کتاب بخونیم

@ketabbekhoonim96 Нравится 0
Это ваш канал? Подтвердите владение для дополнительных возможностей

ارتباط با ادمین: https://t.me/Mebst
Гео и язык канала
не указан, не указан
Категория
не указана


Гео канала
не указан
Язык канала
не указан
Категория
не указана
Добавлен в индекс
23.02.2019 22:29
реклама
Календарь цифровых релизов кино
Ждешь фильмы в HD? Тогда тебе к нам.
TGAlertsBot
Мониторинг упоминаний ключевых слов в каналах и чатах.
TGStat Bot
Бот для получения статистики каналов не выходя из Telegram
115
подписчиков
~0
охват 1 публикации
N/A
дневной охват
N/A
постов в день
N/A
ERR %
0
индекс цитирования
Просмотры
Данные по динамике просмотров появляются
на следующий день после добавления канала
Средний охват поста и ERR%
Данные по динамике среднего охвата и ERR появляются
на следующий день после добавления канала
Репосты и упоминания канала
Каналы, которые цитирует @ketabbekhoonim96
نشر سایه سخن
مصطفی ملکیان
مصطفی ملکیان
راهی به رهایی....
عبدالكريم سروش
نشر سایه سخن
اولین ها
شناختى نو
Learn English
شبکه استراتژیست
سخنرانی‌ها
مصطفی ملکیان
خرد منتقد
ترجمان علوم انسانى
ترجمان علوم انسانى
پیج خلاقیت™
زلف سخن
كِلك خيال انگيز
كِلك خيال انگيز
عبدالكريم سروش
سواد زندگی
مجله هنرى ژوان
دیپلماسی
ترجمان علوم انسانى
مصطفی ملکیان
Последние публикации
Удалённые
С упоминаниями
Репосты
کتاب بخونیم 22 Feb, 09:23
?كتابخانه‌هايى در دنيا هست كه به جاى كتاب ميتونى يک آدم رو كه داوطلبانه اومده انتخاب كنید و به عنوان كتاب زنده به داستانش گوش كنید!

بهشون ميگن Human Library

? @sayehsokhan
@ketabbekhoonim96
کتاب بخونیم 21 Feb, 15:35
??ناخشنودی ما و انتقال انرژی منفی به دیگران

?یکی از علائم ناخشنودی ما این است که وجود ما انرژی مثبت به کسی انتقال نمی دهد.مثلا شما کنار کسی نشسته اید که اصلا او را نمی شناسید،اما حس می کنید مرتب به شما انرژی منفی می دهد؛برعکس،کسی هم هست که کنار او نشسته اید اما در کنارش احساس آرامش و لذت دارید( که امروزه از این قضیه به انرژی منفی و مثبت تعبیر می کنند)ممکن است این احساس به سبب سابقه ی آن شخص باشد و بگویید به سبب سابقه است که من انرژی بدی می گیرم اما وقتی هیچ سابقه ای از کسی ندارید،احساستان به چیزی باز میگردد که عرفا به آن«ملاطفت» میگفتند؛کسی که وجود ملاطفی دارد،هر کس با او برخورد می کند آرامش می گیرد؛حضور او مثبت و همراه با لطف است.اگر ملاطفت در کار نباشد،این نشان دهنده خلا است.انتقال انرژی مثبت به دیگران گاهی از طریق زبان بدن و گاهی هم از طریق چیزی لطیف تر از زبان بدن است.انسان نمی تواند بفهمد این انرژی مثبت را از کجا می گیرد اما آن را دریافت می کند و می یابد.این همان چیزی است که خانم آندرهیل برآن تاکید دارد.او می گوید انسانی که همه چیزش بر سر جایش است ملاطفتی از او به هستی می رسد و همه از او انطباع و برداشت خوبی دارند.

?مصطفی ملکیان،کتاب زمین از دریچه آسمان، صفحه 97،انتشارات سروش مولانا

@mostafamalekian
@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 21 Feb, 11:47
اگر هر شب به جای تماشای تلویزیون، پانزده دقیقه مطالعه کنید، سالی حدود پانزده کتاب را می‌خوانید..! اگر روزی پانزده دقیقه ادبیات کلاسیک بخوانید، در مدت هفت سال، صد کتاب بزرگ ادبیات کلاسیک را خوانده‌اید. این گونه تبدیل به یکی از باسوادترین افراد در نسل خود می‌شوید. همه این‌ها با پانزده دقیقه مطالعه قبل از خواب حاصل می‌شود.



@ketabbekhoonim96
کتاب بخونیم 19 Feb, 21:57
کتاب بخونیم 19 Feb, 21:56
??عقیده غلط «مادیات هر چه بیشتر،بهتر»

?یکی از عقاید غلط ما این است که در مادیات«هرچه بیشتر،بهتر»!غافل از اینکه این فرمول تا حد و اندازه ی معینی صادق است.برای مثال درباب شهرت،زمانی که کتاب اول شما چاپ می شود بسیار احساس شادکامی می کنید.اما این مقدار در زمان چاپ کتاب دوم دوبرابر نیست و تقریبا 1/8 برابر است.احساس شادکامی در هنگام چاپ کتاب سوم هم سه برابر نیست.به تدریج این احساس شادکامی با افزایش تعداد کتابها کاسته می شود تا جایی که از جایی به بعد،شما نسبت به چاپ کتابتان بی تفاوت می شوید.البته ممکن است از لحاظ مالی درآمد بیشتری نصیب فرد شود اما از نظر شهرت چنین نیست.بنابراین تحقیقات نشان میدهند که در امور مادی الزاما با افزایش مادیات احساس شادکامی نیز افزایش نمی یابد.

