من همون سرباز زخمی وسط جنگم که شده سربار همسنگر بامعرفتی مثل تو. ولی وقتشه این نیمه جون رو رها کنی رفیق! وقتشه دست برداری از منی که چند قدمی مرگم و سرعتگیر شدم برای رسیدن تو به مقصد زنده بودن. برو، تا کُلت دشمن روی سرت ننشسته و مسلسل ها تنت رو پاره نکردن. برو، این ریه ها پر از خون شده دیره برای نجات من. برو، با لبخند بی جونم مدرقت میکنم. برو، رفتنت همیشه یه راز بین ما میمونه. قول میدم.