𝖭𝗂𝖼𝗈𝖽𝗂𝗈


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


brandon king's ver
http://t.me/HidenChat_Bot?start=2145777480

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter




Forward from: 𝗄!𝗅𝗅 𝗎𝗋 𝖽𝖺𝗋𝗅𝗂𝗇𝗀𝗓
Barty has daddy issues but he would be always there to comfort reg when he had a fight with his dad.




چقدر من از آدم‌هایی که براشون نامه نوشتم متنفرم این چه انتخاب‌هایی بود.


Forward from: 春.
"چیزی راجع به -نفرین نامه‌ها- شنیدی؟" پرسید، بدون هیچ مقدمه‌ای. چشم‌هام به سمت ساعت کشیده شد تا مطمئن بشم؛ 02:10، هروقت خوابش نمی‌برد شروع می‌کرد به دادن اطلاعات و تعریف کردن چیزهایی که درموردشون مطالعه می‌کرد. نه که شکایتی از این عادتش داشته باشم، سرگرم کننده بود مخصوصا که باعث میشد فکر کنم من تنها آدمی‌ام که اون انقدر بی‌پرده باهاش حرف میزنه و خودش رو پشت نقاب تظاهر قایم نمی‌کنه. فقط هدفون رو پایین کشیدم تا بتونم صداش رو واضح بشنوم، زیر چشمی نگاهش کردم؛ صورتش هیچ حسی رو منتقل نمی‌کرد، دیوارهاش رو فراموش کرده بود. حواسم رو به دفتر رو به روم برگردوندم "نه، چیه؟". چند ثانیه به سکوت گوش کردم. "اینطور میگن که اگه برای کسی نامه بنویسی ولی به دستش نرسونی و پیش خودت نگهش داری نمی‌تونی هیچوقت از احساساتی که بهش موقع نوشتن اون نامه داشتی خلاص بشی. ممکنه اون آدم تبدیل به یه روح از گذشته بشه اما باز هم اون روح تسخیرت می‌کنه." نمی‌خواستم بگم همچین چیزی وجود نداره، چون برای اون داشت و به شکل احمقانه‌ای هرچیزی که می‌گفت رو باور می‌کردم حتی اگه منطقم قبولش نمی‌کرد. به سر انگشت‌هام خیره شدم، از خودکار رنگ گرفته بودن. "پس چی به سر نامه‌هایی که به مقصد میرسن میاد؟" صدای ناواضحی که ناشی از فکر کردنش بود توی اتاق پیچید. "این رو جایی ندیدم ولی فکر می‌کنم... نفرین از نویسنده به دریافت کننده منتقل میشه. حالا این به اون بستگی داره که بخواد تحت تاثیر طلسم عواطفی که براش نوشته شده قرار بگیره یا فقط خب... بندازه تو شومینه." وقتی اسم شومینه رو می‌گفت صداش آهسته شد. یاد خاکسترهای شومینه‌ی سالن افتادم که هیچکس نمی‌دونست از کجا میان، بین تمام افرادی که اینجا زندگی می‌کردن هیچکس علاقه‌ای به نشستن توی اون سالن تاریک و سرد نداشت. گردنم رو به کنار تخت تکیه دادم، خب، انگار یکی از اون سالن استفاده می‌کرد. پرسید : "به نفرین نامه‌ها دچار شدی؟". چشم‌هام به سمت جعبه‌ی داخل کمد کشیده شد "نه."‌


فکر می‌کردم این شیپ ممکنه عجیب باشه تا اینکه شیپ کز و دارکلینگ رو دیدم، هیچی عجیب نیست دیگه.










روزی که به چالش‌هاتون برسم و تموم نشده باشه زمانش عید من هستش.


My obsession with them is not healthy or even fun anymore.




من واقعا از زاندر متنفرم با اینکه کتابش رو نخوندم و کامل به کارها و حرف‌هایی که زده واقف نیستم، شما متوجه نمی‌شین.




Video is unavailable for watching
Show in Telegram


لطفا به جای باباش ازش مراقبت کن بچه یکم بد سرپرست هستش.


You're his father's bf or more like his stepfather-


توی قبر باشم این جمله رو یکی بگه پا میشم گریه می‌کنم.


Forward from: 𝘳𝘢𝘯𝘪 𝘮𝘰𝘰𝘥;
"I cared about the whole world because of you"

20 last posts shown.

57

subscribers
Channel statistics