موضوع این بود که من خیلی اشتباه کردم، در واقع اون پیشرفت زیادی که توی سازمان شکل گرفت این تصور رو در من ایجاد کرد که خیلی آدم خاصی ام که بتونه هرچیزی در مورد هر فردی بگه
اون افراد دوستای خیلی خوب من بودن، درسته یسری اهداف در پلیرگو از بین رفت و یسری رفتارهای اشتباه شکل گرفت ولی هیچکدوم دلیل نمیشد پشت آدمهایی رو خالی کنم که تمام مدت یکی از بیشترین کمک هارو میکردن و هوای من رو داشتن
مدیریت بحران اشتباه و غرور بیش از حد و احساساتی شدن باعث شد من به خودم اجازه بدم به این افراد بگم جایگاهی توی زندگی من نداشتن و ندارن در حالی که دوستای خیلی خوبی بودن و همچنان برای من خیلی مهمان
اون افراد دوستای خیلی خوب من بودن، درسته یسری اهداف در پلیرگو از بین رفت و یسری رفتارهای اشتباه شکل گرفت ولی هیچکدوم دلیل نمیشد پشت آدمهایی رو خالی کنم که تمام مدت یکی از بیشترین کمک هارو میکردن و هوای من رو داشتن
مدیریت بحران اشتباه و غرور بیش از حد و احساساتی شدن باعث شد من به خودم اجازه بدم به این افراد بگم جایگاهی توی زندگی من نداشتن و ندارن در حالی که دوستای خیلی خوبی بودن و همچنان برای من خیلی مهمان