?در دنیای قدیم اپیکوریان و رواقیان با تحلیل روان آدمی،و نه تحقیقات تجربی،به این نتیجه رسیده بودند.رواقیان گرسنگی را در این زمینه مثال میزدند و تفطن روانشناختی شان را با این مثال نشان میدادند.آنان می گفتند که فرض کنید که فرد بسیار گرسنه باشد.لذت لقمه ی اول در رفع گرسنگی با لذت لقمه ی دوم و سوم و لقمه های بعدی قابل مقایسه نیست.این وضع تا جایی پیش میرود که انسان از خوردن سیر می شود.از جایی به بعد،خوردن یک لقمه بیشتر برای انسان ناخوشایند می شود تا جایی که از خوردن لقمه های بیشتر حتی حال تهوع به فرد دست می دهد.رواقیان می گفتند همین امر در مورد سایر لذات مادی هم هست.

?مصطفی ملکیان،زمین از دریچه آسمان،صفحه 167 ،انتشارات سروش مولانا

@mostafamalekian

@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 18 Feb, 21:59
کتاب بخونیم 18 Feb, 00:41
داستانی به اسم قطعه گمشده اثر سیلور اشتاین

برای زندگی بهتر خودتون باید قِل بخورین خودتونین که قهرمان زندگی خودتون هستین

ارزش بارها دیدن رو داره این داستان??

@ketabbekhoonim96
کتاب بخونیم 18 Feb, 00:11
*چرا یا چگونه!؟*

مطلبی از هوسرل بنیانگذار پدیدارشناسی دیدم که گفته بود:
"بسیاری مشکلات بشر از نوع سوال پرسیدن او شروع میشود".
این مطلب ذهنم را درگیر کرد ولی نمی‌فهمیدم منظور هوسرل چیست تا اینکه یک ویدئو از استیو جابز دیدم و یاد جمله هوسرل افتادم.
سوالاتی که استیو جابز در آن ویدئو پرسید، هیچکدام با "چرا" شروع نشد(؟!)
خیلی برایم جالب شد و چند کلیپ و مطلب دیگر از استیوجابز دیدم و جالب بود که هیچکدام از سوالهای جابز با "چرا" شروع نمی‌شد.
همه با "چگونه و چطور" شروع می‌شد و مجبور شدم بیشتر به این موضوع بپردازم.
آثار دیوید برنز و کیوساکی و رابینز و دارن هاردی و چند نفر دیگر که در زمینه رفتار درمانی و تکنولوژی موفقیت فعالند را مطالعه کردم و نتیجه برایم شگفت‌انگیز بود!


بشر موجودی تجربه‌گراست و هنگامی که پدیده‌ای جدید را تجربه می‌کند در مغز او نتایج ثبت می‌شوند و از آن نتایج در برخورد با پدیده‌های جدید استفاده می‌کند.
وقتی ما سوال را با "چرا" شروع میکنیم مغز دنبال جواب در تجربیات گذشته می‌گردد.
بعنوان نمونه:
"چرا فلان اتفاق افتاد؟ چرا فلان حکومت سقوط کرد؟
چرا در فلان آزمون قبول نشدم؟
چرا من آدم موفقی نیستم؟ چرا اینقدر فقیرم؟
چرا مردم اینقدر بی‌تفاوت و ظلم‌پذیرند؟ و ..."

جواب تمام این سوالات در گذشته است.

واقعا حرف هوسرل درست و جالب است. نکته‌ای که متوجه شدم این بود که آدمهای تاثیرگذار و موفق تاریخ مثل "ولتر، نلسون ماندلا، گاندی، لوترکینگ، جابز، ایلان ماسک و ...." سوالهایشان را با "چرا" نپرسیدند که توانستند دنیای ما را تغییر بدهند. آنها سوالهایشان را با "چگونه یا چطور" پرسیدند.
چگونه میتوانیم کمپین حقوق بشری موفقی تشکیل بدهیم؟
چگونه میتوانیم امپراطوری استعماری انگلیس را شکست دهیم؟
چگونه سیاه‌پوستان به حق و حقوق برابر خواهند رسید؟
چگونه دنیای بهتری خواهیم داشت؟
و ...

