M E L I N A


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


- بیبی هیچی دائمی نیست
حتی حضور من تو این صفحه ی چت!
•••
نمیدونم تا کجای این مسیر کنار همیم
اما بعد از این،
امیدوارم در گوشه ای از قلب و ذهنت باقی بمانم.♥️
•••
جانم ؟
@MelinaChnlbot
•••

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Forward from: “قهوه ای سوخته
این پیام و این پست رو فوروارد کنید ، پست مورد علاقم از چنلتون رو بزارم اینجا.🧚🏻‍♀️




چند وقت پیش توی چنل یه دختر خانمی جوین شدم
چون صداش خیلی قشنگ بود :))
همین که داشتم چنلش رو اسکرول میکردم یهو دیدم اعتقادات یکی از مخاطباش رو بدجوری مسخره کرده
حسم بهش؟
کاملا عوض شد :||
چون متوجه لول شخصیتیش شدم‌. چیپ بود.

حداقل کاری که میتونیم توی برخورد با آدمایی که اعتقاداتشون با ما متفاوته بکنیم اینه که بهشون احترام بزاریم و اگه نمیپسندیم اون عقیده رو فاصله مون رو باهاشون حفظ کنیم
تا وقتی احترام هست، چرا بی احترامی؟؟؟؟
ما که نمیتونیم اعتقادات کسی رو تغییر بدیم
پس چرا با بی احترامی و بددهنی کردن فقط شخصیت خودمونو تو جامعه بیاریم پایین؟؟

-ملینا.


ولی من واقعاً از پیام صبح بخیر و شب بخیر خوشم میاد :)♥️

میدونی چه معنی داره برام ؟
« صبح بخیر » یعنی من صبح که چشمای قشنگم رو باز کردم اولین چیزی که بهش فکر کردم "تو" بودی عزیزم

« شب بخیرم » یعنی حالا که روزم تموم شده و من با خستگی پناه آوردم به آغوشِ تختم، تنها فکری که آروم و دلگرمم می‌کنه به ادامه دادن زندگیم "تویی" عزیزم

این پیاما یعنی تو برام مهم و ارزشمندی
یعنی من بهت اهمیت میدم
یعنی تو توی قلب و زندگیم جایگاه ویژه ای داری :))✨

-ملینا.


-دكمه قفل گوشيم رو لمس كردمو گذاشتمش توى جيبِ هودى مشكيم، از پله هاى اتاقم بالا رفتم بدون اينكه چراغ رو روشن كنم، مستقيم رفتم سمت دوربينِ عكاسى
تنها روشنايى اتاق، نور ماه بود

خستگىِ عكاسيىِ صبح تا غروب رو هنوز توى تنم حس ميكردم دوربين رو برداشتم، رفتم سمت تخت درحاليكه زانوهام رو جمع كرده بودم به ديوار تكيه دادم

ديوار تكيه گاهم شد و من مشغول تماشاى عكسايى شدم كه گرفته بودم،
همه ى عكسها خوب و با كيفيت بودن،
نور و تصوير فوقولاده بود،
اما انگار هيچ كدومِ عكسها باب دلم نبود
انگار اونجورى كه من ميخواستم نبود،
با اينكه نا اميد شده بودم،

رفتم عكسِ بعدى ...

يه چيزى توى عكس بعدى توجه ام رو به خودش جلب كرد، زوم كردم روى عكس و دقيق تر بهش نگاه كردم
يه پسر بچه ى مو طلايىِ بانمك گوشه ى سمتِ راستِ عكسم ايستاده بود و بدون اينكه من متوجه حضورش شده باشم ؛
رو به دوربين ژست گرفته بود و لبخند زده بود،
برقِ خاصى توى چشماش بود و لبخندش بى نهايت تودل بروُ جذاب بود،
اينبار برگشتم به عكسايى كه چند دقيقه پيش ديده بودمشون،
دوباره از اول چشم شدم براى تماشا

تقريبا توى همه ى عكسها حضور داشت؛ جالب اينجا بود كه : نه اونقدر دور بود كه ديده نشه!
نه اونقدر نزديك بود كه تمام فضاى عكس رو مالِ خودش كنه! توى فاصله ى مناسبى از دوربين ايستاده بود!
آنقدر فاصله اش مناسب بود كه من ميتونستم رنگِ خوشرنگ چشماى دريايى اش كه نور آفتاب جذابيتشون رو دو چندان كرده بود و به راحتى تشخيص بدم...

