پارتنون


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


http://t.me/HidenChat_Bot?start=430101189

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


سینه ی روحم چاک خورده و در تلاشم زخم لالم نکنه.


فاصله ی استانداردی برای آسیب ندیدن در کنار من وجود داره. دیر متوجه شدم، ولی تمام سعی‌ام رو میکنم برای اینکه همه رو از مرز آسیب دور نگه دارم. من لایق لمس روح هیچکس نیستم.


من بهترین شکنجه‌گر برای روح خودمم.
هیچکس به خوبیِ من نمیتونه سلاخیش کنه.


من همون غریبه ای بودم که هر کسی رو توی مسیر میدید لبخند میزد، نمیدونم چیشد گره کور خورد ابروهام.


قرار بود شاملوی تو باشم، به هدایت بدلم کردی.






من همون سرباز زخمی وسط جنگم که شده سربار همسنگر بامعرفتی مثل تو. ولی وقتشه این نیمه جون رو رها کنی رفیق! وقتشه دست برداری از منی که چند قدمی مرگم و سرعتگیر شدم برای رسیدن تو به مقصد زنده بودن. برو، تا کُلت دشمن روی سرت ننشسته و مسلسل ها تنت رو پاره نکردن. برو، این ریه ها پر از خون شده دیره برای نجات من. برو، با لبخند بی جونم مدرقت میکنم. برو، رفتنت همیشه یه راز بین ما میمونه. قول میدم.


برای اطرافیانم محو و نیست شدنم رو آرزو میکنم.


نور از دریچه ی زخم ها به زندگیمون نخواهد تابید.
نور نمایان کننده ی زخم های عفونی و عمیقی میشه که تو تاریکی پنهان کردیم.




با ریه های من سیگار میکشی.


قرار بود شور زندگی بدی، ولی طمعِ مرگ رو کاشتی تو وجودم.








من زاده شدم تا در نهایت شوم و نفرین شده خطاب بشم. گربه ی سیاه یا کلاغ چه فرقی میکنه؟


من به رقص بی وقفه ی قلم روی کاغذت حسودیم میشه.




به تو نگاه میکنم. به تو که خوابیده ای؛ به صورت کبود و بی روحت، به رد ناخون های روی تنت، به چشم های کدر و خالیت که فرصت بستنشون رو هم نداشتی، به حوضچه ی خونی که دور بدن کثافتت به وجود اومده. به تو نگاه میکنم، به جنازه ی تو. کنار تنت زانو میزنم و چاقو رو روی زمین میذارم. توی لجنی که از رگهات بیرون کشیدم انعکاس خودم رو میبینم، انعکاس هیولای درنده ای که تو ساختیش. دست بی جون و سردت رو توی دستم میگیرم و نوازشش میکنم. روی بدنت خم میشم و چشم هات رو میبندم. به وحشتی که چند دقیقه ی قبل پرشون کرده بود فکر میکنم، میبوسمشون. موهات رو با انگشت به بازی میگیرم، موهایی که افسارت شدن تا راحت تر بین تقلاهات گلوت رو ببرم. لب هام رو میذارم روی پیشونیت و چشم هام رو میبندم و رویاهای ناکام پشت پلکم دوباره بیدار میشن. انگشتم رو روی لب های خونیت میکشم لب هایی که به التماس باز شده بودن، میبوسم. میبوسم و طعم خونت توی دهنم میپیچه و قطره های اشکم صورتت رو خیس میکنه. دستت رو میبوسم و فشارش میدم. بالاخره نجاتت دادم! کثافتی که داشت روحت رو تصاحب میکرد رو با خونت پاک کردم. دیگه همه ی درد ها و وحشت ها تموم شده عزیزم. حالا میتونی راحت بخوابی خائنِ کوچولو.

20 last posts shown.

131

subscribers
Channel statistics