cordelia.
انگشت هاش رو به روی عروسک های بیجون می کشید، قلموی مشکی رنگ رو بر دست گرفت و شروع به کشیدن تک تک جزئیات ریز و درشت، بر روی قطعه چوبِ پوسیده کرد، مغازه چوبی احساساتی مثلِ بوم خاکستری رنگ رو به وجود آدم ها القا میکرد. انگشت های ضعیف شدهاش رو جلو برد و با برداشتن فنجونِ کوچیک و قدیمی، لب های خشکش رو...