📲 مرگ رومئوها، تولد بازیکنها
در دوران ما دیگر عشق همان چیزی نیست که شکسپیر از آن میگفت. رومئو اگر امروز زنده بود، نه میتوانست معشوقهی خود را به چنگ آورد، نه میتوانست خودش را ببخشد. چون او نمیدانست که در جهان مدرن «بازی» آغاز شده، و قوانین بازی دیگر با عشقنامههای قدیمی تطابق ندارد.
در جهان مدرن، زن دیگر در پی مردی نیست که «دوستش دارد»، بلکه در پی مردیست که زنهای دیگر او را دوست داشته باشند (پیشگزینی). دیگر «احساس» کافی نیست، باید فریم ساخت. دیگر «وفاداری» مهم نیست، باید ارزش نمایشی بالا باشد.
اینستاگرام و تیکتاک و فمینیسم و تیندر، باهم دختر پائینشهری را به معشوقهی مرد ثروتمند بالاشهری تبدیل کردهاند. نتیجه چیست؟ فاجعهای در این مقیاس! در پایان مرد متوسط در چرخهای گیر میفتد که یا باید قواعد بازی را یاد بگیرد، یا تماشاگر سوختن خودش باشد.
بازیکن، دشمن عشق نیست. بازیکن نجاتیافتهی قرن بیستویکم است. او از میان خاکستر شکستهای عاطفی برخاسته، با چشمانی که دیگر فریب لبخند و اشک را نمیخورند. مردی که فهمیده عشق در عصر شبکههای اجتماعی تنها پرستیژ و نمایش است، و در این بازی، احساسات سکهایست بیاعتبار.
او دیگر یک قربانی نیست، چون از اسطورهی رمانتیک درونش عبور کرده و حالا میداند جهان میدان جنگیست برای بقا و قدرت. او یاد گرفته است که در نگاه زنان مهربانی یک ضعف است و سلطه زبان جذابیت.
بازیکن مردیست که دیگر خود را گول نمیزند. چون تنها اوست که حقیقت جامعه را میداند: در این جنگل یا گرگ میشوید و درنده، یا روباه و فریبنده، یا آهو میشوید و خوراک گرگان.
📲 T.me/HedonMe
در دوران ما دیگر عشق همان چیزی نیست که شکسپیر از آن میگفت. رومئو اگر امروز زنده بود، نه میتوانست معشوقهی خود را به چنگ آورد، نه میتوانست خودش را ببخشد. چون او نمیدانست که در جهان مدرن «بازی» آغاز شده، و قوانین بازی دیگر با عشقنامههای قدیمی تطابق ندارد.
در جهان مدرن، زن دیگر در پی مردی نیست که «دوستش دارد»، بلکه در پی مردیست که زنهای دیگر او را دوست داشته باشند (پیشگزینی). دیگر «احساس» کافی نیست، باید فریم ساخت. دیگر «وفاداری» مهم نیست، باید ارزش نمایشی بالا باشد.
اینستاگرام و تیکتاک و فمینیسم و تیندر، باهم دختر پائینشهری را به معشوقهی مرد ثروتمند بالاشهری تبدیل کردهاند. نتیجه چیست؟ فاجعهای در این مقیاس! در پایان مرد متوسط در چرخهای گیر میفتد که یا باید قواعد بازی را یاد بگیرد، یا تماشاگر سوختن خودش باشد.
بازیکن، دشمن عشق نیست. بازیکن نجاتیافتهی قرن بیستویکم است. او از میان خاکستر شکستهای عاطفی برخاسته، با چشمانی که دیگر فریب لبخند و اشک را نمیخورند. مردی که فهمیده عشق در عصر شبکههای اجتماعی تنها پرستیژ و نمایش است، و در این بازی، احساسات سکهایست بیاعتبار.
او دیگر یک قربانی نیست، چون از اسطورهی رمانتیک درونش عبور کرده و حالا میداند جهان میدان جنگیست برای بقا و قدرت. او یاد گرفته است که در نگاه زنان مهربانی یک ضعف است و سلطه زبان جذابیت.
بازیکن مردیست که دیگر خود را گول نمیزند. چون تنها اوست که حقیقت جامعه را میداند: در این جنگل یا گرگ میشوید و درنده، یا روباه و فریبنده، یا آهو میشوید و خوراک گرگان.
📲 T.me/HedonMe