خب باید بگم امروز امتحان نهاییم تموم شد و به طور کامل فارغالتحصیل شدم...
هیچ حس خاصی ندارم...شاید به خاطر شرایطه...نمیدونم ولی مطمعنم بعد ها دلم تنگ خواهد شد...مطمعنم که دلم برای هدیه، نازنین،مهلا،حدیث و حسنا تنگ خواهد شد.
و یه تشکر بهشون بدهکارم بابت وجودشون...بابت اینکه توی یکی از سال های سخت زندگیم همراهم بودن.
دلم برای اونو بازی کردنامون...برای پاسور بازی کردنامون...برای از زیر امتحان در رفتن...برای تا صبح بیدار موندن برای امتحان و ژوژمان تنگ میشه...حتی دلم برای وقتایی که وارد کلاس میشدمو بچهها دور میز خودمون نشسته بودن هم دلم تنگ میشه...
حالا که فکر میکنم...واقعا دلم تنگ میشه...
هیچ حس خاصی ندارم...شاید به خاطر شرایطه...نمیدونم ولی مطمعنم بعد ها دلم تنگ خواهد شد...مطمعنم که دلم برای هدیه، نازنین،مهلا،حدیث و حسنا تنگ خواهد شد.
و یه تشکر بهشون بدهکارم بابت وجودشون...بابت اینکه توی یکی از سال های سخت زندگیم همراهم بودن.
دلم برای اونو بازی کردنامون...برای پاسور بازی کردنامون...برای از زیر امتحان در رفتن...برای تا صبح بیدار موندن برای امتحان و ژوژمان تنگ میشه...حتی دلم برای وقتایی که وارد کلاس میشدمو بچهها دور میز خودمون نشسته بودن هم دلم تنگ میشه...
حالا که فکر میکنم...واقعا دلم تنگ میشه...