خواهرم زنگ زد و گفت وسایلمونو دارم اماده میکنم قراره بیایم پیشت و من خرذوق گفتم منو ببر خونه، پا شدم چیز میزای شکستنی رو جمع کردم (چون خواهرزاده ام بسی شیطونه).
تو فکر بودم شام چی درست کنم و کلی برنامه تو ذهنم چیدم که وقتی میاد کجا بریم و چیکار کنیم که با یه تماس خیلی غافلگیرانه گفت که برنامه کنسله و هفته آینده میایم🥲
منی که کلی برنامه ریخته بودم، از اب بازی با دوستام تو استخر صرف نظر کردم و الان نشستم تو خونه و ناراحتم بابت کنسل شدنش...
تو فکر بودم شام چی درست کنم و کلی برنامه تو ذهنم چیدم که وقتی میاد کجا بریم و چیکار کنیم که با یه تماس خیلی غافلگیرانه گفت که برنامه کنسله و هفته آینده میایم🥲
منی که کلی برنامه ریخته بودم، از اب بازی با دوستام تو استخر صرف نظر کردم و الان نشستم تو خونه و ناراحتم بابت کنسل شدنش...