Forward from: Challenge
جسیکای عزیز،
نمیتوانم مقدمه بچینم، متأسفم، نمیدانم این چندمین ورقهی لعنتی است که در آن مینویسم، اما هر بار از شدت اضطراب کلمات را درهم و برهم تر از قبل نوشته و سپس از طرز بیان خود ناامید شده و ورقه را مچاله میکنم و به سراغ ورقهی بعدی میروم.
از خودم بیزارم.
از مکانی که در آن هستم بیزارم. و از فکر میکنم که همین قدر کافی باشد، چون در این ماجرا من چندان مهم نیستم.
متأسفم که تو را تنها گذاشتم و نجاتت ندادم... متأسفم... متاسفم، چطور باید با این عذاب وجدان زندگی کنم؟ اصلا مگر دارم زندگی میکنم؟
هر بار که در این چند دقیقه خواستم که نوشتن نامه را شروع کنم به خودم قول دادم که این بار سعی کنم ناامیدی، پشیمانی و یأس خود را پنهان کنم و به تو امید دهم، اما حالا میبینی که چگونه ذهن خود را رها کردهام و هر مزخرفی که به ذهنم میرسد را مینویسم.
همهی اینها را نوشتم تا به تو بگویم جسیکای عزیز، من به هر طریقی که ممکن باشد از این زندان فرار میکنم و سپس تو را نجات خواهم داد.
از تو خواهش میکنم که تحت هیچ شرایطی نگذار امید به آزادی از تو گرفته شود، در این شرایط هیچ کداممان بدون امید دوام نخواهیم آورد.
به امیدِ دیدار دوباره.
دوستدارِ تو،
-هارو.
آهنگ
نمیتوانم مقدمه بچینم، متأسفم، نمیدانم این چندمین ورقهی لعنتی است که در آن مینویسم، اما هر بار از شدت اضطراب کلمات را درهم و برهم تر از قبل نوشته و سپس از طرز بیان خود ناامید شده و ورقه را مچاله میکنم و به سراغ ورقهی بعدی میروم.
از خودم بیزارم.
از مکانی که در آن هستم بیزارم. و از فکر میکنم که همین قدر کافی باشد، چون در این ماجرا من چندان مهم نیستم.
متأسفم که تو را تنها گذاشتم و نجاتت ندادم... متأسفم... متاسفم، چطور باید با این عذاب وجدان زندگی کنم؟ اصلا مگر دارم زندگی میکنم؟
هر بار که در این چند دقیقه خواستم که نوشتن نامه را شروع کنم به خودم قول دادم که این بار سعی کنم ناامیدی، پشیمانی و یأس خود را پنهان کنم و به تو امید دهم، اما حالا میبینی که چگونه ذهن خود را رها کردهام و هر مزخرفی که به ذهنم میرسد را مینویسم.
همهی اینها را نوشتم تا به تو بگویم جسیکای عزیز، من به هر طریقی که ممکن باشد از این زندان فرار میکنم و سپس تو را نجات خواهم داد.
از تو خواهش میکنم که تحت هیچ شرایطی نگذار امید به آزادی از تو گرفته شود، در این شرایط هیچ کداممان بدون امید دوام نخواهیم آورد.
به امیدِ دیدار دوباره.
دوستدارِ تو،
-هارو.
آهنگ