جانم،این بار برای تو می نویسم...
برای تویی که هزاران بار مرا از آغوش مرگ بیرون کشیدی!
شاید هزاران بار تا پرتگاه رفتم و هر بار مرا عقب کشیدی.
زخم هایم را بوسیدی و با بوسهی تو از میان زخم هایم گل رویید!
تو
پروانه شدی در قلبم و بهشت را برای خودت در تک تک کوچه هایش ساختی!
تو روشنی برایم،مثل
خورشید میدرخشی و با خوبی هایت وجود تاریکم را روشن میکنی.
تو
جنگلی سر سبز و پر از آرامش روحم را از قفس درد هایش آزاد میکنی.
تو به من نشان میدهی چطور یک نفر میتواند تماما خوب باشد!
چطور میتواند بهشت را در قلب خود داشته باشد!
چطور می تواند التیام روح زخمی باشد!
"و تو دوباره پروانه ها را به جنگل قلبم راه دادی"
میبوسمت به سان بوسه های ماه بر روی گونه های دریا و در آغوش میگیرم تورا همچون پیچک پیچیده به تن درخت!جای تو تا ابد در قلبم برایت سبز است!برای تو که وجود من هستی!🪐🩵