2/3
محرکهای ژئوپلیتیک اتحاد ایران با چین و روسیه
تحولات ژئوپلیتیکی در مناطق پیرامونی ایران، به ویژه در قفقاز، آسیای میانه و خلیج فارس، اهمیت اتحاد ایران با چین و روسیه را بیش از پیش آشکار ساخته است. در قفقاز جنوبی، نفوذ پانترکیسم و حضور ناتو تهدیدی جدی برای امنيت ملی ایران به شمار میرود. این منطقه همچنین به دلیل موقعیت استراتژیک خود، برای روسیه نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به اين واقعيت كه روسيه بازيگر اصلي در قفقاز است، همکاری تهران و مسكو میتواند نقش مؤثری در مقابله با تهدیدات مشترک و حفظ ثبات در این منطقه داشته باشد. باتوجه به شكننده بودن كشورهاي حوزه ي CIS، در واقع بلوك غربي پروژه هاي دربرگيري روسيه، ايران و چين را در قفقاز و آسياي ميانه از طريق ايجاد نا امني و تروريسم دنبال ميكند.
در آسیای میانه، انباشت گروههای تکفیری به عنوان بازوهاي ژئوپلتيك غرب و تاثیرات طالبان و داعش خراسان، امنیت منطقه را به خطر انداخته است. این تهدیدات، منافع اقتصادي و ژئوپلتيك ایران، روسیه و چین را به طور مشترک تحت تأثیر قرار میدهد. همکاری سهجانبه این کشورها میتواند به مهار تهدیدات ناشی از افراطگرایی کمک کند و امنیت این منطقه حساس را تضمین نماید. همچنین، در پاکستان، بیثباتیهای داخلی و فشارهای خارجی، سرمایهگذاریهای چین در پروژههای مانند بندر گوادر را با چالش مواجه ساخته است. از آنجا كه اهداف غرب از بي ثبات سازي پاكستان و جنوب شرق ايران ايجاد يك زمين سوخته است، تهران و پكن میتوانند با تقویت همکاریهای امنيتي و اقتصادي، این تهدیدات را کاهش دهند.
تحولات در خاورمیانه نیز نیازمند همکاریهای نزدیکتر میان ایران و شرکای شرقی آن است. افزایش نفوذ آمریکا و اسرائیل در کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنين كريدور IMEC تهدیدات تازهای برای ایران وچين ایجاد کرده است. همکاری اقتصادي و امنيتي ايران و چين ميتواند تأثيرات اقدامات محور غربي-اسرائيلي را مهار كرده وهمچنین میتواند در زمینه انرژی نقش کلیدی ایفا کند. ایران با دارا بودن ذخایر عظیم انرژی، منبعی پایدار برای تأمین نیازهای چین محسوب میشود. این همکاریها، نه تنها به اقتصاد ایران کمک میکند، بلکه به تقویت روابط استراتژیک میان این کشورها نیز منجر خواهد شد. لازم به ذكر است كه بايستي ميان رابطه ي اقتصادي كشورهاي عرب و چين و بحث هاي ژئوپلتيكي تفاوت قائل شد. با وجود سرمايه گذاري هاي قابل توجه چين در كشورهاي عرب خليج فارس، منافع بلند مدت ژئوپلتيكي را با دلار محاسبه كردن، ذهن تحليل گر را از روندها و معادلات تغيير سيستمي دور ميسازد.
بر اساس منطق گفته شده، همكاري ايران و چين در قالب يك استراتژي بلند مدت منجر به حداکثرسازی امنیت و قدرت ايران خواهد شد. زيرا تعريف كردن منافع يك ابرقدرت اقتصادي-نظامي در كشور ميزبان (ايران)، منطقاً به امنيت و توسعه ي آن كشور خواهد انجاميد.
بنابراين، اتحاد با چین و روسیه و توسعه بازدارندگی هستهای، واکنشی عقلانی به تهدیدات خارجی محسوب میشود. این سیاستها بر اساس منطق بقا، اتحادها و تقویت جایگاه ایران در نظم بینالمللی شکل گرفتهاند.
