آقای رنگو، سلام.
این بار من آمدم تا چند کلمهای برایتان به یادگار بگذارم؛ چند کلمه برای سرزمینی که شاید این روزها زخمهایش از دور هم دیده شوند، اما هنوز چیزی در رگهایش جریان دارد که با هیچ زخمی نمیمیرد. آقای رنگو، اینها را نبین که هموطنِ خود را به بهایی ناچیز میفروشند؛ آنها را ببین که از زیادهخواهی، حقِ یک ملت را برای خودشان میخواهند. آنهایی که وطن را نه خانه، که سفره میبینند؛ سهم خودشان را برمیدارند و باقیماندهاش را برای فردای دیگری جا میگذارند. اما وطن، سفرهی کسی نیست که هرکس بتواند گوشهای از آن را برای خودش بردارد. ایران، ملکِ شخصیِ هیچکس نیست. نه میشود خاکش را خرید، نه میشود تاریخش را پاک کرد، نه میشود مرزش را با چند خط و امضا جابهجا کرد، و نه میشود دریاهایش را طوری نگاه کرد که انگار صاحب ندارند. تنگهی هرمز فقط یک تکه آب روی نقشه نیست؛ یک اسم میان چند خط جغرافیایی نیست که هرکس از راه رسید، دست روی آن بگذارد و سهمی برای خودش طلب کند. پشت این آب، تاریخ ایستاده. پشت این موجها، قرنها زندگی نفس کشیده. و پشت این ساحلها، مردمی ایستادهاند که این سرزمین را نسل به نسل به امروز رساندهاند. تنگهی هرمز از دیرباز در جغرافیای ایران معنا داشته و خواهد داشت؛ و هیچ بیگانهای حق ندارد با دستِ درازش، سهمی از تنِ این سرزمین برای خودش بتراشد. و چه تلخ است که بیگانه هنوز چشم به دریا دارد؛ دست دراز میکند، ادعا میکند، سهم میخواهد؛ در حالی که همین اطراف، نفت روی آب پخش شده و دریا زیر لکههای سیاه نفس کم آورده. دریایی که برای بعضیها فقط عدد و منفعت و مسیر عبور است، برای ما بخشی از خانه است. موجی که به ساحل میرسد، فقط موج نیست؛ گویی تکهای از تاریخ است که هنوز زنده مانده. این دریا را نمیشود با چند کلمه صاحب شد. نمیشود با زیادهخواهی، مرز کشید و گفت: «این هم سهم من.» چون بعضی چیزها سهمبردار نیستند.
وطن یکی از همانهاست.
آقای رنگو، اگر امروز تنِ این گربه زخمیست، اشتباه نکنید؛ زخم، مجوزِ دستدرازی نیست. این گربه شاید خسته باشد، شاید موهایش غبار گرفته باشد، شاید از هر طرف زخمی بر تنش مانده باشد؛ اما هنوز زنده است. و بدتر از آن برای زیادهخواهان، هنوز حافظه دارد. حافظهی یک ملت را نمیشود پاک کرد. ایران از آن سرزمینهایی نیست که با یک فصلِ سخت، داستانش تمام شود. این خاک بارها زمین خورده و دوباره ایستاده؛ بارها زخمی شده و دوباره نفس کشیده؛ بارها فکر کردند تمام شده، اما هنوز نامش در دهانِ میلیونها نفر مانده است. پس آقای رنگو، این بار اگر خواستی چیزی را ببینی، فقط آنهایی را نبین که وطنشان را ارزان میفروشند. آنهایی را ببین که هنوز وقتی پای ایران وسط میآید، چشمشان دنبال قیمت نمیگردد. هنوز کسانی هستند که اگر بهشان بگویی: «این خاک چقدر میارزد؟» جوابت را با عدد نمیدهند. میگویند:
«
به اندازهی تمام آدمهایی که برایش زندگی کردند، به اندازهی تمام کسانی که برایش گریه کردند، به اندازهی تمام نامهایی که زیر خاکش خوابیدهاند، و به اندازهی تمام نسلهایی که هنوز قرار است روی آن راه بروند.» و اگر پرسیدی: «تنگهی هرمز چقدر میارزد؟» شاید جواب ساده باشد: هیچ قیمتی.
چون بعضی چیزها را نمیشود فروخت؛ حتی اگر رویشان نفت ریخته باشد، حتی اگر زخمی باشند، حتی اگر سالهاست کسی قدرشان را ندانسته باشد. این گربه شاید زخمی باشد، آقای رنگو؛ اما هنوز خانهی ماست. و ما خانه را به هیچ بیگانهای نمیدهیم..صاد.