همیشه در سیاره شازده کوچولو گلهای سادهای تنها با یک ردیف گلبرگ میرویدند، که نه جای چندانی میگرفتند و نه مزاحم کسی میشدند. آنها صبح با نور خورشید باز و شبها با تاریکی هوا بسته میشدند.
اما یک روز، از دانهای که معلوم نبود از کجا آمده، گلی که هیچ شباهتی به بقیه گلها نداشت، جوانه زد.
شازده کوچولو بسیار خوشحال شد و با دلسوزی از آن مراقبت میکرد.
اما یک روز، از دانهای که معلوم نبود از کجا آمده، گلی که هیچ شباهتی به بقیه گلها نداشت، جوانه زد.
شازده کوچولو بسیار خوشحال شد و با دلسوزی از آن مراقبت میکرد.