توهم مذاكره و سازش با ايالات متحده:
در پي ورود جهان به دوران گذار سيستمي، آمريكا سعي بر احياي جهان تك قطبي دارد. واشنگتن بر اساس منطق رئاليسم تهاجمي مرشايمر نبايستي اجازه دهد كه كشوري در منطقه ي خود تبديل به هژمون منطقه اي شود. اين امر نه تنها شامل ايران، بلكه شامل چين و روسيه هم شده است. بنابراين، غرب در مناطق پيراموني سه كشور فوق اقدام به ايجاد و فعال سازي گُسل هاي امنيتي-ژئوپلتيكي كرده است. جنگ اكراين، انباشت تكفيري ها در قفقاز و آسياي ميانه، ايجاد داعش و ديگر گروه هاي افراطي و در نهايت سرنگوني بشاراسد در سوريه، فعال سازي گسل ها در تنگه ي مالاكا عليه چين و بسياري ديگر از موارد ذكر شده در دكترين رئاليسم تهاجمي آمريكايي قرار دارد. در اين دكترين، هژمون در حال افول براي احياي قدرت خود، به كانون هاي تهديد با ابزار مناسب حمله ميكند.
فرهنگ استراتژیک ایران به شدت بر حمایت مردم از تبديل شدن ايران به هژمون منطقه اي تأكيد دارد، امري كه دقيقاً در تعارض با دكترين آمريكايي است. فرهنگ استراتژیک شامل جهانبینی و الگوهای سیاستگذاری رهبران سیاسی و نظامی یک کشور است. در مورد ایران، این فرهنگ توسط میراثهای تاریخی، باورهای مشترک، تجربیات جمعی و شیوههای تصمیمگیری که تهدیدها و تفکر استراتژیک کشور را شکل میدهند، تأثیرگذار است.
رفتار استراتژیک ایران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ ریشه در میراث تاریخی کاهش قدرت نسبی و مداخلات مکرر قدرتهای بزرگ در دو قرن گذشته دارد. ايرانِ پسا انقلاب،
https://x.com/HaBahrami/status/1868735556588335519
محرکهای ژئوپلیتیک اتحاد ایران با چین و روسیه
تحولات ژئوپلیتیکی در مناطق پیرامونی ایران، به ویژه در قفقاز، آسیای میانه و خلیج فارس، اهمیت اتحاد ایران با چین و روسیه را بیش از پیش آشکار ساخته است. در قفقاز جنوبی، نفوذ پانترکیسم و حضور ناتو تهدیدی جدی برای امنيت ملی ایران به شمار میرود. این منطقه همچنین به دلیل موقعیت استراتژیک خود، برای روسیه نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به اين واقعيت كه روسيه بازيگر اصلي در قفقاز است، همکاری تهران و مسكو میتواند نقش مؤثری در مقابله با تهدیدات مشترک و حفظ ثبات در این منطقه داشته باشد. باتوجه به شكننده بودن كشورهاي حوزه ي CIS، در واقع بلوك غربي پروژه هاي دربرگيري روسيه، ايران و چين را در قفقاز و آسياي ميانه از طريق ايجاد نا امني و تروريسم دنبال ميكند.
در آسیای میانه، انباشت گروههای تکفیری به عنوان بازوهاي ژئوپلتيك غرب و تاثیرات طالبان و داعش خراسان، امنیت منطقه را به خطر انداخته است. این تهدیدات، منافع اقتصادي و ژئوپلتيك ایران، روسیه و چین را به طور مشترک تحت تأثیر قرار میدهد. همکاری سهجانبه این کشورها میتواند به مهار تهدیدات ناشی از افراطگرایی کمک کند و امنیت این منطقه حساس را تضمین نماید. همچنین، در پاکستان، بیثباتیهای داخلی و فشارهای خارجی، سرمایهگذاریهای چین در پروژههای مانند بندر گوادر را با چالش مواجه ساخته است. از آنجا كه اهداف غرب از بي ثبات سازي پاكستان و جنوب شرق ايران ايجاد يك زمين سوخته است، تهران و پكن میتوانند با تقویت همکاریهای امنيتي و اقتصادي، این تهدیدات را کاهش دهند.
