.𝗥𝗲𝗰𝗶𝘁𝗮𝗹.


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


𝄒 ˓˓ @ChoiKylebot ⸝ @xneverlnd · ࣪ 𓈒      

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


Video is unavailable for watching
Show in Telegram


٭ کاپل: یونبین ˖⁩.
٭ ژانر: عاشقانه، اسمات ˖⁩.
٭ سناریو:
چوی سوبین عکاس و فیلمبردار تازه کار اما نسبتا معروف که میگن اون از هر چی عکس بگیره معروفش می‌کنه و از تنها درخواستی که تاحالا رد کرده مال بازیگر و مدل مشهور و محبوب چوی یونجونه.
𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ
–سوبین عزیزم!
+نه، برام مهم نیست بهونت چیه.
یونجون هوفی کشید و دستاشو به کمرش زد.
با اخم کمرنگی روی صورتش به بچه خرگوش کوچولوش خیره شد و سعی کرد با کشیدن نفس عمیقی خودشو آروم کنه.
–عزیزم من اول به تو گفتم، از کجا میدونستم قراره اکسم بیاد سر ست عکسایی.
سوبین هم متقابل اخمی کرد و دست به سینه رو به روش ایستاد.
+عزیز شما همون دختره نکبته که برگشتی بهش گفتی واو کارت عالیه.
و بعد لب‌هاشون جلو داد و روی کاناپه نشست.
یونجون در حالی که چپ چپ نگاهش میکرد آستین های لباسشو بالا زد و با قدم های آرومی سمتش اومد.
–نه انگار با حرف حالیت نمیشه باید عملی نشون بدم نباید منو رد میکردی .


Video is unavailable for watching
Show in Telegram


٭ مونولوگ: تهیون
٭ ژانر: فلاف، فانتزی
٭ سناریو:
تهیون مدل معروفی که همیشه دلش میخواست گریم‌هایی از شخصیت های مورد علاقش رو برای کانسپت های عکسبرداری انتخاب کنه.
چی میشه اگه ی روز به خواستش برسه و وقتی میخواد اخرین عکس از کانسپت شازده کوچولو رو بگیره، فلاش دوربین باعث بسته شدن چشم هاش بشه اما وقتی چشم هاشو باز می‌کنه توی ی صحرا باشه نه اتاق عکسبرداری.
𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ
روز ۱۶ـُم .
سلام تهیون.
بالاخره دارم راه زندگی توی این جهان رو پیدا کردم و فکر کنم داستان رو عوض کردم.
راستی....تازه تونستم از صحرا نجات پیدا کنم ولی هنوزم نمی‌دونم چطور باید بگردم خونه.
تهیون....ترتیب اینجا با کتاب فرق داره...من الان پیش روباهم...شاید اون بتونه کمک کنه، نه؟


Video is unavailable for watching
Show in Telegram


٭کاپل: سوجون ˖⁩.
٭ ژانر: فانتزی، رمانتیک ˖⁩.
٭ سناریو:
سوبین شاهزاده دورگه که تنها فرد سرزمین با چشم هایی به رنگ روشن هست و همه معتقداند که اون نفرین شده. حال چی میشه اگر پرنس تاریکی یونجون برای سرگرمی بخواد باهاش بازی کنه؟ ˖⁩.
𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ 𓂃 ִֶָ
سوبین در حالی که به تاج تخت تکیه داده بود زانوهاشو بغل گرفت. پیشونیش رو روی زانوش گذاشت و اجازه داد اشک هاش سرازیر بشه. اون درباریان عوضی میخواستن سر هیچ و پوش زندگیش رو نابود کنن.
توی فکر و خیال غرق شده بود که ناگهان صدای از سمت بالکن اومد، سرش رو بلند کرد و با پاک کردن اشک هاش سعی کرد دیدش رو واضح تر بکنه.
+شاهزاده منو کی به گریه انداخته؟
سوبین ترسیده و متعجب نگاهشو به مرد رو‌به‌روش داد و یکم خودشو عقب کشید.
–چـ..چطوری اومدی داخل؟
+این مهم نیست شاهزاده، مهم اینکه اومدم نجاتت بدم.
–از چی…
+از دست کسایی که میخوان بکشنت.
–در عوضش چی میخوای؟
+هوم، شما رو!.


