╶ ◝وجـــودِ خواسته اي فَلَـــک زَده ୧ ◜︲
𝄢﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉
𝄢﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉﹉
گرمای خورشید جماعت را میسوزاند و عجز و ناله ی ناراضی شان را در میاورد ، نورش نیز دیدمانشان را کور مانند و سیه میکند ؛ اما آوای گرم تو من را در عشقت میسوزاند و رخسارت که روشن تر از خورشید ، وجود یخ زده ام را گرم میسازد و گل های نیلوفری تازه ای را مهمانش میکند خورشید من.
گل های رزي که عشق را توصیف و شنیدار نغمه های عاشقانهی معشوق در نیمه های شب ، همانقدر زیبا و دلنشین است ؛ اما محل توصیف عشق و نغمه های عاشقانهی من لب های سرخ توست که التماس پیوند لبهایمان را در نیمه های شب میکند.
ستاره هایی که قلب آسمان را شکافته و به زیبایی پراکنده شده اند ، تقدیرشان برآورده کردن آرزو های تو خالی و خوره ی امید واهمه ای بود ، که تا وقتی مردم جان در تن دارند برآورده نخواهد شد ؛ اما ستاره هایی که گونه های نیلگونت را بوسیده اند ستایشگاه من شدند و تنها تک آرزوی من را -وجودت- به واقعیتی شیرین تبدیل کردند.
نور ماه بر صفحه ی طبیعت دست میکشد و به آنها فروغی غیر قابل رصدِ کامل هدیه میدهد ؛ اما تنها چشمان تو برای تمامی تاریکی ها و سیاهی هایی غیر قابل دیدن کافیست و وقتی چگونگی فروغ انعکاس خودت را در چشمانم بنگری امیدوارم عزیز کردهام ، از عشق فروزان و دیدمان خونینش نترسی!