▸ معرفی رولپلی، شماره 01
نظامی، جنگجهانی، آینده
⛚ oranization
╰─━── #LightUnit
@atlas_corporation_rp #واحد_نور
وقتی مشتش به شکمم خورد انگار همهی صداهای منگ توی ذهنم منجمد شدن. در حالی که سلاحش دستش بود و نگاهش به سربازهای پشت سرم کنار گوشم زمزمه کرد:« خودتو جمع و جور کن قبل اینکه تشخیص بدم جات تو همون خرابههاییه که پیدات کردن »
و بعد عقب رفت و با صدای رسا و خشدار رو به همهی ما داد زد:« آمادهی حرکت باشید »
فرمانده در ماموریتها، با هیچکس شوخی نداشت، هیچوقت هم دستخالی برنمیگشت و هیچکس رو پشت سر جا نمیذاشت.
وقتی جت ها بر فراز آسمان مثل شلیک گلوله میگذشتن نگاهش فقط به ما بود، جرئت نمیکردی فشار انگشتات روی سلاحت رو کم کنی.
متاسربازها توی سازمان و خوابگاههای مجهزی تمرین میکردن، سلاحها، تجهیزات، جت ها، همه چیز مهیا بود، انگار علم بر انسانیت چیره شده بود؛ اما در میدان نبرد فکرهات هنوز مهمترین بودن، فریادها، هدف، جایزه.
ناتوی نو میدونست نبرد به کجا میرسه و شوروی نو تاریخ رو از بر بود.
اما تو، در غروب شیمیاییِ مناطق مخروبهی جنگ، وقتی سلاحتو به طرف دشمن میگرفتی که شلیک کنی، چی میدونستی؟