دوتا عکس (فرقی نداره آیدل یا هر چی) بفرستید تا من براش سناریو و دیالوگ بنویسم.
اگر هم چیز خاصی مدنظر دارید مثلا ژانر میتونید بگید.
اونی که بیشترین ریکت رو داشته باشه وانشات میشه.
میتونید این پیام رو فور کنید چنل‌هاتون یا از بات استفاده کنید.




New scenario:
50 ; 60








Forward from: •Mr. Choi's private life•
𝑻𝒉𝒆 𝒐𝒏𝒍𝒚 𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒎𝒐𝒓𝒆 𝒅𝒂𝒏𝒈𝒆𝒓𝒐𝒖𝒔 𝒕𝒉𝒂𝒏 𝒘𝒂𝒓 𝒊𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆


"𝘁𝗵𝗲 𝗱𝗮𝘆 𝗶 𝗹𝗼𝘀𝘁 𝘆𝗼𝘂"
𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝑴𝒊𝒍𝒊𝒕𝒂𝒓𝒚, 𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆
𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: 𝑼𝒏𝒌𝒏𝒐𝒘𝒏 𝒈𝒊𝒓𝒍
𝑪𝒎: 𝑴𝒆




Forward from: ꪖ𝘳ꪗꪀꫀꫝ ˑ ִֶָ𝘍𝘪𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯 ࿒ ࣪
crime of love ch47.pdf
579.5Kb
𝑃𝑎𝑟𝑡 47

*˚ ˛★˛•˚ *🕸🖤

#COL

Writer: Choi Esvi
▪️
Genre:Melodrama-romance- smut
▪️
Couple: #Yeonbin (Soobin top)
#Yeongyu (Beomgyu top)


•• @txtaryneh_fiction ••🖤


Forward from: ; From the start
Yeongyu au ୨ৎ 

Suențe.

جایی که استادِ راهنمای چوی بومگیو، بهش پیشنهاد میده برای پایان نامه‌اش راجع به اختلال آمیگدال با شخصی که تحت درمان و بهبودبخشیه صحبت کنه تا بتونه بهتر با روندش آشنا بشه و تحقیقاتش رو کامل کنه. چی میشه اگه این شخص، چوی یونجون باشه که درحال دست و پنجه نرم کردن با این اختلاله؟


Forward from: اصالتِ‌آموخته‌شده
سلام
یک چالش کوچیکی هست.
این پیام رو فور کنید،وایب چنلتون رو با یک کتاب تطبیق بدم‌، علتش هم بیان میشه.


PV


Forward from: •Mr. Choi's private life•
" کریستالم... کریستالم گم شد"
دستی به دکمه های نصفه نیمه باز شده ی پیرهنش کشید و با کلافگی موهای نم دارش رو از روی صورتش کنار زد
"امیدوارم بتونم پیدات کنم"
سوبین چینی به بینیش داد و سعی کرد از قسمت های کم عمق دریا جستجو رو شروع کنه
غرق افکار خودش درحال گشتن بین شن های خیس ساحل بود که دست پسر بزرگتر جلو اومد و لحظه ای بعد زنجیر گردنبند عزیزش از انگشت های پسر آویزون شد
- دنبال این میگردی؟
سرش رو بالا اورد و با دو جفت چشم خاکستری مورد علاقش روبرو شد
کای درحالی که تای ابروش رو بالا داده بود و با نگاهش به زنجیر متحرک اشاره میکرد پوزخند زد
- مال توعه، نیست؟
سوبین به نفس نفس افتاد
+ من... خب.. خیلی ممنونم، با ارزشترین کریستالم رو نجات دادی
زنجیر رو سریع از بین انگشت های پسر گرفت و با قدم های بلند به سمت چادرش برگشت
لحظاتی بعد پوزخند کای از روی لب هاش محو شد
درست زمانی که قامت آشنای یونجون درحالی که آب اضافه ی پیرهنش رو میگرفت، مقابلش نمایان شد.
برخلاف چین پررنگ بین ابروهای کای، نگاه یونجون پر از پیروزی حاصل از غنیمتش، به دنبال سوبین و زنجیر بلند بین دست هاش کشیده میشد.


فدای سرت
خیلی قشنگ بودن عزیزم

20 last posts shown.

363

subscribers
Channel statistics