حالا سوالی که مطرح می‌شود این است که "تفاوت سوالهای
چرا
با سوالهای
چگونه
چیست؟"


همانگونه که اشاره شد جواب سوالهایی که با "چرا" شروع میشوند در گذشته هستند و دلیل و چرایی یک اتفاق و پدیده را بیان می‌کنند و بستگی به نوع تجربیات ما دارند. بعنوان مثال جواب سوال " چرا من اینقدر فقیر و بدبختم؟"
چون "پدر و مادرم فقیر بودند، خانواده پرجمعیت بود، سرمایه کافی برای شروع کار خوب نداشتم، از بچگی بدشانس بودم و ...."
این جوابها در بهترین حالت دلایل درستی برای این فقر ارائه می‌کنند و در نتیجه من می‌پذیرم که تا ابد فقیر باشم و به این سرنوشت گردن نهم.
ولی جواب سوالهایی که با "چگونه یا چطور" شروع می‌شوند علاوه بر پاسخ چرایی مساله، راهکار عملی برای برون‌رفت یا حقیقت‌بخشی به چیزی را بیان می‌کنند و تمام جواب هم در گذشته نیست و نیاز به تفحص و تحقیق و تفکر بیشتر دارد
و بر عکس سوالهایی که با "چرا" شروع می‌شوند، جوابها آماده نیستند
مثلا: "چگونه میتوانم فقیر نباشم؟
چگونه میتوانم فلان کار را با موفقیت انجام دهم؟
چگونه میتوانیم...؟ و ..." پاسخ دادن به این سوالها راحت نیست و نیاز به تحقیق و تفکر دارند و هر نتیجه هرچه که باشد یک راهکار عملی است که ممکن است درست یا غلط باشد ولی به هر حال یک راهکار است.


متاسفانه ما ایرانیها هرگز یاد نگرفتیم که درست سوال بپرسیم و تقریبا تمام سوالات خودمان را با "چرا" شروع میکنیم.
ما غالبا سوالات منفی در باره اتفاقهای منفی را با چرا شروع میکنیم و سوالات مثبت در باره اینکه چطور اتفاق مثبتی میفتد را نمیپرسیم.
ما غالبا دارای استعداد نقاد و منفی نگریم

چند روز پیش معلم برادرزاده‌‌ام یک سوال از دانش‌آموزان پرسیده بود و گفته بود تا تحقیق کنند:
"چرا محیط پارکهای ما پر از آشغال است؟"
برادرزاده‌‌ام کلی جواب در مورد بدفرهنگی مردم نوشته بود و از من خواست جوابها را ببینم درست است یا خیر؟
آن معلم قصدش فرهنگسازی بود. ولی کاش سوال را اینجوری می‌پرسید: "چگونه محیط پارکهای ما می‌تواند همیشه تمیز باشد؟
" تا طرز درست فکر کردن را از همان کودکی به بچه‌ها یاد دهیم."
خوشبختانه معلم از پیشنهاد من استقبال کرده و خیلی هم خوشحال شده بود.
پاسخ سوال
"چرا نمیتوانیم.....؟"
با سوال
"چگونه میتوانیم...؟" خیلی متفاوت است.
پاسخ اولی در بهترین حالت دلایل ناتوانی و دومی راههای توانستن است. پاسخ اولی باعث ناامیدی و یاس و دومی پر از انرژی مثبت....☘☘☘☘☘

@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 18 Feb, 00:02
تو را
برای آن نیافریده اند که
هرروز بهتر بخوری
و بهتر بپوشی
برای آن آفریده‌اند که
هر روز بهتر بیاندیشی!!

?سعید نفیسی

@ketabbekhoonim96
کتاب بخونیم 17 Feb, 21:24
?روزها را یکی پس از دیگری با سلام و صلوات به خاک می‌سپریم و از گذشتن آن هم افسوس نداریم. همه چیز این مملکت مال آدم های بخصوصی است. کیف، لذت، گردش و همه چیز. نصیب ما این میان، گند و کثافت و مسئولیت شد. مسئولیتش دیگر خیلی مضحک است! آنهای دیگر مسئولیت اتومبیل سواری و قمار و هرزگی دارند.

✔️از میان نامه ها به حسن #شهید_نورایی
#صادق_هدایت
به مناسبت زادروز صادق هدایت
@ketabbekhoonim96
کتاب بخونیم 17 Feb, 21:09
? چگونه احساس خوشبختی کنیم؟

سال‌هاست که پژوهشگران غربی در پی کشف چگونگی دستیابی به خوشبختی و حفظ آن هستند.
به‌تازگی یکی از پژوهشگران آلمانی ثابت کرده است که با به‌کارگیری شگردهایی، می‌توان خوشبخت‌زندگی کردن را آموخت

میشائلا بروهم ـ بادری، پژوهشگر نهاد آلمانی روانکاوی مثبت، معتقد است که خوشبختی آموختنی است.
او به کسانی که دایم ناراضی هستند توصیه می‌کند، برای خود شرایطی فراهم آورند که احساس موفقیت به آن‌ها دست دهد
مثلاً در محل کار خود وظایف بیشتری را به‌عهده بگیرند، یا وان حمام را تمیز کنند، یا به گلدان‌های باغچه برسند یا به فعالیت‌های ورزشی بپردازند.

به گفته‌ی این پژوهشگر، رسیدن به هدف در مغز باعث ترشح ماده‌ی دوپامین که به "هورمون خوشبختی" معروف شده می‌شود.

به‌عبارت دیگر کسی که منفعل است و کاری انجام نمی‌دهد، فرصت تجربه‌ی حس خوش خوشبختی را نیز از خود می‌گیرد.
بروهم ـ بادری می‌گوید: «کسی که روی مبل می‌نشیند و تکان نمی‌خورد تلاش نمی‌کند که به موفقیت دست یابد و در نتیجه دوپامین هم در مغز ترشح نمی‌شود.»

