⛓ زندان جنسیت و انفجار میل (قسمت اول)
📊 تحلیلی جامعهشناسانه از سرکوب جنسی، تفکیک جنسیتی و پیامدهای آن بر روان و هویت مرد ایرانی
از نخستین سالهای کودکی پسرها را از دخترها جدا میکنند، از مدرسه و زمین بازیشان گرفته تا صف نانوایی و اتوبوس و غیره! حتی مسیر نگاه مردان را مرز میکشند تا مبادا به زنان بنگرند. به آنها نمیگویند زن کیست و روان آنها چگونه کار میکند، فقط میگویند نگاه نکنید، نزدیک نشوید و حرف نزنید! اینست که زن برای مردان ما بدل میشود به موجودی اسرارآمیز، پوشیده و دور از دسترس، چون برخلاف غرب که دخترها و پسرها از دوران کودکی در مدرسه با یکدیگر رشد میکنند، در ایران مردان هیچ تجربهای از زیستن در کنار زنان ندارند.
در سرزمینی که انسانها را در قفسهای جداگانهی جنسیتی زندانی میکنند و تن زن را در لایههای حجاب میپوشانند، میل مردان نه تنها نمیمیرد و سرکوب نمیشود، بلکه به هیولایی بی حد و مرز بدل میگردد! حجاب و تفکیک جنسیتی در ایران نه عفاف آفریده، نه آرامش به همراه داشته و نه احترامی در پی آورده است. تنها دستاورد آن مردانیست سراسر از عطش، لبریز از عقده و گرفتار در رقابتی مرگبار برای کمیابترین کالای این اقلیم: زن.
پسران ایرانی در جغرافیایی پرورش مییابند که رویت سادهی ران پای دختری میتواند تمام سامانهی روانیشان را مختل سازد. در نتیجه مردانی تولید میشوند که تمام هویت خود را تنها با یک متغیر تعریف میکنند: دسترسی به کُص. در چنین مختصاتی زن دیگر یک انسان نیست. او به نماد کمیابی بدل شده و کالاییست طلایی، غنیمتی جنگی، طعمهای مقدس که مردان باید بر سر آن بجنگند تا در عصر نداری زنده بمانند.
در کشورهای غربی میل جنسی مردان در جریان طبیعی خود رها میشود و نهایتا به تعادلی نسبی میرسد. اما در ایران میل جنسی مرد به زندان افکنده میشود، انباشته میگردد و آنقدر فشرده میشود تا روزی که منفجر گردد! آنگاه یا در کالبد تاریک تجاوز متجلی میشود، یا در پیلهی خودارضاییهای بیپایان فرو میرود، یا در چاه افسردگی مزمن سقوط میکند و یا در کوچهپسکوچهها به دنبال سایهی دخترها سرگردان میشود، همچون تشنهلبی که در کویر سراب میجوید.
@HedonMe
📊 تحلیلی جامعهشناسانه از سرکوب جنسی، تفکیک جنسیتی و پیامدهای آن بر روان و هویت مرد ایرانی
از نخستین سالهای کودکی پسرها را از دخترها جدا میکنند، از مدرسه و زمین بازیشان گرفته تا صف نانوایی و اتوبوس و غیره! حتی مسیر نگاه مردان را مرز میکشند تا مبادا به زنان بنگرند. به آنها نمیگویند زن کیست و روان آنها چگونه کار میکند، فقط میگویند نگاه نکنید، نزدیک نشوید و حرف نزنید! اینست که زن برای مردان ما بدل میشود به موجودی اسرارآمیز، پوشیده و دور از دسترس، چون برخلاف غرب که دخترها و پسرها از دوران کودکی در مدرسه با یکدیگر رشد میکنند، در ایران مردان هیچ تجربهای از زیستن در کنار زنان ندارند.
در سرزمینی که انسانها را در قفسهای جداگانهی جنسیتی زندانی میکنند و تن زن را در لایههای حجاب میپوشانند، میل مردان نه تنها نمیمیرد و سرکوب نمیشود، بلکه به هیولایی بی حد و مرز بدل میگردد! حجاب و تفکیک جنسیتی در ایران نه عفاف آفریده، نه آرامش به همراه داشته و نه احترامی در پی آورده است. تنها دستاورد آن مردانیست سراسر از عطش، لبریز از عقده و گرفتار در رقابتی مرگبار برای کمیابترین کالای این اقلیم: زن.
پسران ایرانی در جغرافیایی پرورش مییابند که رویت سادهی ران پای دختری میتواند تمام سامانهی روانیشان را مختل سازد. در نتیجه مردانی تولید میشوند که تمام هویت خود را تنها با یک متغیر تعریف میکنند: دسترسی به کُص. در چنین مختصاتی زن دیگر یک انسان نیست. او به نماد کمیابی بدل شده و کالاییست طلایی، غنیمتی جنگی، طعمهای مقدس که مردان باید بر سر آن بجنگند تا در عصر نداری زنده بمانند.
در کشورهای غربی میل جنسی مردان در جریان طبیعی خود رها میشود و نهایتا به تعادلی نسبی میرسد. اما در ایران میل جنسی مرد به زندان افکنده میشود، انباشته میگردد و آنقدر فشرده میشود تا روزی که منفجر گردد! آنگاه یا در کالبد تاریک تجاوز متجلی میشود، یا در پیلهی خودارضاییهای بیپایان فرو میرود، یا در چاه افسردگی مزمن سقوط میکند و یا در کوچهپسکوچهها به دنبال سایهی دخترها سرگردان میشود، همچون تشنهلبی که در کویر سراب میجوید.
@HedonMe