی کوتاهی بین لب‌هاش انداخت، صدای قدم‌هایی که مدیر عامل سمتش برداشت توی راهروی خلوت و سوت و کور شرکت پیچید.
دستش رو به دیوار تکیه داد و در حالی که روی بدن کوچیکش سایه می‌انداخت، دوباره فاصله‌ی لب‌هاشون رو کم کرد.
-بعدش تا زمانی که مجبور شم بخاطر سرفه‌هات بوسه رو قطع کنم می‌بوسمت! به قصد کشتن می‌بوسمت کوچولو.
دست جونگین به شونه‌ی چان رسید و با ناله‌ی کوتاهی که توی گلوش کرد، پیرهن سفیدش رو توی مشتش مچاله کرد.
+همممم...بعدش چی چان؟! بعدش...
بوسه‌ای کوچیکی روی لب‌هاش و دست گرمی توی گودی کمرش نشست.
+هوم؟! بعدش؟! فکر کنم اگه بیبی بوی هورنیم یه سکس طولانی توی دفتر کارم بخواد...بتونم خواسته ‌اش رو بر آورده کنم!


꒰ ☕️ ꒱




Tw//death
#𝐇𝐲𝐮𝐧𝐡𝐨
مینهو و جیسونگ دوست پسرـای خوبی برای هم بودن ، ولی فقط تا وقتی که مینهو اون صحنه رو دید! صحنه ای که قلبش رو سیاه کرد و چشماش رو تیره و تار ؛ صحنه بوسیده شدن جیسونگ توسط یه پسر دیگه اونم در حالی که دست ـای هر دوشون روی بدن هم حرکت میکرد ، میتونست به عنوان مرگ آور ترین تصویری که مینهو در طول بیست سال زندگیش دیده بود ، توی ذهنش ثبت بشه..!
مینهو از اون به بعد دیگه مینهو نشد ، فقط وقتی از دور و اطرافش اگاه شد که دستاش به قرمزی خون جیسونگ آلوده شده بودن و او بالای سرش شوک زده به عروسک خونینی که درست کرده بود ، خیره شده بود.
گریه نکرد ، به سر و صورت خودش نزد و حتی کوچکترین پشیمونی از کشتن معشوقه اش رو توی دلش راه نداد چرا که حالا فقط برای او یه چیز اهمیت داشت ، محو کردن جسد جیسونگ و بی گناه نشون دادن خودش از قتلی که انجام داده بود ، چی میشد اگه وارد دیپ وب میشد و آدمی رو اجاره میکرد تا جنازه جیسونگ رو از جلوی چشماش و کلا از روی زمین ، محو کنه؟
مینهو ، قطعا قرار نبود توی اولین دیدارش با هیونجین و امضا کردن قرارداد ، قلبش بلرزه؛
درسته! اون نباید عاشق آدمی میشد که توی دیپ وب کار میکرد و شغلش از بین بردن هر گونه اثر از آدمای مرده بود ولی دست عشق با اون دو نفر چیکار میکرد؟
" هیونجین ـا چی میشه اگه بتونی همونطور که بدن جیسونگ رو محو میکنی ، عشق من ـو هم نسبت به خودت محو کنی؟ "


꒰⛓ ꒱


#𝐂𝐡𝐚𝐧𝐠𝐥𝐢𝐱
فلیکس قلب نداشت. واسه‌ـش فقط خارج شدن از اون زندان مهم بود ، البته که هرروز رفتن به اونجا روتین عادی زندگی‌ش شده بود ، ولی اون یه نابغه خلافکار بود که میتونست به راحتی از همه زندان‌ـای شهر فرار کنه! و این بهترین فرصت واسه اون جنایتکارِ حرفه‌ای بود ، سو چانگبین بدون شک بهترین و باهوش‌ترین مامور پلیس بود و زندگی باهاش اونطور که باید رفتار نکرد. عاشق یه جنایتکار شدن تمام زندگیشو بهم ریخته بود و... بالاخره فلیکس قبول‌ـش کرد ، تا باهم فرار کنن و به زندگی هیجان انگیزشون باهمدیگه ادامه بدن ، البته این چیزی بود که فلیکس به چانگبین گفته بود ؛ نقشه اصلی کشتن چانگبین و آزادی خودش بود. حقیقتاً ، عشق چه کوفتیه؟
همه‌چیز درست پیش میرفت تا فلیکس خودش‌ رو روی تخت چانگبین پیدا کرد ، در حالی که همچیزش رو بهش باخته بود. فلیکس بی‌رحم که هرکاری ازش برمیومد و همه میدونستن بی‌رحم ترینه به معنای واقعی عاجز شده بود و تمام نقشه هاش ، یا بهتره بگیم تمام زندگیش توی لب‌ـای گرم چانگبین خلاصه شده بود که تمام بدنشو لمس میکردن و فلیکس هر لحظه بیشتر به چانگبین نیاز داشت.


#𝐒𝐞𝐮𝐧𝐠𝐢𝐧
سیگار رو بین لباش قرار داد و روی کاناپه ولو شد ، با بی حالی کام عمیقی ازش گرفت و دودش رو اطرافش رها کرد ، شاید هر کسی این منظره ، که سونگمین با چشمای بسته و ابرو ـای به هم گره خورده سیگار میکشید رو میدید از شدت سکسی بودنش نفسش بند میومد ولی خود سونگمین بیشتر از هر کسی میدونست که مردم به جای تحسین کردن جذابیت ـای مردانه او ، باید به حالش گریه کنن ، باید براش غصه بخورن که رنگ سیاه و سفید غم، حتی لحظه ای از زندگیش بیرون نمیره ، سونگمین همچین آدمی بود ، آدم افسرده ای که لبخند زدن رو فراموش کرده بود و تک تک سلول های بدنش اندوه و سنگینی قلبش رو بهش یادآوری میکردن ، آدمی که برای دقیقه ای بی دلیل خندیدن دلتنگ بود و از ناراحتی زیادی که به دوش میکشید خسته؛
چی میشد اگه به خاطر یه قرار دوستانه که هیونجین بخاطر خوشحال کردن او ترتیب داده بود پاش به بزرگترین و مرموز ترین شهربازی سئول باز بشه؟
شهر بازی ای که صاحبش پسر خوش تیپی بود که از مهمون ـاش با رویِ باز استقبال میکرد!
جونگین ، رییس شهربازی ، به طور حیرت اور و ترسناکی میتونست سه تا از ارزو ـای مشتری ـاش رو براورده کنه؛
و چی میشد اگه سونگمین جلوی او ، پرده از ناراحتی ـای بی دلیل و گریه ـای خفه‌ی شبانه ـش برمیداشت؟
" من میتونم دوباره رنگین کمون خوشحالی رو روی زندگیت بپاشم ولی باید بهم یه قول بدی! "
جونگین در حالی که عینک دودیش رو روی چشماش تنظیم میکرد این رو گفت و سونگمین با کنجکاوی بیشتری به جلو خم شد
" تو باید مال من بشی"


꒰ 🎭 ꒱

Показано 20 последних публикаций.

703

подписчиков
Статистика канала