کارول رایف، روانکاو آمریکایی، در این رابطه می‌گوید که تامین ۶ اصل به‌طور کلی حس خوشبختی را در انسان برمی‌انگیزاند:
1⃣اعتماد به نفس
2⃣ارتباطات اجتماعی
3⃣استقلال
4⃣داشتن هدف در زندگی
5⃣شرکت در فعالیت‌های سازنده
6⃣ تکامل فردی.

@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 17 Feb, 19:26
زندانی در برزیل وجود دارد که زندانیان با خواندن یک کتاب و نوشتن برداشت خود از کتاب می توانند چهار روز از مدت زمان حبس خود کم کنند!
مردی که به جرم سرقت مسلحانه به زندان محکوم شده بود با خواندن حدود سیصد جلد کتاب، مدت حبس خود را از ده سال به کمتر از هفت سال کاهش داد.
این مرد پس از آزادی از زندان، به لطف مطالعات و دانش کسب شده در مدت حبس، بلافاصله در آزمون ورودی معتبر ترین دانشگاه این کشور پذیرفته شد و اکنون پس از گذشته ده سال از آزادی خود و اخذ مدرک دکتری، به عنوان استاد و مدرس دانشگاه مشغول به کار است. او بر بسیاری از دوستان متخلف خود اثرات مثبت گذاشت و فرزندان او نیز تحت تاثیر این اقدام پدر، تغییر مسیر داده و در دانشگاه های معتبر پذیرفته شدند. او با این عمل خود الهام بخش افراد زیادی در گرایش به مطالعه و تغییر مسیر زندگی خود شده است.
به راستی که فرهنگ همیشه وحشتناک‌ترین چیز برای ناعادلان است زیرا مردمی که کتاب بخوانند هرگز برده نخواهند شد.

@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 17 Feb, 18:35
- اگر 1 جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
- اگر 2 جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
- اگر 3 جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
- اگر 4 جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
- اگر 5 جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
- اگر 6 جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
- اگر 7 جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
- اگر 8 جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
- اگر 9 جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
- اگر 10 جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
- اگر 100 جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
- اگر 1000 جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم میروید...

@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 17 Feb, 13:11
قانون 21/90 را امتحان کنید!
بر این اساس، 21 روز طول می‌کشد تا یک «عادت» شکل بگیرد و 90 روز زمان مورد نیاز است تا یک «سبک زندگی» بنا شود.

@ketabbekhoonim96
کتاب بخونیم 16 Feb, 21:17
Репост из: کتاب بخونیم
«محمد بن راشد آل مکتوم» حاکم دبی و نویسنده کتاب «نگرش من و چالشهای برتری» در مقدمه ترجمه فارسی کتاب خود چنین می گوید:

بسیار خوشحالم که امروز این کتاب به زبان شیوای فارسی ترجمه شده است تا ایرانیان این ملت بزرگ و بافرهنگ، این همسایگان قدیمی و دیرآشنا و نیز همه فارسی زبانان –مردم تاجیکستان و افغانستان- بتوانند آن را بخوانند و بهره ببرند.

و امیدوارم و از خداوند بزرگ مسئلت می کنم ترجمه این کتاب سبب همدلی و تفاهم هرچه بیشتر میان دو ملت ایران و امارات متحده عربی باشد.»‌

و اکنون بخشی هایی ازکتاب ارزشمند فوق :

احساس معصومیت سبب می شود که رهبر فکر کند که هیچ گاه اشتباه نمی کند و حق همیشه با اوست. هرگاه انسان به چنین حالتی رسید به قهقرا می افتد و خود و امتش را به سمت پرتگاهی عمیق می برد. بنگرید که مدعیان معصومیت در جهان عرب، ما را به کجا رساندند و بنگرید که «معصومان» در دیگر مناطق جهان، خود و ملت های خود را به کجا کشاندند. 

ما می خواهیم که دبی برترین شهر تجاری، گردشگری و خدمات در قرن بیست و یکم باشد. آری ما می توانیم زیرساخت پیشرفته و محیط الگوی مناسب برای ایفای این نقش را فراهم و پی ریزی کنیم.

تجربه ما در امارات به ما یاد داد که فرق میان حکومت موفق و ناموفق گهگاه همان است که اولی دشواری ها را از سر راه مردمش بر می دارد و دومی بر سر راه مردمش قرار می دهد.

یک بار به نزد پدرم رفتم و گفتم که نشریه ها درباره ما مطالب دروغ می نویسند. آنها درباره دبی چیزهایی می نویسند که درست نیست. پس از آن پیشنهاد کردم که جلوی آنها را بگیرد. اما او مرا آرام کرد و گفت: بهتر این است که همچنان به آنها اجازه فعالیت بدهی؛ چراکه اگر چیزهایی که درباره ما می نویسند، درست باشد، ما سزاوار انتقاد هستیم و حقمان است و اگر دروغ باشد، کسی آن را قبول نمی کند. پاسخی نداشتم؛ قانع از نزدش بیرون رفتم و پس از آن هیچ گاه خواستار لغو امتیاز نشریه ای نشدم.

