delicate ✧˖°.


Channel's geo and language: not specified, not specified
Category: not specified


is it cool that i said all that?
Lyra | 23 | INFJ | Russian Literature Student
contact: @PersonalMansionsBot
group chat: https://t.me/+THZqEbSE6gc5MjI0

Related channels  |  Similar channels

Channel's geo and language
not specified, not specified
Category
not specified
Statistics
Posts filter


وای بچه‌ها، این آلبومه چرا تموم نمی‌شه؟ خوبه کلا هفت روز با هم بودیم. به خاطر هفت روز یه دفتر پر شد. بعد ازم می‌پرسن چرا حافظه‌ی گوشیت پره. چون دوربین دستمه و هی کلیک کلیک عکس می‌گیرم از در و دیوار و ماه و ستاره و همه چی.




پیام بات:
https://t.me/amansionwithaview/1781
سیسی اسم این قطعه چیه؟


آهنگ i hate it here به صدر آهنگ‌های موردعلاقه‌ام از این آلبوم رسید.
وقتی بچه بودم انقدر کتاب باغ مخفی رو دوست داشتم وقتی از کتابخونه گرفته بودمش که شب و روز درموردش صحبت می‌کردم. رویای یه باغ مخفی رو داشتم. وقتی می‌رفتیم خونه‌ی مادربزرگم از باغ بیرون نمی‌اومدم و همش دنبال یه در مخفی بودم؛ حتی کف صندوق لباس‌ها رو هم چک می‌کردم چون باور داشتم من هم یه باغ مخفی دارم که می‌تونم بهش پناه ببرم و همین روزاست که پیداش کنم. اون موقع نمی‌دونستم یه باغ مخفی تو ذهنم دارم و تنها کلیدش هم دست خودمه، برای همینه که من هم عامدانه تو باغ گم می‌شم چون ته ته ذهنم از دنیای واقعی تنفر کوچیکی دارم و پیدا کردن یه باغ مخفی فیزیکی و واقعی تو دنیای مادی کلید پیدا کردن باغ مخفی واقعی تو ذهنمه. یادمه تولد پونزده سالگیم بالاخره اون کتاب رو برای تولدم هدیه گرفتم و تبدیل یکی از عزیزترین کتاب‌هایی شد که صاحبشونم. از اون دسته کتاب‌هایی که برای بقیه هم هدیه می‌گیرم.
جدی احساس می‌کنم این آهنگ منم و این خیلی عجیبه، چون صدها هزار آدم تو دنیا الآن چنین احساسی دارن ولی مگه مهمه؟ شعر و ادبیات و موسیقی باید همین کار رو باهامون بکنن و قلب‌هامون رو به هم نزدیک کنن. شعر هست تا ما بفهمیم یه روحیم در میلیاردها بدن.


I hate it here so I will go to
secret gardens in
my mind
People need a key to get to
The only one is mine
I read about it in a book when I was a precocious child


Forward from: The Broken Hearts Society
پرنس میشکین نماینده‌ی اخلاقیاتی‌ست به نام اخلاقیات مسیحی. کسی‌ست که یک نوع عقل‌گریزی دارد. کسی‌ست که با رنج رو به رو می‌شود. کسی‌ست که ناستاسیا را انتخاب می‌کند به خاطر اینکه بیشتر رنج بکشد. در صورتی که می‌توانست آگلایا را انتخاب کند. چرا او را انتخاب نکرد؟ او آگلایا را هم دوست می‌داشت. زندگی کردن با آگلایا رنج کمتری داشت تا زندگی با ناستاسیا و تصاحب ناستاسیا. یعنی می‌خواست بگوید که یک نوع حس نوع‌دوستانه داشت و این حس نوع‌دوستانه در اینجا دخیل بود، اما اگر بخواهیم از منظر روانکاوی تحلیلش بکنیم این می‌شود حس مازوخیستی؛ یعنی به خود آسیب زدن. در دو سطح می‌توانیم تحلیلش کنیم: یک، سطح اخلاقی: اخلاق مسیحیت و بگوییم اسم این کار نوع‌دوستی‌ست، اما در سطح دیگر یعنی سطح روانکاوانه می‌گوییم این مازوخیسم است. رابطه‌ای که پرنس با ناستاسیا می‌توانست داشته باشد به تعبیر امروزی یک رابطه‌ی سمی بود. اما این اخلاق مسیحی یک نوع حجاب بود؛ یعنی اینکه ما این را ببریم در پوشش مسیحی و بعد بگوییم که می‌خواهیم یک رابطه‌ی سمی را تحمل بکنیم. خوب به نظر می‌آید که پرنس یک آدم معصوم بود، اما من می‌خواهم بگویم که پرنس اتفاقاً آدم معصومی نبود، پرنس یک آدم ساده‌لوح بود، یک مازوخیست بود: یعنی اینکه داستایفسکی گفته است که «این یک انسان کاملاً زیباست.» و «این انسانی بر پایه‌ی الگوی مسیحی‌ست.» ما نباید به این حرف داستایفسکی اتکا بکنیم و یا در واقع به نیت نویسنده اتکا کنیم. نویسنده می‌خواست که این کار را بکند، اما نتوانسته.
– استاد، من نفهمیدم که چرا پرنس مازوخیست بوده...
به خاطر اینکه ناستاسیا زنی بود که مدام همه را آزار و اذیت می‌کرد. هر چقدر بیشتر پرنس را آزار می‌داد، پرنس بیشتر شیفته‌اش می‌شد. داستایفسکی فرد بیمار را هم دارد نشان می‌دهد. فردی مبتلا به بلاهت را هم نشان می‌دهد: ابله!

