زمردِ کبود"


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


"ماورای باورهای ما،ماورای بودن و نبودن‌های ما"
در: 1401/3/27
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-669422-yhcqyfJ

Related channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


راه دوریست و پایی خسته


شاید اگه بخوام بگم کیم بهتره بگم
من چند نفرم
ی نفر که خوشحاله
ی نفر که ناراحته
و ی نفر که بی‌حسه
این روزا آدم بی حسه بیشتر غلبه کرده به قلب و روحم
در واقع به تموم وجودم؛
نه اینکه بگم بی احساسما،نه؛ فقط یه حس بی حسی دارم.
دلم تنگ شده واسه غم،واسه شادی،واسه ترس و نگرانی واسه هزار و یه احساس دیگه
راستشو بخوای این حس بی حسی مطلق داره منو میکشه اخه بنظرم ادم تا وقتی چیزیو حس میکنه که زندست!
نمیدونم! نمیدونم! شایدم خیلی وقته که مردم...


شاید فقد زیادی آرومم الان


اصلا رو چی


نمیدونم


چشامو بستم؟


یه وقتایی مجبوری چشاتو ببندی رو همه چی




؛)






مرسی ک دوباره تپش قلب دارم.


عشق؛عشق واسه من این شکلی بود که جون ندادم برات.به جاش زندگی کردم.به جای تموم روزایی که ازم گرفتی زندگی کردم.به روحم بال پرواز دادم.به پاهام توان دویدن دادم.به مغزم قدرت فکر کردن دادم.به چشام سوی دیدن دادم.من همه چیزایی که تو ازم دریغ کردی رو به خودم دادم.خودمو از جون دادن ته اون دره ای که تو ساختی نجات دادم.با ته مونده احساساتم دوباره جون گرفتم.شبایی که هیچکس نبود تا مرحم بشه رو صبح کردم.همون صبح هم برات زندگی کردم.زندگی کردم نه برای دیدنت و شنیدنت و بوسیدنت و بوییدنت.فقط به خاطر خودم.من برای تو به‌خاطر خودم زندگی کردم.


فکت.


همه چیز غیر قابل باور؛
تحمل جای خالیت از هر چیز غیر ممکنی،
غیر ممکن تر؛
تاب این همه دوری سخت،
شاید هم بدون امکان؛
نمیدانم،نمیدانم!
اما نبودنت تلخ است؛
سرد است!
درد است!




روزای سردی که تو آغوش گرمت گذروندم،چیزای جدیدی که با تو تجربه کردم،حسی که تو تزریق کردی به قلب ساده کوچیکم،همه و همه عوض شدن.اون آدم بی‌پروای شیدا شده یه آدم عاقل و محتاط.دیگه خوش گذرونیای شبونه سر ذوقم نمیاره.دیگه سرخوشی بی دلیل با وجودت بهم دست نمی‌ده.نه اینکه دوست نداشته باشما؛دارم! خیلی زیاد هم دارم! من و تو با دردایی که بینمونه همو تا لب مرگ میتونیم ببریم یا با حسی که هربار قوی تر میشه جون بدیم. اما دیگه روحت بال پروازم نیست!کاش بفهمی چقد سخته جدا شدن روح و تن و قلبم از تو!


شب سردیست و من افسرده


ترسِ حقیقت دارم.میخوام کور و کر بشم.اصلا بشم خنگ ترین آدم روی این کره خاکی که دارِ مکافاته.همه چی حقیقته.اما من ترس از حقیقت دارم.هوای ابری امروز مسموهه.سقف خونه فشار میاره.نزدیکت نمی‌شم.میترسم! میترسم وقت بوسیدنت اون قطرهٔ مزاحم سر بخوره میون موهای جوگندمی خوش رنگت‌‌! میترسم وقت زمزمه دوستت دارمِ کنار گوشت گریه امونم نده!باید فرار کنم.دیر رسیدم؛خیلی دیر.نه جایی واسه موندن دارم‌‌ و نه پایی واسه رفتن.شونه هام سنگینه و قلبم سنگین تر.
همه چی نوید تموم شدنمو میده!
تنهایی بی انتها!
روزای تاریک تر از تاریک!



20 last posts shown.

62

subscribers
Channel statistics