هر کس از این شهر [دبی] دیدن کند فورا در می یابد که اینجا با دیگر جاها تفاوت دارد. او از زمان فرود هواپیمایش و تا زمانی که آنجا را ترک می کند برترین خدمات را می بیند. نگاه اول در ذهن مردم یک تاثیر دائمی از خود بر جای می گذارد. بنابرین استقبال خوب، مهمانداری خوب و یاری رسانی بسیار مهم است.

در دبی خیابان ها تمیز، ساختمان هایی زیبا و باغ هایی که سازمان دهی آنها فوق العاده است، وجود دارد. ما به مردم نمی گوییم چه بپوشند، هنگامی که درون زیبا باشد، برون نیز خود را همساز می کند. کسانی که قدر برتری را می دانند و ارج می نهند، نوعی آراستگی و برازندگی و توجه به ظاهر و رفتار در آنها وجود دارد.

یکی دیگر از صفات برتری دبی، احترام گذاشتن به ادیان و اعتقادات دیگران است. این امر به این خاطر است که دیگران به دین و اعتقادات ما احترام بگذارند.

ما اگر در سال ۱۹۷۷ به مردم می گفتیم که می خواهیم به چین و آمریکا ملحق شویم و چیزی بسازیم که انسان بتواند آن را از روی کره ماه ببیند، چه بسا می گفتند: خواب ببینید ای عرب ها؛ زیرا ارزان تر از حرف مفت فقط خواب دیدن است! دو سال بعد دبی ساخت بندر جبل علی را که ۶۷ اسکله داشت به پایان رساند و پس از آن بزرگ ترین پروژه مسکونی سیاحتی جهان یعنی پروژه جزایر نخل ساخته شد. [که از کره ماه دیده می شوند]

میان دین و مدرنیسم و یا میان دینمان و آنچه تمدن سالم ارائه می کند، هیچ نوع تناقضی نمی بینیم. از این رو هرگز برای دنیایمان از دینمان هزینه نمی کنیم زیرا در این صورت هم دینمان را از دست خواهیم داد و هم دنیایمان را!

من زمانی که رهبری می کنم، رهبر هستم؛ زمانی که بر پشت اسب نیکو هستم، شهسوارم؛ زمانی که شعر می نویسم، شاعرم و زمانی که در جلسه ای یا دیداری با دیگر هموطنانم هستم، شهروندی عادی هستم. خواسته هایم از دنیا اندک است و هرجا می روم، اتومبیلم، سجاده نمازم، ظرف آب و چه بسا ابزار صید، شغل، دلمشغولی ها و نگرشم را با خود همراه دارم.

«هرچند این کتاب را من خطاب به امت عربی و به ویژه برای مردم خودم در امارات متحده عربی نوشته ام اما همیشه علاقه مند بودم که همه مردم دنیا تا جایی که ممکن است به این کتاب دسترسی داشته باشند و آن را بخوانند و بدانند که در این گوشه عالم، در کناره خلیجی کوچک که روزگاری شاهد نبرد سهمگین نیاکان دلیر ما با دریای خروشان برای صید مروارید بوده است، راهبرانی با فکری روشن و نیتی پاک و عزمی راسخ و همتی بلند با همراهی مردمی سخت کوش و غیرتمند چگونه توانسته اند کمترین داشته های طبیعی را با بیشترین اندیشه ها و تدابیر درست و برترین علوم و فن آوری نوین دنیا و نیز گران ترین تجربیات دیگران تلفیق کرده و موفق به خلق دنیای جدید و متفاوتی شوند که امروز آرزوی هر انسانی در این کره خاکی است. دنیایی برخوردار از امنیت و آزادی، سرشار از سلامت و شادمانی و همراه با معیشت و رفاه.

@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 16 Feb, 14:37
«محمد بن راشد آل مکتوم» حاکم دبی و نویسنده کتاب «نگرش من و چالشهای برتری» در مقدمه ترجمه فارسی کتاب خود چنین می گوید:

بسیار خوشحالم که امروز این کتاب به زبان شیوای فارسی ترجمه شده است تا ایرانیان این ملت بزرگ و بافرهنگ، این همسایگان قدیمی و دیرآشنا و نیز همه فارسی زبانان –مردم تاجیکستان و افغانستان- بتوانند آن را بخوانند و بهره ببرند.

و امیدوارم و از خداوند بزرگ مسئلت می کنم ترجمه این کتاب سبب همدلی و تفاهم هرچه بیشتر میان دو ملت ایران و امارات متحده عربی باشد.»‌

و اکنون بخشی هایی ازکتاب ارزشمند فوق :

احساس معصومیت سبب می شود که رهبر فکر کند که هیچ گاه اشتباه نمی کند و حق همیشه با اوست. هرگاه انسان به چنین حالتی رسید به قهقرا می افتد و خود و امتش را به سمت پرتگاهی عمیق می برد. بنگرید که مدعیان معصومیت در جهان عرب، ما را به کجا رساندند و بنگرید که «معصومان» در دیگر مناطق جهان، خود و ملت های خود را به کجا کشاندند. 

ما می خواهیم که دبی برترین شهر تجاری، گردشگری و خدمات در قرن بیست و یکم باشد. آری ما می توانیم زیرساخت پیشرفته و محیط الگوی مناسب برای ایفای این نقش را فراهم و پی ریزی کنیم.