تحولات در خاورمیانه نیز نیازمند همکاریهای نزدیکتر میان ایران و شرکای شرقی آن است. افزایش نفوذ آمریکا و اسرائیل در کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنين كريدور IMEC تهدیدات تازهای برای ایران وچين ایجاد کرده است. همکاری اقتصادي و امنيتي ايران و چين ميتواند تأثيرات اقدامات محور غربي-اسرائيلي را مهار كرده وهمچنین میتواند در زمینه انرژی نقش کلیدی ایفا کند. ایران با دارا بودن ذخایر عظیم انرژی، منبعی پایدار برای تأمین نیازهای چین محسوب میشود. این همکاریها، نه تنها به اقتصاد ایران کمک میکند، بلکه به تقویت روابط استراتژیک میان این کشورها نیز منجر خواهد شد. لازم به ذكر است كه بايستي ميان رابطه ي اقتصادي كشورهاي عرب و چين و بحث هاي ژئوپلتيكي تفاوت قائل شد. با وجود سرمايه گذاري هاي قابل توجه چين در كشورهاي عرب خليج فارس، منافع بلند مدت ژئوپلتيكي را با دلار محاسبه كردن، ذهن تحليل گر را از روندها و معادلات تغيير سيستمي دور ميسازد.
بر اساس منطق گفته شده، همكاري ايران و چين در قالب يك استراتژي بلند مدت منجر به حداکثرسازی امنیت و قدرت ايران خواهد شد. زيرا تعريف كردن منافع يك ابرقدرت اقتصادي-نظامي در كشور ميزبان (ايران)، منطقاً به امنيت و توسعه ي آن كشور خواهد انجاميد.
بنابراين، اتحاد با چین و روسیه و توسعه بازدارندگی هستهای، واکنشی عقلانی به تهدیدات خارجی محسوب میشود. این سیاستها بر اساس منطق بقا، اتحادها و تقویت جایگاه ایران در نظم بینالمللی شکل گرفتهاند.
توهم مذاكره و سازش با ايالات متحده:
در پي ورود جهان به دوران گذار سيستمي، آمريكا سعي بر احياي جهان تك قطبي دارد. واشنگتن بر اساس منطق رئاليسم تهاجمي مرشايمر نبايستي اجازه دهد كه كشوري در منطقه ي خود تبديل به هژمون منطقه اي شود. اين امر نه تنها شامل ايران، بلكه شامل چين و روسيه هم شده است. بنابراين، غرب در مناطق پيراموني سه كشور فوق اقدام به ايجاد و فعال سازي گُسل هاي امنيتي-ژئوپلتيكي كرده است. جنگ اكراين، انباشت تكفيري ها در قفقاز و آسياي ميانه، ايجاد داعش و ديگر گروه هاي افراطي و در نهايت سرنگوني بشاراسد در سوريه، فعال سازي گسل ها در تنگه ي مالاكا عليه چين و بسياري ديگر از موارد ذكر شده در دكترين رئاليسم تهاجمي آمريكايي قرار دارد. در اين دكترين، هژمون در حال افول براي احياي قدرت خود، به كانون هاي تهديد با ابزار مناسب حمله ميكند.
فرهنگ استراتژیک ایران به شدت بر حمایت مردم از تبديل شدن ايران به هژمون منطقه اي تأكيد دارد، امري كه دقيقاً در تعارض با دكترين آمريكايي است. فرهنگ استراتژیک شامل جهانبینی و الگوهای سیاستگذاری رهبران سیاسی و نظامی یک کشور است. در مورد ایران، این فرهنگ توسط میراثهای تاریخی، باورهای مشترک، تجربیات جمعی و شیوههای تصمیمگیری که تهدیدها و تفکر استراتژیک کشور را شکل میدهند، تأثیرگذار است.
رفتار استراتژیک ایران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ ریشه در میراث تاریخی کاهش قدرت نسبی و مداخلات مکرر قدرتهای بزرگ در دو قرن گذشته دارد. ايرانِ پسا انقلاب،
https://x.com/HaBahrami/status/1868735556588335519