12 Jul 2025, 16:36
12 Jul 2025, 16:35
12 Jul 2025, 16:28
12 Jul 2025, 13:03
12 Jul 2025, 10:39
12 Jul 2025, 10:38
12 Jul 2025, 10:37
11 Jul 2025, 20:16
11 Jul 2025, 20:13
در تلاطم غصه های بی پایان، دستانی دارم که به لرزش می افتد. انگار هیاهوی درون این مغز پراکنده ام، به نمادی جسمی در دستانم آشکار شده است.نفس هایم، در سینه حبس میشوند. شبیه رویا های دوران کودکی ام، که در سلول حقیقت زندانی میشوند و میفهمند که زندگی واقعی، شبیه رویا های آن کودک بی گناه نبوده و نیست.جسمم که حال و روح آشفته ام را دیده به همدردی با روحم نشسته، فکر کنم هر دو توان من و رنج هایم را ندارند، انگار هر دو میگویند کاش زودتر بپذیرد که چقدر کمال گراست. شاید بگویند ای کاش میشد برای یک زندگی گرفتار و یا خلاص کردن خودش آماده شود.در این تنهایی از کسانی که در گذشته کنارشان بوده فاصله گرفته ام و هنوز به کسانی که میخواهم کنارشان باشم نرسیده ام. همین دانستن من است که مرا تنها کرده، البته من بیشتر میخواهم بدانم، حداقل بدانم درد های درونم ناشی از چیست!از این مسیر دشوار لذتی نمیبرم چیز هایی که دارم را نمیبینم دنبال چیزی هستم که آرامم کند، دنبال رازی هستم که معنا و بهانه زندگیم در این دنیا باشد. کاش زودتر از پل زندگی عبور میکردم، مشکل اینجاست که نمیدانم به ته این پل رسیده ام یا نه!ماجرا این است که انسان هیچ وقت نمیداند کی به پایان این مسیر میرسد، شاید همین الان، و شاید زمانی دیرتر. بالاخره زمانی برای رهایی از این دنیا میرسد و این رنج ابدی نیست! من دنبال رهایی از افکار و احساسات درونم هستم، همین مگر چقدر خواسته زیادی است!؟
11 Jul 2025, 20:12
اونر هایی که اینجا رو چک میکنن، لطف کنن این پیام رو فور یا ریپلای کنن از چنلشون لفت ندم و در صورت دیدن چنلای جدید هم جوین بدم
11 Jul 2025, 20:04