تجربه ما در امارات به ما یاد داد که فرق میان حکومت موفق و ناموفق گهگاه همان است که اولی دشواری ها را از سر راه مردمش بر می دارد و دومی بر سر راه مردمش قرار می دهد.

یک بار به نزد پدرم رفتم و گفتم که نشریه ها درباره ما مطالب دروغ می نویسند. آنها درباره دبی چیزهایی می نویسند که درست نیست. پس از آن پیشنهاد کردم که جلوی آنها را بگیرد. اما او مرا آرام کرد و گفت: بهتر این است که همچنان به آنها اجازه فعالیت بدهی؛ چراکه اگر چیزهایی که درباره ما می نویسند، درست باشد، ما سزاوار انتقاد هستیم و حقمان است و اگر دروغ باشد، کسی آن را قبول نمی کند. پاسخی نداشتم؛ قانع از نزدش بیرون رفتم و پس از آن هیچ گاه خواستار لغو امتیاز نشریه ای نشدم.

هر کس از این شهر [دبی] دیدن کند فورا در می یابد که اینجا با دیگر جاها تفاوت دارد. او از زمان فرود هواپیمایش و تا زمانی که آنجا را ترک می کند برترین خدمات را می بیند. نگاه اول در ذهن مردم یک تاثیر دائمی از خود بر جای می گذارد. بنابرین استقبال خوب، مهمانداری خوب و یاری رسانی بسیار مهم است.

در دبی خیابان ها تمیز، ساختمان هایی زیبا و باغ هایی که سازمان دهی آنها فوق العاده است، وجود دارد. ما به مردم نمی گوییم چه بپوشند، هنگامی که درون زیبا باشد، برون نیز خود را همساز می کند. کسانی که قدر برتری را می دانند و ارج می نهند، نوعی آراستگی و برازندگی و توجه به ظاهر و رفتار در آنها وجود دارد.

یکی دیگر از صفات برتری دبی، احترام گذاشتن به ادیان و اعتقادات دیگران است. این امر به این خاطر است که دیگران به دین و اعتقادات ما احترام بگذارند.

ما اگر در سال ۱۹۷۷ به مردم می گفتیم که می خواهیم به چین و آمریکا ملحق شویم و چیزی بسازیم که انسان بتواند آن را از روی کره ماه ببیند، چه بسا می گفتند: خواب ببینید ای عرب ها؛ زیرا ارزان تر از حرف مفت فقط خواب دیدن است! دو سال بعد دبی ساخت بندر جبل علی را که ۶۷ اسکله داشت به پایان رساند و پس از آن بزرگ ترین پروژه مسکونی سیاحتی جهان یعنی پروژه جزایر نخل ساخته شد. [که از کره ماه دیده می شوند]

میان دین و مدرنیسم و یا میان دینمان و آنچه تمدن سالم ارائه می کند، هیچ نوع تناقضی نمی بینیم. از این رو هرگز برای دنیایمان از دینمان هزینه نمی کنیم زیرا در این صورت هم دینمان را از دست خواهیم داد و هم دنیایمان را!

من زمانی که رهبری می کنم، رهبر هستم؛ زمانی که بر پشت اسب نیکو هستم، شهسوارم؛ زمانی که شعر می نویسم، شاعرم و زمانی که در جلسه ای یا دیداری با دیگر هموطنانم هستم، شهروندی عادی هستم. خواسته هایم از دنیا اندک است و هرجا می روم، اتومبیلم، سجاده نمازم، ظرف آب و چه بسا ابزار صید، شغل، دلمشغولی ها و نگرشم را با خود همراه دارم.

«هرچند این کتاب را من خطاب به امت عربی و به ویژه برای مردم خودم در امارات متحده عربی نوشته ام اما همیشه علاقه مند بودم که همه مردم دنیا تا جایی که ممکن است به این کتاب دسترسی داشته باشند و آن را بخوانند و بدانند که در این گوشه عالم، در کناره خلیجی کوچک که روزگاری شاهد نبرد سهمگین نیاکان دلیر ما با دریای خروشان برای صید مروارید بوده است، راهبرانی با فکری روشن و نیتی پاک و عزمی راسخ و همتی بلند با همراهی مردمی سخت کوش و غیرتمند چگونه توانسته اند کمترین داشته های طبیعی را با بیشترین اندیشه ها و تدابیر درست و برترین علوم و فن آوری نوین دنیا و نیز گران ترین تجربیات دیگران تلفیق کرده و موفق به خلق دنیای جدید و متفاوتی شوند که امروز آرزوی هر انسانی در این کره خاکی است. دنیایی برخوردار از امنیت و آزادی، سرشار از سلامت و شادمانی و همراه با معیشت و رفاه.

@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 15 Feb, 23:48
‍ بمناسبت درگذشت پوران شریعت رضوی. همسر دکتر شریعتی

✍️ علی شریعتی

‍ برسد به دست پوران عزیزم ...


