" الـهـهی عـروسـکـے"
چشم های سیاهش بسته شده بودند،پری های خواب بال هایشان را باز کردند و گردی درخشان از جنس آزادی روی گونه هایش پاچیدند،روی پلک های براق اش نشستند و دانه به دانه مژه هایش را شانه زدند،گل رزی تازه روییده شده روی لب هایش کاشتند،عطری از عطر فرشتگان روی تنش زدند و پروردگار بوسه ای روی چهره اش گذاشت و زمزمه کرد :
《 زمانی که تصمیم بر آفریدن تو در دلم جاری شد لبخندی نو بر لبانم آمد و از آن به بعد تمامی زیبایی و کمالات هارا بخاطر موجب شادی ام به تو هدیه بخشیدم تا کامل و بی نقص مانند فرشتگان شوی و دل هر آدمی را ببری 》
و پروردگار او را در هر لحظه و هرکجا زیبا آفرید و در خواب و بیداری زیبایی او را با هنر دستش نمایان میکرد چرا که او با وجودش باعث لبخند آفریدگار جهان شده بود |🪽| .