جودی ابوت

@lamia_vita Нравится 0
Это ваш канал? Подтвердите владение для дополнительных возможностей

نه شبیه به جودی ابوت هستم و نه در نواخنانه مرا آشیانه است .
تنها می نویسم که بماند
Гео и язык канала
Иран, Фарси
Категория
moder


Гео канала
Иран
Язык канала
Фарси
Категория
moder
Добавлен в индекс
05.04.2020 19:40
реклама
Telegram Analytics
Подписывайся, чтобы быть в курсе новостей TGStat.
TGAlertsBot
Мониторинг упоминаний ключевых слов в каналах и чатах.
SearcheeBot
Ваш гид в мире Telegram-каналов
42
подписчиков
~0
охват 1 публикации
N/A
дневной охват
N/A
постов в день
N/A
ERR %
0
индекс цитирования
Последние публикации
Удалённые
С упоминаниями
Репосты
جودی ابوت 5 Apr 2020, 19:01
با موسسه تماس گرفتم
صدای زیبای زنانه سارا تو گوشم پیچید که گفت بله بفرمایید ...
گم شدم تو خاطراتم ... سارا رو خیلی دوست نداشتم ، ولی وقتی صداش رو شنیدم فهمیدم چقدر دلم برای سارا هم تنگ شده ! دیدم موسسه بازه و گفتم پس من خودم رو تا یه ساعت دیگه می رسونم ، کار واجب داشتم . آیفون رو زدم ولی در باز نشد ! صدایی شنیدم که گفت الآن میام ! انگار تو این یکی دوماه آیفون هم خراب شده بود و برخلاف بقیه خرابی ها زود بهش رسیدگی نکرده بودن !
بهاره در رو به روم باز کرد وقتی دیدم ش غرق شور و شادی شدم ، انقدر دلم براش تنگ شده بود که حدو و اندازه نداشت ، موهای تازه رنگ شده ی قهوه ای ش از زیر مقنعه اش زده بود بیرون و نگاه گرم مهربون قهوه ای ش رو مهربون تر می کرد .
بعد احوال پرسی و سال مبارکی هایی که گفتیم سارا کلید رو داد دستم و منم پله هارو دوتا یکی کردم و رفتم به سمت طبقه ی دوم .
وقتی دررو باز کردم همه جا غرق تاریکی و سیاهی بود.
یاد حرف زهرا افتادم که میگفت شبا واقعا از اون سمت صدای کشیده شدن صندلی ها روی زمین میاد . واقعا این جا یه چیزی داره و بدتر از اون ! این فقط حرف زهرا نبود ! حتی مرد هامون دل خوش و تصور آنچنان درستی از این ساختمون قدیمی رنگ شده نداشتن !
بهاره رو با نام خانوادگی ش صدا زدم و خواستم بیاد پیشم که تنها نباشم
باهم از این مدتی که گذشت گفتیم از این که چقدر همه چیز کسل کننده شده و حتی از این که چقدر دلم براش تنگ شده بود و انگار دل اون هم ! حتی دلتنگی رو تو چشمای ساارا هم میشد دید !!!
مشغول جمع کردن وسایلم بودم که بهاره صدام زد و گفت تغییر کردیا
چشمای کشیده ی درشتم رو گرد کردم و گفتم چه تغییری ؟ نمی دونمی تحویلم دادو منم گفتم خب حالا این نمیدونمِ مثبته یا منفی؟ مثبت کشیده ای تحویلم داد و نزدیکم شد تا دقیق تر بررسی کنه
_ ابروهاته
+ نه باابااا ابروهام که عین پاچه ی بز شدن ،دوماه آرایشگاه نرفتم هنرنمایی خودمه آنچه میبینی .
_ نه خیلیی خوبه که
دیدم داره به انحراف کشیده میشه.
کنار ابروهام رو نشونش دادم و گفتم پیشونیم رو گسترده کردم
موهای سرم رو که دورو بر پیشونی بود از ریشه با موچین کندم :)
وااااااااای خیلییی خوب شده ای تحویلم داد و منم کلی ذوق کردم .
کارم دیگه تموم شده بود . زدم بیرون و با غرور روی زمین خدا راه می رفتم
آدم هارو نگاه می کردم و انگار بهشت رو بعه من میدادن !
من آدما رو اینطوری دوست دارم ! وقتی میگردن و میخندن و الکی خوشن ! نه این طوری تو زندان و حصار ...
شهر خلوت بود ولی ماشین ها در رفت وآمد بودن ، آب سطح شهر رو پوشونده بود و بوی خاک و شکوفه های یاس همه جارو پر کرده بود ...

به وقت 17 فروردین ماه 99 ...
فروردین 98 هم بارون می بارید ...
تو همون کافه ی پر سر و صدا ...
@lamia_vita
Читать полностью
جودی ابوت 5 Apr 2020, 14:45
Репост из: | For Story
شما هم باید ببینید :)

@ForStory
جودی ابوت 5 Apr 2020, 13:00
نه شبیه به جودی ابوت هستم و نه در نواخنانه مرا آشیانه است .
تنها می نویسم که بماند
گاهی آنقدر حرف ها در دلم سنگینی می کند که نای نفس کشیدن را از من میگیرد
آخر من جودی نیستم تا بابا لنگ دراز قصه هایم کنارم باشد یا در انتظار نامه هایم ! تا کم کند از بار سنگین غم های مانده بر دلم را ...