اما من چرا امروز موقعِ ثبتِ تصوير متوجه حضورش نشده بودم؟
.
.
.
چرا نديده بودمش؟

___
همينطور كه عكسها رو مى ديدم و طرحِ لبخندِ دلچسبه پسر بچه مردمك چشمم رو جلا ميداد، ژستهاى متفاوت و مدلينگ طورش لبخند پر رنگى روى لبهام مى نشوند، اما واقعا چرا نديده بودمش؟

صبحِ خودم رو يادم آمد، خاطرم آمد كه امروز؛ آنقدر درگير پروژه ى عكاسى شده بودم كه حتى وقت نكرده بودم اطرافم رو درست ببينم، آنقدر متمركز شده بودم روى سوژه ى عكاسى خودم كه حتى اون پسر بچه ى موطلايى كه انگار فكر كرده بود من دارم از اون عكس ميگيرم و رو به دوربينم ژست گرفته بود رو نديده بودم

اما حضورِ خوشرنگش و طرح زيباى لبخندش باعث شده بود عكسايى كه تا چند دقيقه پيش باب دلم نبودن رو به عكسايى شگفت انگيز و دلبر مبدل كنه :))

اون روز بود كه فهميدم؛
این اتفاق توی زندگيمون یه اتفاقِ بینظیرِ پرتکراره!
توى زندگيه همه ى ما، كسايى هستن كه اصلا حواسمون بهشون نيست، اما اونا عجیب حواسشون به ما هست
و شايد يه روزى ما متوجه ى حضورِ گرمشون و غنچه ى شكفته ى لبخندشون بشيم :))

« نميبينمت اما حواسم هست؛ كه حواست بهم هست🤍 »

#Allah.
#ملینا_نوشت.🌱
-ملینا.


ساعت عشق!♥️


اونجا که میگه:
"توی زندگیم بیشتر از اینکه تشویق بشم نقاط ضعف و ایرادام رو از زبون دیگران شنیدم"
اصلا راجع به من صدق نمیکنه؛ کلا هیچیش راجع به من صدق نمیکنه😂

برای من برعکسه خداروشکر همیشه نقاط قوتم بهم گفته شده و همیشه هم هر مسیری رو که انتخاب کردم به انتخاب خودم بوده و توی اون مسیر حمایت و تشویق شدم

ولی برای خیلی از نوجوونا صادقه و این موضوع اذیتشون میکنه؛ برای همین خوندمش :))🤍

تا بدونن این کتاب میفهمدشون و میتونه کمکشون کنه🥰♥️


+2:08 !✨☁️

#یک_جرعه_کتاب♥️
#سیزده

-ملینا.


-معرفی امشب: #سیزده.🖐🏻♥️


Forward from: S☻♫♫et
این پیمو بفرستید چنلتون با توجه به وایب چنلتون براتون آهنگ بخونم👀


- کاش ی جا بود واسه فراره من و تو🫴🏻🕊




« بَلوا » میشه:


« ممنون که بودی؛ اگه تو نبودی!
منِ الانم نبود. »


برای اولین جمله شم مینوشتم؛


اسم کتاب رو میذاشتم « بَلوا. »


گفتم:


_ازم پرسید:

-اگه راجع به شخصی که بیشترین آسیب رو بهت زده یه کتاب مینوشتی اولین جملش چی بود!؟


-توی زندگیتون به آدمایی که از خودشون هیچ نظریی ندارن اعتماد نکنید!
آدمایی که همش باید تایید دیگران رو بگیرن و نظر دیگران رو بپرسن تا بفهمن یه چیزی خوبه یا نه !
یعنی نمیتونن از خودشون نظر مستقلی داشته باشن.
این آدما خطرناکن،می‌دونید چرا؟
بخاطر تاثیر پذیری بی نهایتی که نظراتِ دیگری روی نظرشون میزاره.

مثل ژله میمونن ...
توی هر ظرفی بریزیشون شکل همون ظرف رو به خودشون میگیرن!
یعنی هر کسی با هر عقیده و شخصیتی میتونه روشون تاثیر بزاره و تغییرشون بده!

لطفاً نه از این آدما باشید.
نه با این آدما در ارتباط باشید.

-ملینا.


فک کنم چون الان توی جایگاهی ایستادم که احساساتم رو خاموش کردم اینجوری باشه!
یعنی گاهی آنقدر بی قلب رفتار میکنم که حتی خودمم از خودم میترسم.
و حالا حس میکنم تنها چیزی که میتونه منو به خودم برگردونه، تعلق خاطره :|
توی این لحظه من هیچ تعلق خاطری به هیچ کس ندارم!
ولی این تقصیر من نیست
من فقط سعی کردم منطقی باشم
تقصیر قلبمه
قطعاً قلبم کسی رو لایق ندیده تا خودش رو بهش وصل کنه :|

-ملینا.

20 last posts shown.

151

subscribers
Channel statistics