❀وایب عود درخت سنوبر میدی!
یه تیرگی توی وایبت میببنم. این به معنای بد نیست اما خب به معنا میتونه باشه که شخصیت قوی و خاصی داری.
خیلی زخمی شدی و صدمات زیادی دیدی و این یعنی میخوای از همه دوری کنی . از همه..
دلت نمیخواد دوباره با ادمای احمقی روبرو شی که باعث نابود کردن زندگی و رویاهات شدن. اوه از این متنفرم که ادما بم میگن چجورین .من کم حرفم؟ به خودم مربوطه. نمیدونم چرا هنوزم ادما یاد نگرفتن سرشون تو زندگی خودشون باشه و انقد با بیل هاشون توی حیاط همسایه چاله نکنن.
بوی عود میتونه برای خوشبو کردن محیط باشه یا برای ایجاد کردن فضای بهتری استفاده بشه. مثلکافه یا کلينيک های دندون پزشکی. وقتی از عود استفاده میکنی بوش تو رو مسخ میکنه و ذهنت اروم میکنه و بش میگ هیس اروم باش هیچی نیست و بعد با زیرکی اونو میخوابونه ولی بعدش یه سردرد خفیف میگیری و از این رویا بیدار میشی و با واقعیت دردناک زندگیت روبرو میشی.
یا فقط برای بهتر کردن وایب فضا از من توی کافه ها استفاده میکنن .من و موسیقی و یه نوشیدنی گرم!
این ترکیب یجورایی کشندس تو رو مجذوب به رویاهایی میکنه که در واقعیت بهشون نرسیدی و توی زندگیت غوطه ورن .. به خودت میای و میبینی ساعت ها به یه گوشه زل زدی و لیوانو توی دستت میچرخونی .
انقد از ادم ها ضربه خوردی که دلت میخواد از همشون دوری کنی . مثل یه گرگ زخمی که به خون ادم های احمق تشنس. ادم های پستی که حتی به خودشونو خانوادشون رحمنمیکنن و یه عده کسایی که دارن بقیه رو هم نابود میکنن با این افکار.
تو ارامش میخوای جایی که کسی بهت کاری نداشته باشه و قضاوت و نقابی وجود نداشته باشه. ادما برات کسل کننده و تکراری شدن تو یه زندگی جدید میخوای با ادمای جدید وجامعه جدید حتی با افکار جدید.
بیخیال مرد! این چیزا خیلی وقته کهنه شده و عصر تکنولوژیه الان .پشت گوشی میشینی و چهره ای رو به صورت میزنی که دلت میخواد طوری رفتار میکنی که میخوای باشی اما کم کم خود واقعیتو از دست میدی و تبدیل به سلاح کشنده ای برای روح های ضعیف میشی.
──────✦──────
قاتل میشدی! حتی اگه یه روز به عمرت باقی مونده بود تمامانسان ها رو با سم یا هرچی دم دستت بود میکشتی و وسط خیابون داد میزنی و بغضتو قورت میدادی. تو خیلی سختی کشیدی و واقعا این حقت بود اما این قانون یه طرفه نیست و نزدیک ۸ میلیارد انسان دارن ازش پیروی میکنن. اما تو فقط خودتو میبینی پس اولین قتلت توی خیابونه وقتی یه مادر بچشو ول میکنه توی خیابون تا تنبیه شه اما اون بچه گم میشه و از ترس به ادم های بد پناه میبره.چشمات از عصبانیت قرمز میشن و هیچ چیزیو جز انتقام نمیبینی چون خودتم درد کشیدی ترسیدی و ادمای اشتباهی رو انتخاب کردی و این هم درد بودنه تو رو مجبور میکنه بخاطرش ادم بکشی و ادم بکشی!
彡↳To dear
یه تیرگی توی وایبت میببنم. این به معنای بد نیست اما خب به معنا میتونه باشه که شخصیت قوی و خاصی داری.
خیلی زخمی شدی و صدمات زیادی دیدی و این یعنی میخوای از همه دوری کنی . از همه..
دلت نمیخواد دوباره با ادمای احمقی روبرو شی که باعث نابود کردن زندگی و رویاهات شدن. اوه از این متنفرم که ادما بم میگن چجورین .من کم حرفم؟ به خودم مربوطه. نمیدونم چرا هنوزم ادما یاد نگرفتن سرشون تو زندگی خودشون باشه و انقد با بیل هاشون توی حیاط همسایه چاله نکنن.
بوی عود میتونه برای خوشبو کردن محیط باشه یا برای ایجاد کردن فضای بهتری استفاده بشه. مثلکافه یا کلينيک های دندون پزشکی. وقتی از عود استفاده میکنی بوش تو رو مسخ میکنه و ذهنت اروم میکنه و بش میگ هیس اروم باش هیچی نیست و بعد با زیرکی اونو میخوابونه ولی بعدش یه سردرد خفیف میگیری و از این رویا بیدار میشی و با واقعیت دردناک زندگیت روبرو میشی.
یا فقط برای بهتر کردن وایب فضا از من توی کافه ها استفاده میکنن .من و موسیقی و یه نوشیدنی گرم!
این ترکیب یجورایی کشندس تو رو مجذوب به رویاهایی میکنه که در واقعیت بهشون نرسیدی و توی زندگیت غوطه ورن .. به خودت میای و میبینی ساعت ها به یه گوشه زل زدی و لیوانو توی دستت میچرخونی .
انقد از ادم ها ضربه خوردی که دلت میخواد از همشون دوری کنی . مثل یه گرگ زخمی که به خون ادم های احمق تشنس. ادم های پستی که حتی به خودشونو خانوادشون رحمنمیکنن و یه عده کسایی که دارن بقیه رو هم نابود میکنن با این افکار.
تو ارامش میخوای جایی که کسی بهت کاری نداشته باشه و قضاوت و نقابی وجود نداشته باشه. ادما برات کسل کننده و تکراری شدن تو یه زندگی جدید میخوای با ادمای جدید وجامعه جدید حتی با افکار جدید.
بیخیال مرد! این چیزا خیلی وقته کهنه شده و عصر تکنولوژیه الان .پشت گوشی میشینی و چهره ای رو به صورت میزنی که دلت میخواد طوری رفتار میکنی که میخوای باشی اما کم کم خود واقعیتو از دست میدی و تبدیل به سلاح کشنده ای برای روح های ضعیف میشی.
──────✦──────
قاتل میشدی! حتی اگه یه روز به عمرت باقی مونده بود تمامانسان ها رو با سم یا هرچی دم دستت بود میکشتی و وسط خیابون داد میزنی و بغضتو قورت میدادی. تو خیلی سختی کشیدی و واقعا این حقت بود اما این قانون یه طرفه نیست و نزدیک ۸ میلیارد انسان دارن ازش پیروی میکنن. اما تو فقط خودتو میبینی پس اولین قتلت توی خیابونه وقتی یه مادر بچشو ول میکنه توی خیابون تا تنبیه شه اما اون بچه گم میشه و از ترس به ادم های بد پناه میبره.چشمات از عصبانیت قرمز میشن و هیچ چیزیو جز انتقام نمیبینی چون خودتم درد کشیدی ترسیدی و ادمای اشتباهی رو انتخاب کردی و این هم درد بودنه تو رو مجبور میکنه بخاطرش ادم بکشی و ادم بکشی!
彡↳To dear