... و من دیگر هیچ بهانه ای برای زبستن خود پیدا نمی کردم .جز سیگار کشیدن و به خیال فرو رفتن و بیهوده کتاب خواندن پناهی نمی یافتم ناگهان پیشامدی کرد و سفر بیروت به من مژده داد که آینده ی پرماجرا و شورانگیزی خواهم داشت . نوید داد که آن جا می توانم راهی را که این جا آغاز کردم و کسی با من نیامد آن جا دنبال کنم و برای پیشرفت مکتب فکری خودم هرچه نیرو و استعداد دارم نثار کنم. در این سفر صدی نود نیستی و صدی ده پیروزی ، به سوی خود می خواندم و هر دو برای من از سیگار کشیدن و تنها ماندن و به خیال فرورفتن در این جا بهتر بود. دیگر خوشبختی و زندگی آرام و نرمی را در کنار عشق و صمیمیت آغاز کردن آرزویی بود که در دل من جنب و جوشی نداشت .
ناگهان دختری که دو سال خیال آمیخته با ایمان من بود و دو سال بعد دوست صمیمی من شد و بعد یک سال معشوق بدخوی و ناآشنا و پرقهر و دوست داشتنی من گردید و هجده روز است که به همه ی هستی من بدل گشته است . گرد وغبار سال ها را از چهره ام شست و مرا در هم ریخت و آدم دیگری ساخت و مرا امیدوار کرد که به جای آن که دور از وطنم در کناره ی مدیترانه یا سرنوشت مبهم و وحشی خویش دست به گریبان باشم می توانم در کنار او زندگی نرم و پرشهد دوستانه ای داشته باشم .

مرا امیدوار کرد که به جای یک روز برای ایجاد حریق و تخریب و متینگ و اعتصاب و انتشار کتب و تشکیلات زیر زمینی و سازمان های مخفی نقشه کشیدن و یک روز دیگر در سیاه چال زندان شکنجه دیدن و اسیر سرنوشت نامعلوم بودن خودم را تمام کنم، می توانم برای خریدن یک ماشین سواری کار کنم ، برای زینت باغچه ها و تهیه ی دورنما فکر کنم ، صبح ها با جیغ و داد بچه ها از خواب بپرم ، ژاکت سفیدش را به زحمت از گوشه ی کنار اتاق پیدا کنم و با دعوا برش کنم . چشم هایش را آن قدر ( ناخوانا ) که مثل روز معانی بیان سرخ شود. اگر یک روز صبح برخلاف همیشه ببینم خودش سرش را شانه زده است یک شبانه روز با او قهر باشم .
دزدکی توی سوراخی از ترسش پنهان بشوم و سیگار بکشم و بعد به جرم آن به شوخی و جدی از دستش کتک بخورم . از لجم بندازمش تو حوض و بچه ها از ترس داد و فریاد راه بندازند. وقت چای خوردن به بچه ها یاد بدهم که چه جور قند ور دارند و یواشکی لک کمرنگ زیر گلوی مامانشان را نشون بگیرند. اگر روباز در هوای سرد دراز کشیده و خوابش برده است ، آهسته پتویی رویش بندازم و کنارش بنشینم و یک دو ساعت صورت گل انداخته اش را تماشا کنم .

اگر توی خیابان دوستم سیگاری تعارف کرد با غرور بگویم نه عزیز جان، نمی کشم . الان می خواهم بروم خانه ، دهنم بو می گیرد و خانمم دعوام می کند. اگر به مسافرت رفتم نامه اش اصلا ایجاز نداشته باشد، از شُلمبُری و بی نظمی و درویش مسلکی ام متلک بگوید و مسخره ام کند . پیش دیگران از عقایدم ، از کتاب هایم ، از رفتارم دفاع کند . ازش خواهش کنم که از انگلیسی از صفحه ی ۷ تا ۸۱ آن کتاب را برای من ترجمه کند، برای تقدیم کردن به او دیوانم را به چاپخانه بدهم و به نوشتن یک رمان جنجال به پاکنی سرگرم باشم ، در آخرین بیماری ام بچه ها را به چیز دیگری مشغول کند و پس از رفتنم آثارم را مرتب کند و منتشر سازد و پوران! یعنی زندگی کنم ....


"برسد به دست پوران عزیزم...
بیست ونه نامه ی منتشر نشده ی دکتر شریعتی برای همسرش از پاریس
ص ۱۱، ۱۲


@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 15 Feb, 14:20
برداشتی از فصل 23 کتاب داستان زندگی من
درس بزرگی که در ترم آخر دوره دکترا آموختم
سال 1971 است و من دانشجوی آخر دوره دکترا هستم. یکی از کارهای معروف دکتر فریتز رِدل(یکی از اساتید دکتر وین دایر) کار با پسربچه های بزهکار و آموزش این نکته بود که محبت عنصر اصلی در درمان و بهبود رابطه هاست. او ما را به بازدید مرکز شبانه روزی می برد که برای درمان پسربچه هایی که آسیب روانی دیده بودند تاسیس کرده بود.دکتر ردل به دانشجویان خود توصیه می کرد:
هر فردی را موجودی الهی ببینید که اگر با مهر و محبت با او رفتار شود ، قابلیت رسیدن به خودشکوفایی را دارد. حتی اگر طرف مقابل به ظاهر شایستۀ محبت نباشد.

@ketabbekhoonim96
Читать полностью
کتاب بخونیم 15 Feb, 13:42
▫️تنها كلمه اي كه دانشمندان ذكر نمي كنند، آگاهی است، اساسی‌ترین راز هستی، آگاهی..

