Forward from: شکوفهسیاه
17﹐𝖥𝗈𝗋 : @the_lighthouse26
سر بلند کردیم در درددیدهترین حالت انزوا و اگر رهگذری درون کوچه های زندگی درباره ی گره خوردن اخم هایمان پرسید دَم عمیقی گرفتیم و گفتیم که چیزی نیست ، فقط کمی خسته ی راهیم و چه ساده باور کردیم نگاهمان صدا ندارد و دستمان را رو نمیکند...باید کمی زودتر آگاه میشدیم که استخوان های روحمان وقتی ترک بردارد شاید دهان فریادی به بلندی آسمان خراشها بر گِله بلند نکند اما آن چشمهای همیشه طرد شده سخن خواهد گفت...و چه سادهتر باور کردیم که چشمهایمان به مثالِ آینه ها برای روح کدرشدههایمان انعکاس نخواهد داشت...چه ساده انعکاسش را باور نکردیم...
﹙فریاد درون چَشمانَت،، برای تو﹚
𝖥𝗋𝗈𝗆﹕@BIackBloom
﹣𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽, Henry.ژ
سر بلند کردیم در درددیدهترین حالت انزوا و اگر رهگذری درون کوچه های زندگی درباره ی گره خوردن اخم هایمان پرسید دَم عمیقی گرفتیم و گفتیم که چیزی نیست ، فقط کمی خسته ی راهیم و چه ساده باور کردیم نگاهمان صدا ندارد و دستمان را رو نمیکند...باید کمی زودتر آگاه میشدیم که استخوان های روحمان وقتی ترک بردارد شاید دهان فریادی به بلندی آسمان خراشها بر گِله بلند نکند اما آن چشمهای همیشه طرد شده سخن خواهد گفت...و چه سادهتر باور کردیم که چشمهایمان به مثالِ آینه ها برای روح کدرشدههایمان انعکاس نخواهد داشت...چه ساده انعکاسش را باور نکردیم...
﹙فریاد درون چَشمانَت،، برای تو﹚
𝖥𝗋𝗈𝗆﹕@BIackBloom
﹣𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖿𝗋𝗂𝖾𝗇𝖽, Henry.ژ