❀وایب یه تابلو میدی. وایب رنگیت سبز زیتونی میخوره . مثل طبیعت .
تابلو هایی که توی نمایشگاه ها نمایش داده میدن از بهترین اثرات یک هنرمند هستن. خاص ترینشون ،معروف ترینشون. شاید واسه هر تابلو ۵ ماه شایدم بیشتر وقت صرف شده درست مثل شخصیت تو.
اوه هنرمندی که قراره منو کامل کنه واقعا به جزئیات اهمیت زیادی میده .اون چیزیو میکشه که تو افکارش در حال پریدن هستن اما خیلیا اونو درک نمیکنن و ازش انتقاد میکنن. ولی بعضی از هنرمندا که گه گاهی به ما سر میزنن از شدت تعجب هیچی نمیگن و فقط نگام میکنن... اونا منو تجزیه و تحلیل میکنن اما خب به نتیجه قطعی و درستی نمیتونن برسن..من تابلو مورد علاقشم اما دلم میخواست مثل مناظر دیگه شناختنی بودم و میگفتن عه ما این منظره رو دیدیم اما من یه اثر خاصم. چیزی که برای من خیلی مشهوده دقت و ظرافتیه که بکار رفته .من به نظر حساس و عجیب میام اما خب منم ساخته شده از همین رنگ و بومم فقط احساسی که من دارم کمی متفاوته.
ساعات بازدید شاید به ۱۲ ساعت در روز برسه و کلی آدم برای دیدن ما پول میدن. اوایل برام جالب بود منتقد های هنری ببینم و از خودم بشنوم اما کم کم برام ترسناک شد که مدام منو اثری عجیب و ناشناخته صدا میزنن. جوری که منوتنها وسط سالن قرار دادن که شاید واگیر داری چیزی بودم.
خلاصه برام روز ها تکراری شد و دلم میخواست داد بزنم بگم من خودم میدونم چیم چجوریم نیازی نیست حرفای تکراری رو از ادمای جدید بشنوم.
اما خب هر موفقیتی یه ضرراتی هم به دنبال داره و من باید اینو میپذیرفتم.
شاید فکر کنی من بی احساس و سرد و خنثم. این واقعیت نداره من از گفتن واقعیت ها لذت میبرم از مکالمات فلسفی هم همینطور. من ترجیح میدم حرف های بی جا و پرحرفی هایی که فوایدی ندارند و برای خودم نگه دارم من از اینکه قضاوتم کنن با نادیده گرفته شم بدم میاد پس جوری رفتار میکنم که شخص این احساسو نداشته باشه.
──────✦──────
مقتول میشدی! به دلیل مظلومیت و صبوریت. تو دانشگاهی و اخرین کلاست تموم شده داری وسایلتو جمع میکنی .تروریست هایی وارد دانشگاه میشن و تیر اندازی میکنن تو خیلی از مرگ نمیترسی کمی استرس داری ولی پنهانش میکنی و زل میزنی تو چشمای قاتل . ازت میخواد کلید دفترو بگیری و درو براشون باز کنی تو سرتکون میدی و کلیدو به طور نامحسوس کنار میز دومی میندازی و دستاتو میاری بالا و نگاشون کنی ..هی کلید اینجا نیست باید از کس دیگه ای بخواید براتون پیداش کنه میتونید برید کلاس بعدی. لبخند ژکوندی میزنی و تو مردمک های چشماشون نگاه میکنی که این گستاخیت باعث کشتنت میشه.
彡↳To dear
تابلو هایی که توی نمایشگاه ها نمایش داده میدن از بهترین اثرات یک هنرمند هستن. خاص ترینشون ،معروف ترینشون. شاید واسه هر تابلو ۵ ماه شایدم بیشتر وقت صرف شده درست مثل شخصیت تو.
اوه هنرمندی که قراره منو کامل کنه واقعا به جزئیات اهمیت زیادی میده .اون چیزیو میکشه که تو افکارش در حال پریدن هستن اما خیلیا اونو درک نمیکنن و ازش انتقاد میکنن. ولی بعضی از هنرمندا که گه گاهی به ما سر میزنن از شدت تعجب هیچی نمیگن و فقط نگام میکنن... اونا منو تجزیه و تحلیل میکنن اما خب به نتیجه قطعی و درستی نمیتونن برسن..من تابلو مورد علاقشم اما دلم میخواست مثل مناظر دیگه شناختنی بودم و میگفتن عه ما این منظره رو دیدیم اما من یه اثر خاصم. چیزی که برای من خیلی مشهوده دقت و ظرافتیه که بکار رفته .من به نظر حساس و عجیب میام اما خب منم ساخته شده از همین رنگ و بومم فقط احساسی که من دارم کمی متفاوته.
ساعات بازدید شاید به ۱۲ ساعت در روز برسه و کلی آدم برای دیدن ما پول میدن. اوایل برام جالب بود منتقد های هنری ببینم و از خودم بشنوم اما کم کم برام ترسناک شد که مدام منو اثری عجیب و ناشناخته صدا میزنن. جوری که منوتنها وسط سالن قرار دادن که شاید واگیر داری چیزی بودم.
خلاصه برام روز ها تکراری شد و دلم میخواست داد بزنم بگم من خودم میدونم چیم چجوریم نیازی نیست حرفای تکراری رو از ادمای جدید بشنوم.
اما خب هر موفقیتی یه ضرراتی هم به دنبال داره و من باید اینو میپذیرفتم.
شاید فکر کنی من بی احساس و سرد و خنثم. این واقعیت نداره من از گفتن واقعیت ها لذت میبرم از مکالمات فلسفی هم همینطور. من ترجیح میدم حرف های بی جا و پرحرفی هایی که فوایدی ندارند و برای خودم نگه دارم من از اینکه قضاوتم کنن با نادیده گرفته شم بدم میاد پس جوری رفتار میکنم که شخص این احساسو نداشته باشه.
──────✦──────
مقتول میشدی! به دلیل مظلومیت و صبوریت. تو دانشگاهی و اخرین کلاست تموم شده داری وسایلتو جمع میکنی .تروریست هایی وارد دانشگاه میشن و تیر اندازی میکنن تو خیلی از مرگ نمیترسی کمی استرس داری ولی پنهانش میکنی و زل میزنی تو چشمای قاتل . ازت میخواد کلید دفترو بگیری و درو براشون باز کنی تو سرتکون میدی و کلیدو به طور نامحسوس کنار میز دومی میندازی و دستاتو میاری بالا و نگاشون کنی ..هی کلید اینجا نیست باید از کس دیگه ای بخواید براتون پیداش کنه میتونید برید کلاس بعدی. لبخند ژکوندی میزنی و تو مردمک های چشماشون نگاه میکنی که این گستاخیت باعث کشتنت میشه.
彡↳To dear