همیشه از ارتباط برقرار کردن با افراد مبتلا به سندروم داون واهمه داشتم.
نه اینکه از خودشون و وجودشون بترسم ها. نه! دلم هزار تیکه میشد بخاطر حال بدشون.
ولی امروز خیلی راحت باهم صحبت کردیم و نقاشی کشیدیم.
باید اعتراف کنم که خیلی شیرین بود.
قشنگ صحبت میکرد و منظورش ر میفهموند.
اینقدر وقت گذروندیم که کلا ناراحتیم ر از یاد بردم.
و آره! الان در کمال ناباوری منتظرم دوباره ببینمش.
نه اینکه از خودشون و وجودشون بترسم ها. نه! دلم هزار تیکه میشد بخاطر حال بدشون.
ولی امروز خیلی راحت باهم صحبت کردیم و نقاشی کشیدیم.
باید اعتراف کنم که خیلی شیرین بود.
قشنگ صحبت میکرد و منظورش ر میفهموند.
اینقدر وقت گذروندیم که کلا ناراحتیم ر از یاد بردم.
و آره! الان در کمال ناباوری منتظرم دوباره ببینمش.