– گوشه‌ای از کلاس فلسفه هنر، دکتر امیر نصری.


Forward from: دپارتمان شاعران زجر کشیده
🪶فیودور داستایفسکی، یک اتفاق مسخره


فکر نمی‌کردم روزی برسه که واقعا به «ز روز گذر کردن، اندیشه کن» برسم و واقعا احساس کنم قراره دلم برات تنگ شه چون زمان همیشه به اندازه‌ی یه بی‌نهایت کش می‌اومد و مسیر جلو روم طولانی بود؛ اما حالا که به پیچ این جاده نزدیک می‌شم با خودم فکر می‌کنم اگه از این پیچ هم بگذرم و پشت سرم رو دیگه نتونم ببینم، قراره دلم برات تنگ شه. خیلی زیاد. انقدر زیاد که از الآن احساسش می‌کنم و زمان کوتاه به نظر میاد. انقدر کوتاه که انگار دچار خمیدگی شده‌.
(می‌دونم از نظر علمی خمیدگی زمان یعنی چی ولی من علمی صحبت نمی‌کنم، فقط می‌خوام احساسم رو با کلمات انتقال بدم.)


📍کله‌ی فردوسی


تا این رو نوشته بودم، اتوبوس اومد. ارتباطاتم بالاست.


بچه‌ها زیر پل شهید ستاری یه ماست‌بستنی زدن، واااقعا خوشمزه بود. حتی توت‌فرنگی‌هاشون هم خوشمزه بود، فکر نمی‌کردم روزی از خوردن یه توت‌فرنگی انقدر احساس خوشحالی کنم.


هروقت با خودم کتاب یا هندزفری نمیارم، شدید جای خالیشون احساس می‌شه و بهشون نیاز پیدا می‌کنم.


در ادامه‌ش هم نوشته بود: «شما غصه نخورید، ناامید نباشید، منطقی‌تر باشید، خواهش می‌کنم از شما، التماس می‌کنم. خب خودتان خواهید دید همه چیز درست خواهد شد، همه چیز به بهترین شکل تغییر خواهد کرد و اگر قرار باشد همیشه اینطور غصه‌ی دیگران را بخورید و درد بکشید، زندگی برایتان بسیار دشوار خواهد بود.» هست داستایفسکی نازنینم! هست!


Forward from: The Broken Hearts Society
خوب عالی شد! الآن یکی هم به من زد!


احساس می‌کنم داستایفسکی با نوشتن «اگر مشکلات دیگران را این‌طور به خود بگیرید و اگر این‌قدر احساسات شدیدی داشته باشید، خب این‌ها واقعا دلایل خوبی است که بدبخت‌ترین آدم باشید.» شخصا جلوم ایستاد و یه سیلی محکم بهم زد.


پرچم قرمزم هم اینه که وقتی تیلور آلبوم جدید می‌ده و همزمان دعوامون می‌شه بهش می‌گم «اگه می‌خوای جدا شی حداقل الآن این کار رو بکن تا بتونم با دلایل موجه‌تری گریه کنم با آهنگای جدید.»


دوست‌پسر من بودن چی شکلیه؟ زنگ زدم به عرفان گفتم فقط درصورتیکه بگی مثل هاول مراقبتم و دوستت دارم این تابلوی قلعه‌ی متحرک هاول رو می‌خرم. نه تنها دارم برای خودم خرید می‌کنم بلکه به‌خاطرش منت هم می‌ذارم.


عذاب می‌دونین چیه؟ یادم رفت کتابم رو بیارم تا سر کلاس بخونم. دلم می‌خواد بلند شم همین الآن برگردم اتاق.


امروز دفتر استادمون نشسته بودیم و حرف می‌زدیم، بهمون گفت من قبلا خیلی کمالگرا بودم ولی بهتر شدم. همش دلم می‌خواست یه کاری انجام بدم و روی نظم مشخصی باشم. بعدها یاد گرفتم چطوری کنترلش کنم. گاهی به خودم می‌گفتم امروز اصلا هیچ کتابی نباید بخونی، حتی یک صفحه! چون برام اعتیاد شده بود و حتی کتاب خوندن هم اگه اینطوری باشه، ضررش بیشتره. شروع کنین به اولویت‌بندی کارهاتون. من که اینجا نشستم باهاتون صحبت می‌کنم هزارتا کار برای انجام دادن دارم اما اولویت‌بندی کردم و طبق اون اولویت‌ها به خودم حق استراحت و هیچ کاری نکردن می‌دم. گاهی نباید انقدر در حال انجام دادن چیزی باشین، فقط لذت ببرین. به خاطر کوچیک‌ترین موفقیت‌هاتون به خودتون جایزه بدین و خودتون رو تشویق کنین. بعضی‌ها می‌گن چیزی نیست و ارزشش رو نداره، اما هرکاری که انجام می‌دین و هرقدمی که برمی‌دارین یه افتخاره.


داشتم به حنانه می‌گفتم نسخه‌ی فحش‌دار آهنگ‌های تیلور رو می‌خوام. :))))

20 last posts shown.

390

subscribers
Channel statistics