#اكهارت_تله

@rahi_be_rahaei

@ketabbekhoonim96
کتاب بخونیم 13 Feb, 07:14
?⭕️دشت بی فرهنگی ما!!

وقتی کتاب جامعه شناسی خودمانی را می خوانید به این جمع بندی می رسید که ما ملتی، پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان و مسوولیت ناپذیر هستیم. فکر نکنید این صفت ها را من به صورت غیرمستقیم از این کتاب استنتاج کرده ام، بلکه این موارد عینا در فهرست فصول کتاب نیز آمده است؛ به فهرست فصول دقت کنید!
پنهان کاری ایرانیان، ظاهرسازی ما، قهرمان پروری و استبداد زدگی ما، خودمحوری و برتری جویی ما، بی برنامگی ما، ریاکاری و فرصت طلبی ایرانیان، شعارزدگی ما، میل به تجاوز!، نارضایتی دائمی ما، همه چیز دانی ما و ...این کتاب را که می خوانم یاد این شعر می افتم:

دشت بی‌فرهنگی ما، هرزِ تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدم هاش

احتمالا این شعر را همه ما شنیده ایم. این شعر، داستان جالبی دارد. یار دبستانی من، برای فیلم از فریاد تا ترور با صدای فریدون فروغی ساخته شد. پس از بازبینی وزارت ارشاد آن زمان، صدای فروغی از فیلم حذف شد و جمشید جم آن را بازخوانی کرد. منصور تهرانی نیز آن را بازخوانی کرد. یار دبستانی در جریان جنبش دانشجویی ایران به عنوان اصلی‌ترین سرود دانشجویان معترض شناخته می‌شود و نمادی است از اتحاد و اعتراض. خود من بارها این شعر را در سفرهای دوران دانشجویی به صورت دسته جمعی خواندم. ظاهرا این شعر در عمق جان ما نشسته است و باور کرده ایم که دشت بی فرهنگی ما سخت سرسبز و انبوه است!

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این روزها بد گفتن از خودمان و خودتحقیری، تبدیل به عادت جمعی ما شده است. اگر این خود تحقیری منجر به تخریب بنای کهنه و ساختن بنای جدیدی می شد ایرادی نداشت. اما بیشتر باعث می شود که پیران احساس خسران کنند و جوانان احساس بی آیندگی. برای هر نقدی باید طرحی نو داد. برای هر اتاق بسته ای، باید پنجره ای را باز کرد. همین کتاب جامعه شناسی خودمانی، کتاب را به پایان می برد اما دریغ از یک پنجره (راه حل شفاف) برای حل این مساله. خواننده را حیران، ناامید، متنفر از خود و دیگران می گذارد و درها را می بندد و می رود.

من منکر ويژگی های منفی خودمان نیستم، کما اینکه در نوشته های دیگرم بارها و بارها خودمان را نقد کرده ام. اما یک سوال دارم اگر واقعا این همه نکات منفی در مورد ایرانیان هست پس خیریه محک به عنوان نماد افتخار نهادهای نیکوکاری کشور را حتما فرانسوی ها ایجاد و اداره می کنند. برج میلاد را در کابل طراحی و ساخته اند. موفقیت های پژوهشکده رویان نیز حاصل دستاورد پژوهشگران کلمبیایی است. حتما کارگردان جدایی نادر از سیمین که جوایز جهانی را درو کرد هم یک ایتالیایی بوده است. نه! همه این ها در ایران و توسط ما، همین مایی که کتاب جامعه شناسی خودمانی می گوید پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان هستیم، ایجاد شده است.
بزرگ ترین سرشماری اینترنتی جهان، بزرگ ترین پروژه کارت الکترونیکی (کارت سوخت)، پیشی گرفتن در برداشت از میادین مشترک نفتی و ... در ایران اتفاق افتاده است.

چه باید کرد؟
1- وزارت فرهنگ به عنوان متولی سنجش ارزش ها، کنش ها و نگرش های ایرانیان، یک بار دیگر یک پژوهش جامع انجام دهد در مورد باورها و رفتارهای جمعی ما و نترسیم از نتایج آن. آن را شجاعانه به اشتراک بگذاریم.

2- شکاف های جدی بین وضعیت موجود و مطلوب شناسایی شود و سپس اولویت بندی شود. مثلا از نظر من دروغ یکی از بدترین و مهم ترین شکاف هایی است که باید حل و فصل شود.

3- متناسب با نوع شکاف، وزارت آموزش و پرورش یا وزارت علوم یا وزارت اقتصاد یا صدا و سیما، یا نیروی انتظامی یا هر نهادی که موثرترین نهاد بر پر کردن آن شکاف است با همکاری جدی و موثر سازمان های مردم نهاد مرتبط در آن حوزه متولی بهبود شکاف ها شود. (دقت کنید که نمی گویم رفع شکاف می گویم بهبود شکاف)

یار دبستانی من! پشت هر تخریبی باید ساختن باشد جامعه شناسی خودمانی باید جلد دومی داشته باشد به نام جامعه سازی همگانی!

مجتبی لشکربلوکی

@ketabbekhoonim96
Читать полностью