حروف از دم فرو بستن
حروف از غم
فرو مردن
حروف از شعر
از بودن...
و نوری که نمیمیرد
در اضلاع حضور تن
و تنهایی که میمیرند
هزاران بار
پیش از تا ابد مردن...
صدا از راز بیزار است
نگاه از چشم میسوزد
زبان از زخم میجوشد
و خون از باطنِ شلّاق
حروف از بند
از زندان...
حروف از لحظه
از تصویر
از انبوه تقابلها
از افعال و تقارنها
نمایش از حروف
از شعر
که از آغاز تا ختمش
خموشی میوزد امّآ
صحنه خالی نیست...
-سرو
برای استاد پورآذری
"نمایش تمام میشود و حقیقت عریان میگردد"
حروف از غم
فرو مردن
حروف از شعر
از بودن...
و نوری که نمیمیرد
در اضلاع حضور تن
و تنهایی که میمیرند
هزاران بار
پیش از تا ابد مردن...
صدا از راز بیزار است
نگاه از چشم میسوزد
زبان از زخم میجوشد
و خون از باطنِ شلّاق
حروف از بند
از زندان...
حروف از لحظه
از تصویر
از انبوه تقابلها
از افعال و تقارنها
نمایش از حروف
از شعر
که از آغاز تا ختمش
خموشی میوزد امّآ
صحنه خالی نیست...
-سرو
برای استاد پورآذری
"نمایش تمام میشود و حقیقت عریان میگردد"