Forward from: 나는 신이다
@LetsBreakTheCycle
یه سطل آب روی صورتت خالی میشه دوتا بادیگارد قلدر میان و میبرنت تا اتاق رئیس و روی صندلی مینشوننت سیگار کشیدنش که تموم شد میاد سمتت و صندلی رو به روییت رو عقب میکشه رو به روی هم نشستین به چشماش نگاه میکنی از قیافش معلومه که عصبیه راستش قرار نبود اون پشت این ماجرا باشه این فقط قرار بود یه ماموریت مثل بقیه ماموریت ها باشه یه تفنگ میگیره سمتت و میگه از بین ما دونفر یکی باید از این اتاق زنده بیرون بره به بادیگاردا گفتم اگه تو بودی که خارج شدی فقط بزارن بری نحوه بازی رو برات توضیح داد توی اون هفت تیر کذایی فقط یک گلوله بود و به نوبت یکی یکی به سمت همدیگه شلیک میکردید به هیچ وجه نمیخواستی اون کشته بشه اولی رو تو باید میزدی تفنگ رو با دست های لرزونت بالا بردی و گرفتی سمتش و چشمات رو بستی و شلیک کردی صدایی نیومد به همین منوال رفتین پنجمین شلیک بود و تفنگ باز هم دست تو بود از ترست کم شده بود حاضر بودی خودتو فدا کنی تفنگ رو بالا گرفتی و شلیک کردی صدایی از تفنگ اومد متعجب چشمات رو باز کردی و دیدی تیر توی قلبش فرو رفته نگاه های خیرش رو به سمتت دنبال کردی و رسیدی به لبهاش که داشت لب میزد ...
🙂🖤
یه سطل آب روی صورتت خالی میشه دوتا بادیگارد قلدر میان و میبرنت تا اتاق رئیس و روی صندلی مینشوننت سیگار کشیدنش که تموم شد میاد سمتت و صندلی رو به روییت رو عقب میکشه رو به روی هم نشستین به چشماش نگاه میکنی از قیافش معلومه که عصبیه راستش قرار نبود اون پشت این ماجرا باشه این فقط قرار بود یه ماموریت مثل بقیه ماموریت ها باشه یه تفنگ میگیره سمتت و میگه از بین ما دونفر یکی باید از این اتاق زنده بیرون بره به بادیگاردا گفتم اگه تو بودی که خارج شدی فقط بزارن بری نحوه بازی رو برات توضیح داد توی اون هفت تیر کذایی فقط یک گلوله بود و به نوبت یکی یکی به سمت همدیگه شلیک میکردید به هیچ وجه نمیخواستی اون کشته بشه اولی رو تو باید میزدی تفنگ رو با دست های لرزونت بالا بردی و گرفتی سمتش و چشمات رو بستی و شلیک کردی صدایی نیومد به همین منوال رفتین پنجمین شلیک بود و تفنگ باز هم دست تو بود از ترست کم شده بود حاضر بودی خودتو فدا کنی تفنگ رو بالا گرفتی و شلیک کردی صدایی از تفنگ اومد متعجب چشمات رو باز کردی و دیدی تیر توی قلبش فرو رفته نگاه های خیرش رو به سمتت دنبال کردی و رسیدی به لبهاش که داشت لب میزد ...
🙂🖤