TGStat
TGStat
Type to search
Advanced channel search
  • flag English
    Site language
    flag Russian flag English flag Uzbek
  • Sign In
  • Catalog
    Channels and groups catalog Search for channels
    Add a channel/group
  • Ratings
    Rating of channels Rating of groups Posts rating
    Ratings of brands and people
  • Analytics
  • Search by posts
  • Telegram monitoring
𝙃𝙞𝙠𝙞𝙠𝙤𝙢𝙤𝙧𝙞

22 May 2023, 20:17

Open in Telegram Share Report

Forward from: آبی‌جانباخته‌میان‌نگاهش
قد نسبتا بلند و کشیده ای داشت که کمی پشتش رو خمیده نشون میداد.چهرش رنگ پریده و کم گوشت بود،بینی کشیده و نوک تیز و پیشانی صاف و مرتبی داشت که توی وزش باد،قسمتی از اون رو موهاش میپوشوند.حالت چشماش آروم بود و در قعرشون موجی از غم در آرامشی ناگوار یخ بسته بود ولی از همه دردناک تر لب هایی بودن که برای حرف زدن تقلا می‌کردن و تلاششون مثل ضربه ای به سنگ با تکه ای چوب بود..
دستاش رو دیدم که به وضوح میلرزیدن،دستاش رو گرفتم و لحظه ای از سردی بند بند انگشت هاش به خودم لرزیدم. با دیدن لبخند دردناک روی لب هاش،خنده روی لب هام ماسید.به چشماش خیره شدم، چشم هاش،غم و بار زیادی رو به دوش می‌کشیدن.
بی اختیار بغلش کردم و در مقابل،محکم تر بغلم کرد.با نجوای خاموشی توی گوش هام زمزمه کرد.صداش به قدری بلند بود که قلبم رو لرزوند.به خودم طعنه زدم،مگه فراموش کرده بودم که دلبر تنها میتونست با قلبش حرف بزنه؟..
وقتی که دست هام رو محکم می‌فشرد و مثل بچه ای که آب‌نبات مورد علاقش رو پیدا کرده روی لب هام بوسه میکاشت،وقتی محکم در آغوشم می‌گرفت و بعد بین دست هام به خواب میرفت،تموم نامه های عاشقانه ای که مخفیانه زیر بالشتم قایم میکرد و بعد تظاهر میکرد که کار اون نبوده،تموم اون لحظات،با سلول به سلول وجودش با من حرف میزد و من به قدری احمق بودم که نمیفهمیدم،شایدم تنها نمیخواستم بفهمم و تظاهر میکردم که اتفاقی نیوفتاده؟..من احساسات ظریف و بی شیله‌و‌پیله‌ش رو دیدم،قلب پاک و سفید رنگش رو دیدم و اثر انگشتم رو میون تار پود قلب کوچیکش حک کردم و باز مثل یه احمق به له کردن قلبش زیر پاهام ادامه دادم و جوری تظاهر کردم که انگار هیچ لمسی در کار نبوده..
چشم هاش خیس از اشک بود ولی صدایی ازش شنیده نمیشد،درد و سنگینی قلبش رو از این فاصله حس میکردم.محکم تر بغلش کردم و با محکم تر شدن حلقه دست هاش دورم،بی اختیار فریاد کشیدم،فریاد می‌کشیدم و اشک می‌ریختم،حالا برای اعتراف کردن خیلی دیر شده بود ولی تموم مدت حس خاصی که تعریفی براش نداشتم "عشق" نام داشت.برای از دست دادنش خیلی زود بود،خیلی..
فریاد کشیدم و التماسش کردم تا فرصتی بهم بده،بین اشک هاش لبخند تلخی زد که تا استخون هام نفوذ کرد..
لبخندش درد داشت،غم داشت و بیشتر از هرچیزی دلتنگی رو فریاد می‌کشید.
بین دست هاش به خواب رفتم و ندیدم...
ندیدم پر کشیدن تنها امیدم و ندیدم مرگ تنها کورسوی نور توی چشم‌هام
تنها چیزی که قبل از بسته شدن چشم هام به گوش شنیدم زمزمه ای بود که توی گوشم نواخته شد،ایندفعه نه با قلبش،بلکه با گره زدن کلمات به هم با من حرف زد،قلب من حرف میزد؟..صداش به قدری نرم و لطیف بود که لالایی از برای گوش هام شد و بیشتر من رو به اغوش خواب دعوت کرد..
-محو چشمان تو بودم که به دام افتادم
صید را زنده گرفتی و به کشتن دادی...!
بعد به قدری آروم و بی صدا رفت که بعد از گذشت چندین سال،بین ساعت و ثانیه ها به دنبال رد پاهاش میگردم..

6 0 0
Catalog
Channels and groups catalog Channels compilations Search for channels Add a channel/group
Ratings
Rating of Telegram channels Rating of Telegram groups Posts rating Ratings of brands and people
API
API statistics Search API of posts API Callback
Our channels
@TGStat @TGStat_Chat @telepulse @TGStatAPI
Read
Академия TGStat Telegram Research 2019 Telegram Research 2021 Telegram Research 2023
Contacts
Справочный центр Support Email Jobs
Miscellaneous
Terms and conditions Privacy policy Public offer
Our bots
@TGStat_Bot @SearcheeBot @TGAlertsBot @tg_analytics_bot @TGStatChatBot