+میدونی من حاضرم به اندازهی همهی آدمها دوست داشته باشم؟
سر تکون دادم، یک لبخند بزرگ مزخرف روی لبهام نشسته بود. دوباره گفت
+من حاضرم به اندازهی همهی آدمها ازت محافظت کنم!؟
جلو اومد و لبهاش رو آروم روی لبهام گذاشت، زمزمه کرد.
+من حاضرم به اندازهی همهی ادمها کنارت بمونم! دقیقا به اندازه همشون!
آب بینیم رو بالا کشیدم میخواستم ناراحت باشم ولی... نمیتونستم!
من خودم رو بیشتر از هروقت دیگهای باخته بودم! مثل نویسندهای که درگیر نوشتنه، مثل نقاشی که دیوونهی کشیدنه!
_𝐂𝐡𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐝𝐚
سر تکون دادم، یک لبخند بزرگ مزخرف روی لبهام نشسته بود. دوباره گفت
+من حاضرم به اندازهی همهی آدمها ازت محافظت کنم!؟
جلو اومد و لبهاش رو آروم روی لبهام گذاشت، زمزمه کرد.
+من حاضرم به اندازهی همهی ادمها کنارت بمونم! دقیقا به اندازه همشون!
آب بینیم رو بالا کشیدم میخواستم ناراحت باشم ولی... نمیتونستم!
من خودم رو بیشتر از هروقت دیگهای باخته بودم! مثل نویسندهای که درگیر نوشتنه، مثل نقاشی که دیوونهی کشیدنه!
_𝐂𝐡𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐝𝐚