- و اگه به گذشته برگردی..
پسر، پوزخندی زد و عرق پیشانیش رو با کف دستش پاک کرد.
- باز هم باهات آشنا میشدم. اما منتظرت نمیموندم.
مرد، بزاقش رو فرو فرستاد و پسر ادامه داد.
- و زمانی که به خیابونهای خیس میرسیدم، به تو زنگ نمیزدم و منتظرت نمیموندم که بارون رو با هم قدم بزنیم.
- جای.. من.. با شخص دیگهای انجامش میدادی؟!
- ابداً. مثل تمام آیسآمریکانوهایی که برات سفارش دادم و تو دیر اومدی و یخهاشون آب شدن. یا دور میانداختم یا تنهایی میخوردم.
جو | بخشی از یک لالایی قدیمی
پسر، پوزخندی زد و عرق پیشانیش رو با کف دستش پاک کرد.
- باز هم باهات آشنا میشدم. اما منتظرت نمیموندم.
مرد، بزاقش رو فرو فرستاد و پسر ادامه داد.
- و زمانی که به خیابونهای خیس میرسیدم، به تو زنگ نمیزدم و منتظرت نمیموندم که بارون رو با هم قدم بزنیم.
- جای.. من.. با شخص دیگهای انجامش میدادی؟!
- ابداً. مثل تمام آیسآمریکانوهایی که برات سفارش دادم و تو دیر اومدی و یخهاشون آب شدن. یا دور میانداختم یا تنهایی میخوردم.
جو | بخشی از یک لالایی قدیمی