Forward from: شکوفهسیاه
3﹐𝖥𝗈𝗋﹕@BlueVague
پر از احساس پوچی، بی پروا، بی هدف، به دنبال ستاره هایی که هر شب به دیدن اون ها مینشست.
آل استار های ابی رنگش رو از پاش خارج کرد و شروع به نوشتن اخرین خاطره روی قسمت سفید رنگش کرد: حال که نمیدانم پس از فردایِ امروز چه اتفاقی خواهد افتاد، نمیدانم که سزاوار مرگ هستم یا خیر، برای خودم مینویسم، برای کسی که در تمام لحظات زندگی اش سعی کرد مورد تایید باشد، اما در نهایت به این نقطه رسید. به نقطه ای که باید به خودش بگوید، زنده بمان و زندگی کن.
﹙ال استار های ابی ات،، برای آبــی﹚
𝖥𝗋𝗈𝗆﹕@BIackBloom
﹣𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽, 𝖧𝖾𝗇𝗋𝗒.
پر از احساس پوچی، بی پروا، بی هدف، به دنبال ستاره هایی که هر شب به دیدن اون ها مینشست.
آل استار های ابی رنگش رو از پاش خارج کرد و شروع به نوشتن اخرین خاطره روی قسمت سفید رنگش کرد: حال که نمیدانم پس از فردایِ امروز چه اتفاقی خواهد افتاد، نمیدانم که سزاوار مرگ هستم یا خیر، برای خودم مینویسم، برای کسی که در تمام لحظات زندگی اش سعی کرد مورد تایید باشد، اما در نهایت به این نقطه رسید. به نقطه ای که باید به خودش بگوید، زنده بمان و زندگی کن.
﹙ال استار های ابی ات،، برای آبــی﹚
𝖥𝗋𝗈𝗆﹕@BIackBloom
﹣𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽, 𝖧𝖾𝗇𝗋𝗒.