Forward from: Bannerfanfictiongot7
زیر چشمی نگاهش کردم؛ موهای موج داری داشت که گردنش رو پوشونده بود، یه نگین براق روی بینیش و چشمای کوچیک و بی حالتش اصلا طوری نبود که آقای کیم گفته بود... اون شبیه دکترا به نظر نمی رسید!
____fanfiction Got7____________
_چرا #دروغ گفتی؟!
نیم نگاهی بهش انداختم که با #بیاحساس ترین حالت ممکن بهم خیره شده بود؛ خیلی سریع نگاهمو ازش گرفتم ولی چیزی نگفتم.
با عصبانیتی که توی صداش موج میزد، گفت: میخواستی با این #پسره بیایی بیرون ولی به من گفتی میری خونه!...
بزاق دهنمُ قورت دادم و سرمو بالا گرفتم. عزممُ جزم کردم تا حرف بزنم:
#چرابایدبهتبگمکجامیرمکجانمیرم؟؟!
____fanfiction Got7____________
یه رمان جذآب و #اعتیادآور با ژانری متفاوت!😱
#ایمجهبوم طی اتفاقی با دختری که #دهسال از خودش کوچیک تره، همخونه میشه ...👀
و دکتر #سرد و #مغروری ک از عشق قبلی ضربه خورده، آیا میتونه دوباره #عشـق تجربه کنه؟!🥺✨
____fanfiction Got7____________
_چرا #دروغ گفتی؟!
نیم نگاهی بهش انداختم که با #بیاحساس ترین حالت ممکن بهم خیره شده بود؛ خیلی سریع نگاهمو ازش گرفتم ولی چیزی نگفتم.
با عصبانیتی که توی صداش موج میزد، گفت: میخواستی با این #پسره بیایی بیرون ولی به من گفتی میری خونه!...
بزاق دهنمُ قورت دادم و سرمو بالا گرفتم. عزممُ جزم کردم تا حرف بزنم:
#چرابایدبهتبگمکجامیرمکجانمیرم؟؟!
____fanfiction Got7____________
یه رمان جذآب و #اعتیادآور با ژانری متفاوت!😱
#ایمجهبوم طی اتفاقی با دختری که #دهسال از خودش کوچیک تره، همخونه میشه ...👀
و دکتر #سرد و #مغروری ک از عشق قبلی ضربه خورده، آیا میتونه دوباره #عشـق تجربه کنه؟!🥺✨