TGStat
TGStat
Type to search
Advanced channel search
  • flag English
    Site language
    flag Russian flag English flag Uzbek
  • Sign In
  • Catalog
    Channels and groups catalog Search for channels
    Add a channel/group
  • Ratings
    Rating of channels Rating of groups Posts rating
    Ratings of brands and people
  • Analytics
  • Search by posts
  • Telegram monitoring
بسیار ساده است؛

20 Sep 2025, 00:43

Open in Telegram Share Report

بوسیدمش. باید بر عشق فقیرانه‌ی خود که اینچنین رقت‌بار راستین است عزا گیرم. یکباره ناپدید و یکباره پیدا شد. درست سه ماه و بیست و هشت روز پیش رفت. بی صدا، یواشکی و غیرقابل‌ باور. حال درست جلوی چشمانم هست... اما نه. این کوردلیای من نیست. کوردلیای من همان سه ماه و بیست و هشت روز پیش رفته است. چهره‌اش همان است، اما پریشان‌تر. به سفیدی می‌زند و خونی در آن نیست. اندامش همان است؛ کشیده، خوش سیما و ظریف، اما کمی ورم کرده؛ چرا ورم دارد؟ و صدایش.. همان است. اما زیرتر و پر از شک و تردید. با این حال دیگر بوی کوردلیا را نمی‌دهند. آن عطر گران قیمت بر رویش نیست. بوی معطرش به بوی شوینده‌ی لباس مبدل شده. باز هم برایم دوست داشتنی‌ست. مگر می‌شود او را در هر حالتی دوست نداشت؟
حقیقت را بخواهید نمی‌دانم برای کدامین شرمندگی و جسارتی جزئیات را در گلو خفه کردم... زبانم به بیان نمی‌چرخد... اما حال که او را می‌بینم لباس‌های گشاد پوشیده، خودش را در اواسط بهار به مثل روزهای زمستانی پوشانده. آرایش نکرده، موهایش را بسته، زیر چشمانش گود افتاده، و ترسیده است.... انگار مریض شده و نقاهتش را نصفه رها کرده. هیچ چیز نمی‌خورد، به او اصرار می‌کنم کمی سوپ بخورد. عجله دارد. میگوید می‌خواهد زودتر برود. دو-سه روز بیشتر نخواهد ماند. تهوع دارد و چندباری بالا آورد. نمی‌آید برویم بهداری. چرا لجبازی می‌کند؟ راستش... راستش را بخواهید فقط مقدمه چینی می‌کنم. من نه، ذهنم مقدمه چینی می‌کند... انگار قصد ندارد بپذیرد. چیزی جدید روی دستش است، یا بهتر است بگویم روی انگشتش جا خشک کرده. نقره است.... نقره... نقره! درست روی انگشت چهارمش نشسته‌... دست چپ. دست چپ!‌... دارد با من شوخی می‌کند، مگر نه؟ بعد غیب شدنش یکباره برگشته و برای اینکه از دستش ناراحت نمانم، قصد کرده با من شوخی‌ کند. ولی این شوخی بی‌مزه‌ای‌ است.... آه چقدر احمق شدم. مگر چنین چیزی شوخی‌ست؟ مدتی رفته. حال برگشته و کوردلیای دیگری‌ست... روی دستش هم حلقه دارد. نه!... نمی‌توانم... من نمی‌توانم. این حقیقت راستین به طرز رقت‌باری حقیقی‌ست... و من بدتر از آن. خدای من! خدای من! نمی‌توانم بپذیرم... عشقِ فقیرانه‌ام. عشقِ من... آه لعنت بر آن حرامزاده. چطور توانسته؟ چطور توانسته چنین کاری را با دلیای من بکند؟ روی تنش به جای بوسه‌‌های نرم، رد وحشی گری‌ست. لعنت به او. جسمی به این ظریفی نباید این‌گونه کبود شود! کاش می‌توانستم با دو دستم گلویش را بگیرم و خفه‌اش کنم... به او لباس قرض دادم. باورکنید نمی‌خواستم شاهدی بر این صحنه‌ها باشم اما اتفاقی شد. حالم خوش نیست... از خود بیشتر از همه بیزارم. از این ناتوانی بیزارم. تنفر دارم و هیچ نمی‌توانم کنم. چه اسف‌بار... چه حقیرانه. چه عشق فقیرانه‌ای. یکباره دلم خواست زانو‌هایم را بغل بگیرم و سال‌ها بر این درد بگریم.
یعنی آن مردک در وجود دلیا لانه کرده؟ از این موجود تنفر دارم. دلیا را به چه روزی انداخته. حتی نمی‌تواند قاشقی سوپ بخورد. ولی... ولی نمی‌توانم. او بخشی از دلیاست. نمی‌شود همراه با دلیا فرار کنم؟ من و او، ما. اگر آن موجود را هم دوست دارد باشد. او هم با ما می‌آید. منم دوستش خواهم داشت اگر دلیا این را بخواهد. با هم می‌رویم. از کشور می‌رویم و هرجایی که دلیا باشد آرکادیای من می‌شود. دو نفره زندگی می‌کنیم. نه... سه نفره. سه‌ نفره زندگی می‌کنیم و من خوشبختش می‌کنم... آه چقدر من ابله هستم. این افکار بچگانه از کجاست؟ برای چه کسی‌ست؟ از ضعف و پستی خود دچار شرم می‌شوم. چه احمقانه لذتی‌ست مغز داشتن. خیالات پوچ. قدرت‌های نداشته... دلم گرفته است.
از خودم بیزارم. چطور توانستم؟ با کدامین نجابت به خود اجازه دادم چنین کنم؟ آه... خداوند کمکمان کند. خوابیده بود... پیش من. گفت پیش من احساس آرامش می‌کند. روی تخت خوابید. چشمان گود افتاده‌اش را بست و خوابید. من نمی‌توانم این وقایع را هضم کنم و سپس بپذیرم. دلم برای عشقم می‌سوخت. خم شدم و بوسیدمش. چطور جرئت کردم؟؟... چطور؟ من پست شدم. به احساساتش خیانت کردم. به خود پشت کردم. لکه‌ای ننگین بر خویش نهادم... من خود را نابود کردم. این عشقِ فقیرانه‌ام که حاصل گران‌ترین گیسوان بود بالاخره از شکاف‌های پاره‌ی تنم بیرون ریخت... چرا برای خود عزا نمی‌گیرم؟ کاش می‌توانستم او را بردارم و با خود ببرم. برویم به مکانی دیگر... مکانی به جز این کره‌ی خاکی بی‌رحم. آه چقدر احمق شده‌ام. تفکرش مرا می‌کشد. جنونم را سرکوب می‌کنم. شرم بهتر است... بله، خیس عرق شرم شد‌ه‌ام و دلیای من در کنارم آرام خوابیده است. کنار کسی که شاید از آن مردکِ حرامزاده هم پست‌تر باشد... لعنت بر من. لعنت بر عجز!

194 1 4
Catalog
Channels and groups catalog Channels compilations Search for channels Add a channel/group
Ratings
Rating of Telegram channels Rating of Telegram groups Posts rating Ratings of brands and people
API
API statistics Search API of posts API Callback
Our channels
@TGStat @TGStat_Chat @telepulse @TGStatAPI
Read
Академия TGStat Telegram Research 2019 Telegram Research 2021 Telegram Research 2023
Contacts
Справочный центр Support Email Jobs
Miscellaneous
Terms and conditions Privacy policy Public offer
Our bots
@TGStat_Bot @SearcheeBot @TGAlertsBot @tg_analytics_bot @TGStatChatBot