دلم لحظه ایده آل تموم شدن فیلم مورد علاقه رو میخواد. لحظه خریدن کتاب جدید و شوق و ذوق برای هر چه سریعتر خوندنش. لحظه تموم شدن نقاشی ای که براش خیلی زحمت کشیدی. لحظه نسخ خواب بودن ، اون زمانی که خیلی گرسنه ای و غذای مورد علاقت رو برات میارن. اون زمان که هوا خنکه و نم نم بارون رو تو صورتت حس میکنی و همه جا بوی بهارنارنج میده. دلم لحظه تلپاتی میخواد ، فکرم رو خوندن و جواب دادن میخواد. اون لحظه ی آرامش بدست آوردن رو میخواد. گم شدن و پیدام کردن رو میخواد. دلم جمله هر چی تو میگی همون باشه شنیدن و روبه رو شدن با قدرت انتخاب ناقص من و دوباره سپردن همه ی انتخابا به طرف مقابل رو میخواد. دلم بغل یهویی میخواد. دلم اسمم رو شنیدن از صدای مورد علاقم رو میخواد. و من نمیدونم چرا دارم اینا رو مینویسم ولی میدونم در این لحظه میتونم تا صبح بنویسم دلم چی میخواد و برای در همین لحظه نداشتنش یک دل سیر هم سوگواری کنم.