دم عمیقی از سیگار محبوس بین انگشتهاش گرفت و دودش رو از بین لب های نیمه بازش بریده بریده به بیرون هدایت کرد.
_ احمقانه امیدوار بود.
زبونش رو روی لب های خشکش کشید و نگاه بیروحش رو به پنجرهی غبار آلود رو به رو داد.
_ چون تا آخرین لحظه برای داشتنت تلاش کرد؟
جرئهای از قهوهش نوشید و بی اینکه نگاهش رو از نوشته های کتابی که به دست داشت بگیره، با لحن به ظاهر بی اهمیتی پرسید.
_ چون فکر میکرد میتونه تلاشش رو پنهان کنه.
_ اما اون نا امید ترین بود، وقتی با چشم های خیسش روی ریل به سمت عقب حرکت میکرد و با صدایی که شکستن غرورش رو رسوا میکرد، آخرین فرصتی که برای دوست داشتنش بهت داده بود رو فریاد زد!
اخم کمرنگی بین ابرو های پسر مو خرمایی نشست و نگاه غضب آلودش، منظره پشت سر مرد بزرگتر رو هدف گرفت.
_ اون....اون امیدوار ترین بود وقتی میتونست به راحتی تا سه بشمره ولی به جاش تا پایانی ترین لحظات تصمیم گرفت تا ده بشمره بلکه شاید معجزهای تصمیم بگیره تو اون چند ثانیه رخ بده...
جنس صدای مرد بزرگتر از آرامش عجیبی بود.
فیلتر نیمه سوخته سیگارش رو بی اهمیت به دسته چوبی صندلی فشرد و چشم هاش رو بست.
_ اون امیدوار ترین بود که از نا امیدی حرف می زد و شروع تک تک بیت هاش "اگر" داشت...
#بهرنگتوهم
_ احمقانه امیدوار بود.
زبونش رو روی لب های خشکش کشید و نگاه بیروحش رو به پنجرهی غبار آلود رو به رو داد.
_ چون تا آخرین لحظه برای داشتنت تلاش کرد؟
جرئهای از قهوهش نوشید و بی اینکه نگاهش رو از نوشته های کتابی که به دست داشت بگیره، با لحن به ظاهر بی اهمیتی پرسید.
_ چون فکر میکرد میتونه تلاشش رو پنهان کنه.
_ اما اون نا امید ترین بود، وقتی با چشم های خیسش روی ریل به سمت عقب حرکت میکرد و با صدایی که شکستن غرورش رو رسوا میکرد، آخرین فرصتی که برای دوست داشتنش بهت داده بود رو فریاد زد!
اخم کمرنگی بین ابرو های پسر مو خرمایی نشست و نگاه غضب آلودش، منظره پشت سر مرد بزرگتر رو هدف گرفت.
_ اون....اون امیدوار ترین بود وقتی میتونست به راحتی تا سه بشمره ولی به جاش تا پایانی ترین لحظات تصمیم گرفت تا ده بشمره بلکه شاید معجزهای تصمیم بگیره تو اون چند ثانیه رخ بده...
جنس صدای مرد بزرگتر از آرامش عجیبی بود.
فیلتر نیمه سوخته سیگارش رو بی اهمیت به دسته چوبی صندلی فشرد و چشم هاش رو بست.
_ اون امیدوار ترین بود که از نا امیدی حرف می زد و شروع تک تک بیت هاش "اگر" داشت...
#بهرنگتوهم