🥩


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


The circus is over, but everyone still wears their masks
I am a sinner, a slave to gluttony

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


شکم پرستی، گوشت، رز آبی


Forward from: ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ Z - ERUS ‌ .
🧉

فــورکـنـید ؛
بر اساس وایبتون مود برد بزنم و موزیک بدم.

Join here.




اینو دوست دارم دوستش داشته باشید


When gluttony devours your very being:




او گوشت را می‌جوید، اما طعمش از آنِ دیگری نیست؛ گویی دارد خاطرات خودش را می‌بلعد، لبخند مادر، صدای برادران، و گرمای گله‌ای که دیگر وجود ندارد




در آن لحظه که طعم خون به شیرینی عجیبی بدل شد، دانست خدا نه ناظر بر قربانیان، بلکه همان دهانی‌ست که همه‌ی ما را آرام، بی‌صدا، می‌بلعد


در آغاز، بره باور داشت که مهربانی جوهر جهان است
مادرش گفته بود:"خدا چمن را می‌رویاند، تا ما زنده بمانیم"
اما آن روز، زمین خاموش شد و سبزه‌ها پوسیدند
و از آسمان، چیزی شبیه صدا آمد، نه صدای انسان نبود‌... گمون کنم صدای خدایی بود که باورش داریم : بخور... اگر می‌خواهی باقی بمانی

بره لرزید... نگاهش بر پیکرهای افتاده‌ی کسانی بود که زمانی در کنارشان نفس می‌کشید
بوی مرگ، آرام در بینی‌اش نشست و گرسنگی، چون اندیشه‌ای ممنوع، در ذهنش ریشه زد
او فهمید: نجات، همیشه بهای خودش را دارد

دندان‌هایش را فرو برد. گوشت، هنوز گرم بود.
با هر لقمه، تکه‌ای از خودش را فرو میداد... چون خانواده‌اش همان پیکره‌ی او بودند، و خوردن‌شان یعنی خوردن خویشتن

وقتی گوشت ها تمام شد، دیگر بره نبود
چشم‌هایش آینه شدند، بازتابی از جهانی که مهربان نیست، بلکه تنها ادامه می‌دهد.
او فهمید:
زندگی نه هدیه است، نه گناه بی بخشش...فقط قراردادی بین مرگ و بقا

در دوردست، صدای چوپان پیچید:
"دیدی؟ خدا همیشه روزیِ بندگانش را میدهد"
و بره، با دهانی آلوده از خون، سرش را بالا آورد و زمزمه کرد: "اگر این است روزی‌اش… پس خدا، لابد گرسنه‌تر از ماست"


وقتی آخرین تکه را بلعید، فهمید که زنده ماندن، شرافتمندانه‌ترین شکلِ خودکشی است




I always wake up at this hour, with restless dreams about you...




The cold hospital light fell across his thin, darkened hand—like the last shards of winter still clinging to the earth. The veins beneath the tape and needle trembled, not from pain, but from a silent struggle to remain.
I held his hand—bony, weightless, with a faint warmth that felt like the glow of a dying flame. Father had always been strong, so strong that even now, surrounded by the scent of alcohol and the rhythm of machines, he tried to smile.
But I could feel it—that smile was closer to a farewell than to hope.
The IV kept dripping, drop by drop, like a merciless countdown.
I didn’t know which hurt more—watching my hero fall apart, or realizing the world would keep going without him.
I tightened my grip around his hand; maybe it was foolish, but deep down, I thought if I just held on hard enough, maybe death would hesitate.








Video is unavailable for watching
Show in Telegram



20 last posts shown.

22

subscribers
Channel statistics